دوست بسیجی من
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

یه دوست داشتم و فکر کنم دارم به نام مریم که از راهنمایی با هم دوست بودیم.در زمان ما دختران عیب بود که موهای صورتشون رو اصلاح کنند و همه سبیلو و دلبر بودیمچشمک.مریم جون از همان زمان اصلاح میکردن و همیشه به علت تخلفات مختلف در دفتر بودن.دبیرستان که رفتیم دیگه دوست جون جونی بودیم و همیشه هم بچه عاشق بود و تنوع طلب....

تا اینکه هر کی یه دانشگاه قبول شد و هر کدوم رفتیم تو یه شهر.سال ٣ که بودیم یه بار زنگ زد که از طرف دانشگاه دارم میرم اردو شلمچه.هر چی نصیحتش کردم که ول کن بابا میری اونجا میفتی رو این مین ها و تیکه پاره میشی به گوشش نرفت که نرفت .دریغ از اینکه میره اونجا مغزش رو شستشو میدن شدییید با وایتکس و جوهر نمک فکر کنم.

تا اینکه ازش خبری نداشتم و بهش زنگ زدم گفت من دیگه مذهبی شدم و چادر میپوشم همه لوازم آرایشام رو انداختم بیرون وهمچنین همه نوارام و سی دی ها..

تعجبمنم چند تا فحشش دادم که برو بابا بیجنبه حتما" به زودی آدم میشی .همین که یه سخنرانی گوش کردی اینجوری شدی گفت نه دیگه واقعا" عوض شدم.یه بار که اومد خونمون با مقنعه چونه دار و چادر تو ماشینم هم که نشست گفت لطفا"نوار نزار من نمیتونم گوش کنم.

میخواستم های های گریه کنم که دوستم کاملا" خل شده.

بعد از فارغ التحصیلی یه بار خانم کوچیک (دختر عموم) گفت میشه به مریم دوستت بگی تو دانشگاه هوام رو داشته باشه و به من گیر ندن .من رو میگه شاخام داشت از همه جام در میومد تعجب مگه مریم چی کارست؟؟

ااا مگه خبر نداری از خواهرای دانشگاست و وایمیسه تو دانشگاه میگه موهاتو بکن تو و از این حرفها.خب من هم زنگ زدم مریم جان شما چه کاره هستید.

با افتخار من امر به معروف و نهی از منکر هستم و تو دانشگاه کار میکنم شغل خیلی خوبیه هم ثواب داره هم حقوقش خوب هست.

من:مریم این چه شغلیه فحش میخوریاا نمیگی کتک بخوری یادت رفته خودت چقدر به اینا فحش میدادی

مریم:نترس خدا با ماست و کمکمون میکنه

من:خلاصه هوای خانم کوچیک رو داشته باش و بزار مانتو کوتاه بپوشه آرایش هم بکنه موهاش هم بزاره بیرون.

بهم گفت ماه اول حقوقش ۵۵٠٠٠٠ بوده و شرایطش هم اینه که فقط لیسانس داشته .و گفت اگه سابقه هم داشته باشی حقوقت بیشتر میشه و خیلی مزایا داره هیچ وقت هم حقوقش عقب نمیفته..

واسه عقدم که دعوتش کردم گفت ارکست میاد؟ گفتم آره مختلط هم هست همشم میرقصیم نشست به نصیحت کردن بهش گفتم زنگ زدم دعوتت کنم نه اینکه نهی از منکر کنی که..

باز یه بار بهش زنگ زدم که کجایی؟ گفت میخواستم بهت زنگ بزنم من دیروز بله برونم بوده و الان قبرستون هستم.

خدا بد نده چی شده مگه؟؟

اولین قرارمون با نامزدم رو گذاشتیم گلزار شهدا

مریم جون مردم میرن گلستون تو رفتی قبرستون؟؟

گفتم حالا کی هست این پسر خوشبخت؟

یکی از بسیجیهای دانشگامون بوده اسمش سید احمد هست خیلی خوب همونی هست که میخواستم.

