نصایح خاله قزی
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

از این به بعد مادر شوهرمان را خاله قزی می خوانیم.

دیروز نزدیک بود تصادف کنم وتسه همین فلفولی سرم داد زد منم ناراحت شدم و گفتم دیگه سرم داد نزن آدم میترسه خب.

خاله قزی:تو باید تحملت رو بیشتر کنی این شوهرت نباید ناراحت بشی.شوهر من انقدر سرم داد میزنه بعضی وقتا لگد هم میزنه بعضی وقتا هم کتک ولی من هیچی نمیگم .تو هم باید اینجوری باشی.

من:تعجب ببخشین منظورتون چیه؟؟؟؟ من تا حالا کتک نخوردم کسی هم خونه بابام سرم داد نزده اگه هم یه بار کتک بهم زد دیکه کاری به کارش ندارم.

خاله قزی:ای بابااا میگم شوهرت هست ،عموهاش هم به زناشون کتک میزنن.مگه من خونه بابام کتک خوردم؟

فلفولی:مامان داری بهم آموزش میدی چه جوری فلفل خانم رو کتک بزنم.تازه مامان اگه بابام چیزی میگه تقصیر خودت ،چون خیلی خیلی حرف الکی می زنی.

خاله قزی:نه نه تازگیا من قر نمیزنم. پسری مثل تو که گیر نمیاد مامان الهی قربون پسرم بشم.

من:حالا دیگه اون دوران گذشته خاله جان همه اعصاباشون خورد.اگه هم اینجوری باشه خونه بابامون خیلی بهتر منم تحمل ندارمممممم.عصبانی

در ضمن ایشون هم مادرشوهرم هستن و هم دختر خالم.