بعد از اسباب کشی
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ مهر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

آخیش تقریبا" دیگه کارا تموم شده .امروزم مهمون دعوت کردم یکی از دوستام ته چین,خورشت بادنجون,ماست و اسفناج,سالاد شیرازی درست کردم و واسه دسر کرم کارامل تا ۴:٣٠ منتظر موندیم مهمونمون زنگ زد که مصاحبش واسه استخدام همینجور طول کشیده و ٧:٣٠ تموم شده در نتیجه با فلفولی خودمون ٢ تا خوردیم و حالش رو بردیم.

٣ تا طبقه بالاتر از ما هم یکی از فامیلامون هستند.انقده آقاه مهربونه که تو این دور و زمونه کمتر میشه همچین آدمی پیدا کرد..

یه پسر کوچولو دارن ٣ سالشه ١ عدد نمکدون ولی حیف که دیابت داره الهی بگردم واسه مامان باباش خیلی سخته هر چیزی که میخوره قند و چربیش باید کنترل شده باشه یه دستگاه مخصوص دارن که همه چی رو وزن میکنه .اگه یه ذره بچه بازی کرد یا دوید قندش میاد پایین که خیلی خطرناکه..هی و هی بهش آمپول میزنن یا قندش رو چک میکنن.

حتی وسط خوابش باید بیدارش کنن قندش چک بشه حالا اگه قندش پایین بود نصف شبی بچه باید آبمیوه یا کیک بخوره خب آدم بزرگ که حالیش هست هم نمیتونه از تو خواب آبمیوه بخوره چه برسه به این بچه.خونه قبلیشون فریزر یخچال پایین بوده و دستش به قسمت یخچال نمیرسیده ولی حالا هی میره در یخچال رو باز بکنه و بخوره.رفته بودم خونشون گفت چاخچالمون پایینه نییییگاه بچم واسش عجیب بود.

بعدشم گفت این کلیپستو بزن رو سرت تا عروس بشی ..

زدم پشت سرم,گفت نههه رو سرت بزن آخه پشت سرت عروس نمیشی, خانم میشی!!!خنده

حالا دیگه عادت کرده و هر وقت قندش پایینه خودش میگه مامان بیا قندم رو چک کن .امارات به این کوچیکی دومین کشور واسه مبتلایان به دیابته نمیدونم واسه چی؟؟!!!

تو رو خدا دعا کنین واسه این بچه ها که یه چیزی کشف بشه واسه درمانشون..