خب خدا رو شکر تو هم به ارزوت رسیدی

یکی از دوستام میگفت یه بار تو دانشگاه دیدتش دویده که بپره تو بغلش با ذوق مریم دستش رو گرفته که اینجا نه بیا بریم تو دستشویی.رفتن تو دستشویی همدیگه رو بغل کردن مریم گفته جلو اقایون حرام هست ماچ و بوسه!

واسه عقدش دعوتمون کرد گفتم یعنی هیچ اهنگی نمیزارین گفت آهنگهای مجاز که تایید شده باشه میزاریم و یا گروه سنتی میاریم .حاج آقا دوست سید احمد هم گفته واستون مولودی میخونم آخه تولد حضرت محمد هم بود.

زنگ زدم به دوستام که شماها چی میپوشین من اصلا" لباس با حجاب که آستینش بلند و دامنم هم بلند باشه ندارم اونا گفتن مانتومون رو در نمیاریم من هم همین تصمیم رو گرفتم.

وقتی رفتیم با ٢ تا از دوستام یکیشون که ماتیک قررررمز زده بود بهش میگم این چیه؟؟ خواهرها دستگیرت میکنن میگه میخوام آبروش بره چه دوستای خفنی داره.

رفتیم تو احساس کردم وارد حوضه علمیه قم شدم برادرها در حال فعالیت بودند و داخل هم پر از خواهر طوری که دوستم انقدر ترسید همونجا ماتیکش رو کم کرد.جمعیت کم بود فقط فامیلای درجه یک رو دعوت کرده بود و همه خواهران و برادران بسیجی دانشگاه شیراز و خلیلی(شیرازیا میدونن کجا رو میگم)

یهو یکی از دوستام گفت ای زنیکه پدرسوخته ببین چه لباس قرمزی پوشیده.

میگم خب مگه چه عیب داره؟

آخه ١ هفته پیش که من شال گردن قرمز پوشیده بودم بهم گیر داد که خانم این چه شالیه رنگش موجب تحریک مردان میشه.

من نمیدونم مردی که اینجوری تحریک میشه حتما" مریض هست و باید بره دکتر.

عروس داماد اومدن ،داماد که انگار معاون رییس جبهه قدش کوتاه ریزه میزه با ریش بلند یقش هم چنان سفت بسته بود که حس کردن الانه که دوستم بیوه بشه.یادم افتاد به دوران کودکیمون که همیشه میگفت شوهر من حتما"باید قد بلند و چهار شونه باشه و همیشه صورتش ٣ تیغه باشه از ریش بدم میاد مخصوصا"سبیل.

ببین زمونه چقدر آدمو تغییر میده.

عقد که کردن مهریه رو اعلام نکردن بعد از عقد آقا واسمون سخنرانی کرد که زن و شوهر باید چه جوری باشند و کلی درس زندگی یاد گرفتیم.

خواهر لباس قرمز ما هم همش جلو داماد و حاج آقا وایساده بود و فکر کنم انواع تحریکها رو شدند.

لحظه ای که دست دوماد رفت تو دهن مریم دیدنی بود،داماد ذوق مرگ شد ولش میکردی همونجا میفتاد روش.

هر از ١۵ دقیقه ای یک نفر میومد که خواهرها حجابها رو رعایت کنین یک برادر داره رد میشه.واسه عقد که دیگه ما مردیم از خنده داماد هی میرفت و میومد هر بار خودش قبل از اینکه وارد اتاق بشه میگفت یالله خواهرها حجاب رو رعایت کنین .

بعد آقا رفت مولودی بخونه که با روضه هیچ فرقی نداشت حالا یکی بیاد جلو داماد رو بگیره چنان رفته بود تو حس که نگو هر چی مریم میگفت به حاجی بگو صبر کنن میخوان کادوها رو اعلام کنن.

میگفت مریم خانم دلت میاد این مولودی رو گوش نکنیم باید تموم بشه بعد و هی مریم حرص میخورد.

تو هیچ عروسی انقدر نخندیدم خیلی باحال بود.