شا.ه عبا.س ه..تل
ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آبان ،۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

سلام دوستای عزیزم.

ما خوبیم فلفلک خانم هم خوبه هر از گاهی یه خودی نشون میده و دل ما رو از ذوق قری وری میده .روزها هم خدا رو شکر داره به خوبی و خوشی  میگذره و جزقله ما روز به روز بزرگتر میشه. آقا این بچه ما کی میشه 1 سالش من برم واسش قابلمه کوچیک و گاز کوچولو و باربی و خونش بخرم بعد خودم بشینم بازی کنم؟! من هنوز دوست دارم خاله بازی رو مخصوصا" با امکانات الان که البته من شنیدم دختر بچه ها دیگه اینا رو دوست ندارند و فقط همون آیپد هستش که دل رو از اینا میبره خب اشکال نداره میخرم خودم میشنم باهاش بازی میکنم!

دوست دارم همینجا همینجا از سنی عزیزم واسه بودنش واسه اینکه بهترین خواهر دنیاست واسم واسه همه انرژی که بهم میده واسه همه گوش دادن به حرفام واسه بهترین دوستی که میتونه باشه تشکر کنم و از خدا میخوام بتونم یه کوچولو از اون چیزی که اون هست واسم واسش باشم!

و اما اص..فهااان که من اینبار 3 روز و 2 شب رو توی این شهر زیبا و تمیز بودم!

ولی با دیدن زایند.ه رود خیلی حالم بد شد شنیده بودم خشک شده ولی نمیدونستم دیگه تا این حد که گل و بته در اومده باشه و ملت از وسط رودخونه از اینور به اونور میرند!

فلفولی که یه بار رفتیم 33 پل گفت دیگه نریم جاهای دیگش طاقت ندارم ببینم خشکه بعدش گفت من موندم چه جوری کوچیک بودم نزدیک بود اینجا غرق بشم!! همچین عمقیم نداشته !!

و اما دلیل اصلی که رفتم بودم هتل زیبای شا.ه عبا.س بود یا همون ه.تل عبا.سی !

که قبلا" به صرف بستنی و اینجور چیزا رفته بودم اما این سری از قبل اطاق رزرو کرده بودیم. 

با دیدن نمای ه.تل جا خوردم! خیلی خیلی وفکر کردم اون چیزی نیست که توی ذهنم بود! امابا ورودم به لابی همگی خندون شدیم .با فلفولی و خواهرش و دختر خاله من رفته بودیم .بهتریم اتاقشون اتاق صفویه بود که من از اینجا که میخواستم رزرو کنم بهم گفتن چون فامیل دختر خالم با فلفولی یکی نیست نمیتونیم تو سوییت با هم باشیم حتی با وجود اینکه سوییت 2 اتاق جداگونه داشت!

وقتی رسیدیم و اینو گفتم گفتش نه میتونستین ولی چون 2 تا از این اتاق بیشتر نداریم هر دو رزرو هستش.

اتاقی که واسه من و فلفولی بود اتاق پردیس بود که بهش اتاق شاهنشین هم میگفتن.طبقه دوم و توی گوِشه حیاط قرار داشت واسه همین کل حیاط زیبا رو میتونستی ببینی.شبا با صدای موسیقی سنتی و اون هوای عالی تو بالکن و اون ویوی زیبا واقعا" کیف میکردیم.

اما دکور اتاقش مثلا" مدرن بود که من خیلی خوشم نیومد واسه همین بهمون پیشنهاد دادن که یک شب رو توی اتاق قاجار بمونیم و اونم امتحان کنیم.

زیبایی سقف و دیوارهای اتاق قاجار بی نظیر بود و دیزاینش رو خیلی خیلی بیشتر دوست داشتم ولی اون ویو اتاق اولی رو نداشت پس خیلی خوب بود که هر دو اتاق رو تونستم ببینم .

این هتل واقعا" بی نظیره و قدم به قدمش رو دوست داری نگاه کنی !

آش رشتش و شیرینی مخصوصش حتی چای که من دوست ندارم هم اونجا خوشمزه بود! ولی خب غذای رستورانشو خیلی دوست نداشتم کلا" غذاهاش شیراز خیلی بهترند فکر کنم.

از اونجایی که من بسیاار شنا و استخر رو دوست دارم اینجا هم اتفاقا" پیدا کردم و استخرش هم خلوت بود هم خیلی تمیز .

همزمان با ما یکی از مجریهای برنامه کودک هم همون روز اومده بود و توی همون هتل اقامت داشت.نازی دختر خالم همش اصرار داشت بریم باهاش عکس بگیریم! ما هم پافشاری که بابا ما اسم اصلیشو نمیدونیم بریم بگیم کی آخه! فلفولی هم که به هیچ عنوان میگفت نمیام نازی هم میگفت من تنهایی روم نمیشه!

خلاصه که روز آخر دل رو زدم به دریا و گفتم گناه داره بس که غر زد! رفتم گفتم ببخشید میتونیم باهاتون عکس بگیریم!

و ناباورانه گفتن نه متاسفم عکس نمیگیرم!!!!

والله نمیدونم چی بگم نه جایی بودیم که شلوغ باشه مزاحمش باشیم نه هیچی خب چرا وقتی چند نفر حالا دوستت دارن یه خواهشی ازت کردن باید اینو بگی! حالا خوب بازیگر هالیوود نیست! یا خیلی معروف نیست!خلاصه ضایع شدیم دیگه و کلی نازی رو دعوا کردیم که بفرما خیالت راحت شد!

چند تا عکس که تو موبایلم داشتم رو میزارم از هتل ولی خب بازم قسمت رستورانش و یکی از تالاراش خیلی زیبا بود که متاسفانه من ندارم عکسشو . 

ویو اتاق

کافی شاپ

سقف اتاق