دوست2
ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

فرجهای امتحانها بود و هیچ کدوم نمیخواستیم بریم شهرمون به جز الهام هممون تو خونه بودیم و بکش داشتیم میخوندیم.چند روز الهام تاکسی تلفنی میگرفت و سزیع میومد خونه.هر چی بچها میگفتند ما میایم باهات تنها نباشی میگفت نه خودم برم کار دارم.الهام که رفت چند روز بعدش رفتم بانک پول بردارم که دیدم ٧٠٠٠٠٠ تومن از پولم کم شده نمیدونستم چی کار کنم چه جوری به پدر و مادرم بگم چی کار کنم؟!!

تو خیابون خشکم زده بود رفتم تو بانک گفت ۴ روز متوالی از حسابتون پول برداشت شده یعنی تا ١ روز قبل از اینکه الهام بره .اومدم خونه عصبانی گفتم همتون از حسابهاتون پرینت میگیرین بچهها خیلی درکم کردن و هیچ کدوم ناراحت نشدند همش میگفتند حق داری همشون چمدونشان رو ریختند بیرون تا بگردم .یک دفتر داشتیم که همیشه خرجهایی که میکردیم توش مینوشتیم.همشون ناراحت بودند و میگفتند حالا آبروی ما هم جلو مامانت میره  یکی از بچها زنگ زد به الهام گفت یکی از کارت فلفل پول برداشت کرده و حتما" یکی از بچهای همین خونست چون هر روز میرفته برداشت میکرده و بعد کارت رو مبزاشته سر جاش.

باورتون میشه زد زیر خنده!!

ها ها ها چه بامزه پولش رو دزدیدند؟!! ها ها ها

باورم نمیشد این همون دوست مهربونمه این همونیه که هر شب باهاش درد و دل میکردم این همونه که احساس میکردم تنها کسیه که انقدر منو دوست داره تنها کسی که درکم میکنهناراحت

بقیه بچه ها هم اعتراف کردند که از پولهای ما هم کم میشده .یکی از دوستام یک بار یک چک ١٠٠ تومنیش گم شد میگفت من گذاشتمش تو همین زیب من شک ندارم بعدش معذرت خواهی کرد فکر کرئم شماها دزدیدین همتون به جز الهام چون همیشه از همه لارجتر بود نمیدونستیم که داره از پولهای ما خرج میکنه!

تو  بانک صادرات و ملی آشنا داشتم حساب بانکیش رو از هر دو بانک و بانک سپه که یک حساب داشت نگاه کردند باورتون میشه تو ٣ ماه نه از حساب برداشت کرده نه واریز شده پولی به حسابش!

دفتر رو چک کردیم کلی خرید و اینا کرده بود از طرفی وسطهای ترم چند بار شده بود که بگه هیچی پول ندارم و بهم قرض بدین تا بهتون پس بدم .وقتی اون پولها رو پس میداد از کجا پول می اورد؟!

تاره با هواپیما هم رفت تهرون .خلاصه که زنگ زدم بهش گفتم الهام جان ما خرجهای همه رو چک کردیم میشه توضیح بدی این مدت تو ٣ ماه تو پول از کجا میوردی؟

الهام:پول داشتم

من:تو که همش میگفتی پول ندارم تو حسابتم که چیزی نیست همش هم قرض میکردی!

الهام :تو چمدونم پول داشتم مامانم بهم نقد داده بوده گذاشتم تو چمدونم.

من:خب گوشی بده مامانت ببینم

الهام : نه مامانم خونه نیست

من:الان که صداش میومد!

الهام:نه تو آشپزخونست داره برنج رو آبکش میکنه.١٠ دقیقه دیگه میگم زنگ بزنه.

مامان همه بچه ها وقتی خبر دار شدن خودشون زنگ زدن بهم که پیگیرش باش و اول از بچه ما شروع کن.

اما مامان ایشون زنگ زد و داد و بیداااد که میخواستی مواظب پولات بشی اصلا" مامان بابات غلط کردن انقدر پول بفرستن واسه تو.

من واسه خواهر الهام یک کار خوب پیدا کرده بودم اونم با هزار منت به این و اون اما خواهرش زنگ زد و هر چی از دهنش در اومد بهم گفت و من فقط بهش گفتم خیلی چش سفیدی اونم گفت حالا مگه چی کا کردی ؟!

کار واسش پیدا کردم ١ ماه خونه خالم موند کلی پارتی بازی واسش کردم که هر جا که دوست داشته باشه کار کنه ولی...بشکنه این دست که نمک نداره...

فرجه ها تموم شد الهام باید برمیگشت و برگشت خونه

هیچ کس باهاش حرف نمیزد به جز من خر دلم واسش میسوخت عقد کرده بود بهش تبریک گفتم..

آخرین لحظه تو حموم بودم کخ میخواست بره بعد از امتحانها واسه همیشه

در زد گفت میخوام ازت خداحافظی کنم گفتم حمومم گفت شاید این آخرین باری باشه که میبینمت درو باز کردم و برای آخرین بار بغلش کردم.

خیلی دلم واسش تنگ شده واسه الهام اولی ای کاش ای کاش اینجوری نمیشد.

بعضی وقتا میگم خدایا نکنه این هم مثل بار اول اشتباه کردم واین دزد نبوده ولی شواهد معلوم بود کار خودشه تا چند ماه عذاب وجدان داشتم که نکنه کار این نبوده...