اینو بهش میگن شکمو
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

گفته بودم شدید شکمو هستم.سال اخر دانشگاه که بودم یه بار که سوار اتوبوس شدم بیام شیراز,ظهر بود ناهار هم نخورده بودم همین که سوار شدم دیدم واااااااااای بوی قرمه سبزی همه اتوبوس رو برداشته اگه بدونی چه بویی داشت.یک دختری کنارم نشست گفتم میبینی چه بویی میاد دارم میمیرم خیلی گشنم شده.دختره گفت این بوی قرمه سبزی مامان منه اتفاقا" ٢ تا قاشق اوردم باید باهام بخوری.گفتم نه نه نمیخوام و ایناا اونم قسم که باید بخوری منم شکمو از خدا خواسته درش رو باز کرد رنگش یه جوری بود زشت بود گفتم لابد مزش خوبه نشستم به خوردن اولین قاشق رو گذاشتم تو دهنم شلغم بود!!

والله نمیدونم شما چه جوری درست میکنین ولی من تا حالا شلغم تو قرمه سبزی نخورده بودم گفتم این شلغم بود گفت اره خیلی خوشمزست نه ایت قورمه سبزی محلیه باید نصفش رو بخوری هر چی میگفتم سیرم قبول نمیکرد...

و این بود که وقتی رسیدم تا صبح گلاب به روتون بالا آوردم...

مامانم میگفت چی خوردی؟

من:قورمه سبزی

مامان:قورمه سبزی از کجا؟

من:از یکی از مسافرهای تو اتوبوس

مامانعصبانی ای بمیره این شکمت که نمیتونی خودتو کنترل کنی

باز یک بار دیگه ما خواستیم بیایم شیراز زاهدان تا شیراز برگشت با اتوبوس ١۶ تا ١٨ ساعت بود,با دوستم بودم ناهار هم نخورده بودیم از گشنگی داشتیم میمردیم.انقده دوستم گشت و گشت تا ١ کنسرو عدسی پیدا کرد.منی که از عدسی بدم میومد حاضر بودم هر چی بهم میدن بخورم.حالا با چی درشو باز کنیم؟!

رفتیم پیش شاگرد راننده آقا جون ننت یک چیزی نداری در عدسیمون باز بشه.نه خانم صبر کن تا برسیم یک جایی .آقا تو رو خداااا ما داریم میمیییریم گفتش باشه و با بدختی و چاقو و اینا درش باز شد عینه ٢ عدد وحشی قل قل زدیم بالا.

خب حالا ١۴ ساعت دیگه راه مونده تو یکی از شهرهای کرمان اتوبوس نگه داشت تو یک رستوران یادمه سالهای اول که ا ومده بودم ایش و ویش میکردم حاضر بودم از سرما بمیرم ولی پامو توی اون رستورانه نزارم انقده آدمهاااش کثیف بودند و محیطش کثیییف.فکر کن خوشحال و خندان اونجا نشستیم با دوستم چلو مرغ خوردیم خوشمزه ترین چلو مرغی که تا حالا خورده بودم چند تا از پسرهای دانشگاه که تو اتوبوس سودند, همین که ما رو دیدند چشماشون از حدقه داشت میزد بیرون که اینا دیگه از کجا اومدند؟!!

خدا رو شکر هیچیمون هم نشد.