اولین روز کار
ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

اولین سوتی که دادم وقتی ماشینمو پارک کردم بلد نبودم واسه پارکینگ پول بندازم توش،در واقع سوراخش رو پیدا نمیکردم هر سوراخی میدیدم پول رو میکردم توش،تا اینکه یک عدد آقای هندی اومد و با تعجب به من وحشی نگاه کرد وبهم یاد داد.

همین که وارد شدم از ترس دل پیچه گرفتم و در نتیجه دستشویی هم داشتم و روم نمیشد هنوز نیومده بگم کو دستشوییتون.ساعت کاریمون از ٨ هستش تا ۶:٣٠عصر و تو این فاصله هیچ کی با هیچ کی حرف نمیزنه به جز ١ ساعت استراحت واسه ناهار ،وقت ناهار یه خانوم اومد به نام خیلی ببخشینا کونیکا (اینم هندی بود) گفت بسه وقت ناهار ،ناهارت رو اوردی؟

فلفل خانوم:نه حالا چی کار با ید بکنم؟

کونیکا:خب زنگ بزن رستوران بیارن واست

فلفل خانم:شمارش چند؟

کونیکا:نمیدونم باید خودت داشته باشیش

فلفل خانم:شما چی کار میکنین؟

کونیکا:من اوردم واسه خودم

و این بود که گشنگی کشیدم و بر و بر به غذاهای مردم خیره شدم.هر چی لبخند زدم و خودم رو معصوم گرفتم حتی ١ نفر نیومد بگه بیا یه ذره واسه تو!!!!!

خلاصه حالا میفهمم پول در اوردن سخت .