همه چی آرومه
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

مرسییییییییییییییییی دوستای گلم خیلی خیلی بهم انرژی دادین باورم نمیشد شماها بتونین انقدر حالمو بهتر کنینقلب

این چند روز حسابی خودمو مشغول کردم هر روز اینور اونور بودمنیشخند

یکی از همین روزها به یک جشن عروسی دعوت شدم که عروس و داماد جفتشون مذهبی بودن به خصوص مادر عروس.عروسی عربها بودش.

خیلی جالب بود واسم عروس و داماد به شدت پولدار .ولی مادر عروس فرموده بودند تو هتل عروسی نگیرین چون حرامه ,چون تو هتل تو یکی از مغازهاش مشروب میفروشند!!

آهنگهایی که تو عروسی بود فقط آهنگهایی بود که دف و تنبک خالی داشت چونکه ارگ ویولون گیتار و هر سازی که در زمان پیامبر اسلام نبوده الان حرامه.

خانواده عروس با وجود این همه ثروت فقط هی و هی میرن مکه چرا؟!!

جوابش خیلی سادست چون داخل هواپیما مشروب دارند !

خب به نظر من اینا باید از دبی برن چون اینجا هم قدم به قدم مشروب دارند!

خلاصه که عروسی تو حیاط خونه داماد بود با کلللی مهمون دیگه همه رو هم سوار بودند!

خب آدم حسابی عروسی نگیر مجبوری مگه تو؟!دوماد رو که اصلا" ندیدیم گفته حرامه بیام تو پر از نامحرم هستش!

این خواهر داماد دوستمونه تازه با ما لب دریا هم میاد خودشو برنز میکنه فکر کنم خانوادش بفهمند از وسط قیچیش کنند!

عروس خانم ١٧ ساله هم دست به ابروانشان که یک وجب بود نزده بودند نمیدونم لابد حرامه!

فلفولی خوبه خدا رو شکر کمی درد داره ولی طبیعیه.

بیصبرانه منتظرشم نمیدونم چه به روز خودم در بیارم وقتی میاد؟از رنگ که به هیچ عنوان خوشش نمیاد موهام هم که تازگی کوتاه کردم!

فقط میمونه حمام مغربی و پاکسازی مانیکور پدیکور دیگه چی؟