داروخونه
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

یه بار با مریم و خانم بزرگ رفتیم داروخونه کرم آ_د بگیریم.حالا داروخونه کی؟داروخونه پسر عموی مارکوی خودمون که کلی هم باهاشون رودرواسی داریم..

کرم رو واسم آوردن دیدین این شیشها که زیرش یه سوراخیه از همونجا خواست بده خب منم این سوراخ رو ندیدم از اینور شیشه داشتم زور میزدمو کلی بانوکه پا وایسادم تا دستم به اونور شیشه رسیدکلی هم قر قر زدم که چرا انقده شیشتون درازه.؟؟

 یهو دیدم خانم بزرگ و مریم هی دارن اشاره میکنن سوراخش اینجان و میخندیدن .گفتم  ااااا وای ببخشین من سوراختون رو ندیدم دیگه اینا مرده بودن از خنده روشون نشد وایسن منم هول شده بودم بدتر گفتم اه خب آقا چی کار کنم سوراختون کوچیکه دیده نمیشه پسره قرمز شده بود و نمیتونست حرف بزنه منم خجالت زده و سرافکنده اومدم بیرون و همینجور از مریم و خانم بزرگ فحش خوردم.خجالت