سفرنامه 7
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ مهر ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

دوست داشتیم خونه ای رو همون اطراف اجاره کنیم واسه همین دنبال خونه دلخواهمو نبودیم وقت هم زیاد بود .اولین خون هرو خوشمون نیومد ولی دومی بهمون گفت راهش دوره آخره جنگ سراست ولی خیلی تمیزه و همونجوریه که خودتون میخواین!

و این شد که ما هی رفتیم بالا بالا بالا و هی منظره ها زیباتر و زیباتر میشد و رسیدیم به اینجا !

انقدر این خونه تمیییز بود که خدا میدونه!

واسه صبحونه هم رفتم پیش صابخونه بهش گفتم ما واسه صبحونه فردا دوست داریم صبحانه محلی همینجا رو بخوریم .خانومه هم گفت من خودم واستون نون محلیمونو درست میکنم که با تخم مرغ و اینا درست میشد.مربای خونگی هم ازش خریدیم تخم مرغ و پنیر هم همینطور واین شد که یک صبحانه عااالی با نونی که تااازه از تنور  در میومد خوووردیم.

توصیه میکنم هر کی میره خاور خانم تو روستاهای اطرافش هم خونه بگیره.

دیگه بزارین سفر رو خلاصه کنم .

بعد از صبحانه انقدر اونجا زیبا بود که تصمیم گرفتیم پیاده تا آخر روستا که جادشم خیلی دور بود تا شهر بریم ولی فوق العاااده بود و عالی .

واسه همین دیر شد و خواستیم ناهار رو باز به خاور خانم برسیم که نشد .رفتیم رامسر از اینترنت بهترین رستوران رو سرچ کردیم و از مردمم پرسیدیم بهمون گفتند رستوران برادران خوبه.

خیلی هم شلوووغ بود باید اسم مینوشتی .

اگه خاور خانم رو نخورده بودیم شاید میگفتیم اینجا هم خیلی خوشمزه بود ولی اصلا"‌قابل مقایسه نبود.البته از حق نگذریم مرغ ترشش فقط خوشمزه تر بود.

بعد هم یک شب مجبور شدیم چالوس بخوابیم و بعد جاده چالوس و صبحونه خیلی خوشمزه تو راهش و بعد هم ما تهران پیاده شدیم.

چون آقامون وقت کا..شت مو داشتن نیشخند چی کارش کنم دیگه اعتماد به نفسشو از دست داده بود همه خاطراتش مربوط میشد به موهاش! و این شد که 2 روز موندیم و این عمل با موفقیت انجام شد و با هواپیما به ولایت برگشتیم.بقیه هم با اتوبوس سفر را ادامه دادند.

 دریس(دنی) نوشته هاشو دیگه خصوصی نمینویسه پس راحت میتونین برین و نوشته هاشو بخونین       doriss.persianblog.ir