بختک
ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

دیشب خوابیده بودم که آقای فلفولی اومدند ور دلم خوابیدند و شروع کردند به آواز خوندن بلند بلند..

عصبانی شدم گفتم مگه نمیبینی خوابم چرا انقده بلند شعر میخونی؟!!

آقا هم که لوس, ناراحت شد که تو منو دوست نداری صدام رو دوست نداری و تشریف بردند تو حال..

منم خوابم برد .و خواب دیدم که تو تاریکی دارم عکس میگیرم بعد که عکسم رو نگاه کردم دیدم یک روح عکسش افتاده تو عکسم, خواب دیدماااا خواب .من هم از ترس داشتم سکته میکردم و از خواب پریدم هر چی میخواستم تکون بخورم نمیشد هی میخواستم جیغ بزنم نمیشد میخواستم فلفولی رو صدا کنم نمیشد خیلیییی وحشتناک بود.یهو آقای بختک منو رها کرد و جیغم در اومد حالا هر چی دارم صداش میکنم که بیا اینجا بختک افتاده بود روم میترسم میگفت داری دروغ میگی تا من بیام پیشت .انقده قسم خوردم قسم خوردم تا باورش شد تقریبا".دیدم با چشمانی وحشت زده اومده میگه جون من داری راست میگی گفتم به خدا جون مامانم دارم راست میگی .گفتش آخه قبل از اینکه صدام کنی صدات کلفت شده بوده و همش ااااااااااااا اینجوری میکردی .واااااااایییییییی من که دیگه سکته رو زدم حالا من هی دلداریش میدادم که نه بابا این بختک بود بختک هم یه چیز علمیه و اسمش رو الکی گذاشتند بختک میگفت نه آخه صدات یه جوری بود نکنه یهو روح بره درونت و بلایی سرم بیاد تو رو خدا شوهر شجاع ما رو میبینی!!

بعد هم آقای جوگیر دیدم داره با موبایلش ور میره میگم داری چی کار میکنی میگه میخوام بزارم رو رکورد تا ببینیم چه صداهایی میاد وقتی خوابیم!!

بس که فیلم وحشتناک دیدیم ما خل شدیم!

بعدش میگه فلفل بیا بلند بلند سوره بخون دیگه انگار خونمون شده بود دارالقران هر چی سوره بلد بودیم بلند بلند خوندیم تا آقای بختک تشریف نیارن دیگه.

آقای فلفولی نظر بر این داشتند که حالا اگه روح یک خانمی بیاد روش یا یک بچه بختک اشکال نداره.گفتم آهی روحهای خانم بیاین پیش این شوهرمان که دلش تنگیده واستون.بعد از چند دقیقه دیدم داد زد بلندااا پرید گفت واییی غلط کردم من از روح زنها بیشتر میترسم ووویی موهاشون بلنده واین شد که شوهرمان را دلداری دادیم که در کنارش هستم.نیشخندحالا مگه میتونست تو بغلم بخوابه هی نگام میکدرد ببینه خودمم یا بختک جون!!

امضا     فلفل جن زده