مهمان1
ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

١٠ روزه مهمون داریم یکی از دوستایه دبیرستانم با مادرشون.این دوستم که در دبیرستان بسیار بسیار با هم دوست بودیم و همش خانه ما بودند و هر شب هم میخوابیدند و کلی هم با هم خوش میگذراندیم ولی از پیش دانشگاهی از هم جدا شدیم ودوستامون تغییر کرد.دانشگاه هم نرفت و رفت تو یکی از آرایشگاهای معروف شیراز کار کرد که الان خیلی موفق شده تو کارش و واسه خودش آرایشگاه زده و هی پول جمع میکنه هر چی گفتم بیاین همگی آرایشگر بشیم و انقدر مساله ریاضی حل نکنیم که عاقبتی نداره گوش نکردین.

این دوستمون  از زمانی که رفتند در آرایشگاه که در ابتدا فقط بند مینداخت خودش رو میگرفت شدیداااا واسه همه دوستامون هر چی میگفتم خب دیوونه تو اینجوری میکنی کلی مشتری از دست میدی.خلاصه که دیگه رابطمون خیلی کم  بود و شاید هم نبود هر از گاهی که میرفتم آرایشگاه میدیدمش مثلا" میگفتم میشه واسم یه وقت کوتاهی با فلانی بگیری واسم وقت ندارند میگفت من نمیگم خودت بگو.یا میشه ابروهامو برداری, من نمیتونم وقت ندارم.حتی واسه عقدم که دعوتش کردم گفتش برو ببینمااا من خستمه نمیتونم برم عروسی حوصله ندارم.واسه عقدم هم تو آرایشگاه اومد بالا سرم که میگما فلفل خانم من تو رو از کجا میشناسم تو راهنمایی با هم بودیم؟!

من تعجب به همین شکل ماندم و احساس کردم باید دورش رو یک خط قرمز زو به زرشکی بکشم .فقط بهش گفتم واقعا" خجالت بکش گفتش آخه نه که من سرم خیلی شلوغه هیچی یادم نیست !!

مگه میشه ؟!انقدر با یکی دوست بتشی هر شب با هم باشین شب و روز و تو مدرسه و بیرون اونم دوران دبیرستان با هم باشیم بعد یادت نباشه؟!میشه یا نه؟!

حالا ایشون بعد از ٩ سال که نه تا حالا زنگ زده بهم ادعا هم داشته که من اصلا" نمیدونم تو رو میشناسم یا نه زنگ زدند بهم,شمارم رو هم از خونه برداشته بوده.

سلاااام فلفووولی خوبییی من دارم میام دبی با مامانم میخوام برم دوره آرایشگری ١٠ روز هم باید بمونم چون بلیط نیست فقط تا این تاریخ.نمیدونستم چی بگم!

آخه تا ساعت ۶ کارم کی میرسم مهمونداری کنم حالا اگه خودش با دوستش بود خب میشد کاریش کرد  ولی واسه یک مامان باید غذای درست و حسابی درست کنی دیگه.

گفتم من تا ۶ کار هستم مشکلی نداره گفتش نه بابا ما همش میخوایم بریم بیرون.بعدش گفت شاید هم نشد که بیام بهت خبر میدم.١٠ روز گذشت و خبری هم نشد بعد از ١٠ روز زنگ زده الو الو ای بمیری فلفل خانم مگه مردی تو!!

باز هم منتعجب ببخشید مگه من چی کار کردم؟

چرا گوشی رو دیر جواب میدی حالا ساعت١٢:٣٠ شبه .ما فردا ساعت ٨ میایم.

من که دیگه دوست داشتم بندازنم تو دستگاه کالباس بری تیکه تیکه میشدم.خب دختر عاااقل من این موقع سر کارم تو نباید قبلش یک زنگ بزنی ببینی من کی میتونم بیام دنبالت یا حداقل چیزی از ایران نمیخوای سبزی خشکی ترشی چیزی نمیخوای؟چشمک

من که نتونستم برم شوهر رو فرستادم تازه تا حالا هم ندیده بودش ولی پیداش کرده بود.میگفت از رنگ موهاش و مدلش متوجه شدم که آرایشگره.

حالا اینو هم بگم من خیلی خیلی مهمون دوست دارم ولی این چون بیمعرفت بود واینجوری زورم گرفته بود.

خیلی طولانی شد بقیش واسه فردا...