مهمان2
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

آخ آخ چقدر چیز گفتین به این دوستم میدونم همش تقصیره خودم بودچشمک

اگه بدونین چقدر اینا بودن بهم خوش گذشت و چقدر خندیدم تو این چند روز.مامانش خیلی خیلی تعارفی بود و ٢۴ ساعت داشت معذرت خواهی میکرد از همه عالم و آدم.

جفتشون یعنی مادر و دختز هیچی انگلیسی بلد نبودن مامانه که با هم فارسی حرف میزد.اون روز دیدم با یک مره اروپایی همینجووووور داره حرف میزنه مرده هم با تعجب داره نگاش میکنه و هی سرش رو تکون مبداد ساری ساری!!!

رفتم میگم چی داری میگی میگه دارم میگم اون که خانمت تو اتاق پرو پوشیده از کجا برداشته فلفولی گفتش خب میگفتی ما بیایم بگیم این که فارسی بلد نیست !

گفتش آخه احساس کردم شاید بلد باشه!!

حالا طرف چشاش آبی کلش زرد زنش هم عینه خودش تابلو ایرانی نیستا!

روزهای اول که همه جا چونه میزدند رفتیم تو زارا به آقاه میگه (اونم فارسی) آقا لطفا" تخفیف بده خیلی گرون میدی ایران ارزونتره.

هر چی میگم اینا قیمتاشون مقطوعه متوجه نمیشدند.

یا رفتیم تو یه مغازه دیگه میگم اینجا ١ ماه دیگه حراجه .رفته میگه خانم نمیشه به ما امروز حراج کنی آخه ما داریم میریم ایران نیستیم. اینا رو با جدیت بسیار کاملی میگفتااا و میگفت تو هم ترجمش کن.

دوستم هم که ماشالله ماشالله با یک ساک کوچیک اومد و با ۴ چمدون بزرگ فقط هم لباس برگشت .۴ چمدون واسه خودش ٢ بلوز واسه خواهراش .تازه مامانش میگفت اگه خواهراش خودشونو تیکه پاره هم بکنند هیچی از وسایل خودش رو نمیده بپوشند.

واسه همه چی ذوق میکردند خب وقتی یکی این همه ذوق میکنه آدم دوست داره همه جا ببرتشون.مثلا" میرفتیم تو پارکینگ دوستم میگفت وای وای چه قشنگه پارکینگ یا هر جایی.

مامانشون بسیار بسیار بسیار یواش بود یعنی روز اول که ما رفتیم رستوران  دقیقا"٣٠ دقیقه بعد از ما اون هم با اعتراض فراوان دخترشون غذاشون رو تموم کردند.همه کاراشون همینجوری با خونسردی وفس فس بود.

خیلی هم  بیشیله پیله بودند وهمه چی رو میگفت بهشون میگم چه جوری با شوهرتون آشنا شدین؟

میگه خالم یک بار تو کوچه راه میرفت یک خانمی اومده گفته دختر خوب سراغ ندارین اینا هم اومدند بابام هم تا دیده گفته خوبه از سرتم زیاده تحقیق هم نکردند منم گفتم هر چی شما بگین.ولی اونا پرونده دختره رو از مدرسه کشیدن بیرون و کلی تحقیق کردندو

آخر سر هم بعد از ١ هفته شوهرشون رفتند ١ زن دیگه گرفتند و ١٧ سال بعدش ایشون متوجه شدن شوهرشون ١ زن دیکه دارند و علاوه بر ۴ بچه خودش ۴ بجه هم از اون یکی داره و جالب اینجاست که همشون همسن هستند و کاملا" عدالت داشتند اگه امشب یک بچه درست میکرده سعی میکرده تو همون یپسال ترتیب یک بچه دیگه واسه اونم بدهچشمک

کلا" بهم خوش گذشت و بر خلافه چیزی که فکر میکردم اصلا" پررو نبودند و هم من و هم فلفولی راحت بودیم.