دوست
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

شاید خیلیها از دوستشون صدمه دیدند یا خیانت یا...

کلا" آدمی هستم که خیلی زود اعتماد میکنم زود دوست میشم.

اولین بار سال ٢ دانشگاه بودم هر هفته احساس میکردم از پولام داره کم میشه ولی انقدر خوشبین هستم که میگفتم حتما" خرج کردم نفهمیدم.

۵ نفر بودیم تو خونه.که همشون رو دوست داشتم و همشون هم وضع مالیشون انقدر خوب بود که دست به چنین کاری نزنند.

 سال ۴ مامانم اومده بود زاهدان با دوستام میخواست بره خرید من کارتم رو دادم به صمیمیترین دوستم کسی که ٣ سال با هم زیر یک سقف زندگی کردیم وطبعا" واسم مثله یک خواهر بود.

کارتم رو دادم و رمزم رو هم گفتم .گفتم بده به مامانم.

مامانم وقتی اومدند گفتم مامان کارتم رو بده که یادت میره رفت تو کیفش هر چی گشت پیدا نکرد منم داد و بیداد که چرا مواظب نیستی فرداش میخواستیم بریم شیراز.

دوستم زد زیر گریه که من گمش نکردم دادمش به خاله.مامانم هم کلی بغلش کرد که تقصیر تو نیست حتما" خودم مواظب نبودم.

همه همخونهام برگشتیم به شهرامون به جز این دوستم و یکی دیگه.

٢ روز بعد از اینکه رسیدم شیراز رفتم بانک گفتم کارتم گم شده.بعدش یهو گفتم حسابم رو میشه چک کنین؟

چک کرد گفت ٢ روز پیش ١٠٠هزار تومن از حسابتون برداشته شده.از عابر بانک دانشگاه زاهدان! احساس کردم دنیا رو سرم خراب شد.شکی نداشتم که کار یکی از دوستامه اون که باهاش صمیمیتر بودم که نیست پس کر اون یکیه که ترم آخرش بوده و میدونه دیگه هم چشم تو چشم هم نمیشیم.مامانم گفت اشکال نداره اصلا" به روش نیار حتما" خیلی نیاز داشته.منم به هیچ کی نگفتم.ولی تو دلم به این فکر میکردم که هیچ وقت فکر نمیکردم دوستم دزد باشه.

ترم دوم از سال ۴ بودم.رمزم رو عوض کردم.یک بار داشتم از عابر بانک پول برداشت میکردم بچه ها تو تاکسی بودند دوستم که حالا اسمش رو میزاریم الهام اومد پشت سرم که منم میام گفتم نه بشین نمیخواد الان میام اصرار که میام.اومد احساس کردم داره از پشت نگاه میکنه ولی نمیخواستم باور کنم.

١ هفته بعدش کارتم گم شد اونم تو خونه به بچه ها گفتم همین الان میرم بانک میسوزونمش یهو الهام گفت ای بابا حتما" خوب نگشتی رفت تو اتاق دیدم کارتم دستشه گفتم از کجا اوردیش؟! خنگی دیگه تو زیپ کیفت بود .

کدوم زیپ من همه رو گشتم.

نشونم داد من تا حالا زیپ اون پشت رو باز نکرده بودم چه جوری رفته اون تو؟!

لابد گذاشتی حواست نبوده .و باز هم منه خنگ نفهمیدم.چند بار از حسابم پول کم شد.

تا اینکه آخرای ترم بود .الهام میخواست با یک پسری عقد کنه .هر روز هم به خواهرش زنگ میزد که واسم پول بفرست هیچی پول ندارم میخوام با هواپیما بیام اونم میگفت نه با اتوبوس بیا.

ادامه دارد...