سفرنامه 6
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ مهر ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

بر سر اینکه بریم خاور خانم یا نریم هی نظر میدادن و من و خانم بزرگ هم خودمونو تیکه پاره میکردیم که همه میگن خیلی خوشمزست! خلاصه که رفتیم به سنت رامسر و چابکسر!

اولین نفر رو که دیدیم گفتیم رستوران کجاست سریع راه رو بهمون نشون داد!

تابلوی سرولات رو خیلی بزرگ زده بودند روستایی که بسیار بسیار زیبا بود .

جاده رو داشتیم میرفتیم جاده ای که بسیار زیبا بود هر چند که واسه مینی بوسمون سخت بود ول یبه هر بدبختی بود خودمون رو ریوندیم.

بچه ها شمارشو واسم تو وبم نوشته بودند ولی من هر چی زنگ زدم یکیش که اصلا" نمیگرفت یکی دیگشم یه آقایی برداشت و گفت اشتباست.به من گفته بودند باید از قبل رزرو کنی چون شلوغه .من هم موفق به تماس گرفتن نشدم واسه همین صبح رفتیم تا جا رزرو کنیم ساعت 10 اونجا بودیم با یک منظره بسیااار زیبا همه داشتند ذوق میکردند.

نزدیک در که رسیدیم از بوی برنج باااور کنین مست شده بودم.بوووو داشتاااا اصلا" یه عزری داشت که نگووو و نپرسسسسسسسس!

رفتیم تو هنوز مشتریها نیومده بودند .یک آقایی داشت برنج رو آبکش میکرد رفتم کنارش وایسادم و همبنجور بو میکشدیم بهش گفتم کسی نیست ما میخوایم رزرو کنیم واسه ناهار گفتش ما رزرو نداریم.ساعت 12 به بعد ناهار آمادست.

همه گفتند ما همینجا میشینیم هیچ جا منظره ای به این زیبایی نداره همینجا میشینیم و حالشو میبریم!

دوربینمو برداشتمو رفتم به سمت آشپزخونه گفتم خانوم ما از جنوب تا اینجا اومدیم خاور خانم میتونم بیام تو آشپزخونتون و فیلم بگیریم!

کلی هم تشکر کردن تازه و رفتم تو ! دم درش دو تا اجاق گاز گنده بود که مرغ های شکم پر داشتند تو حوض روغن سرخ میشدند .شکمم داشت دیگه تانگو میرقصید از خوشی!

در آشپزخونه باز بود اولین سوالی که کردم از یه خانم مسنی که اونجا بود گفتم خاور خانم شمایین؟

گفت نه من نیستم رفته شهر میاد الان!

باور کنین دل تو دلم نبود تا بتونم این زن رو که حتی توجه ب.یب.ی.س.ی رو هم به خودش جلب کرده رو ببینم !این کیه که این همه همه ازش تعریف میکنند!

خانم مسن گفت این دخترشه!داشت زیتون پرورده ها رو تو کاسه های کوچولو کوچولو می زاشت!

یه خانم خوشکل دیگه با لهجه زیبای شمالی بهم گفت بیا تا بهت باقالی و میرزا قاسمی نشون بددم!

آشپزخونه خیلی بزرگ نبود .یعنی احساس مسکردی تو آشپزخونه خونه مادربزرگتی و کلی هم مهمون دارن امروز.

در باقالی قاتق رو برداشت دوست داشتم با کله بیفتم توش و بخورم اصلا" رنگ و روی این کجا و اونی که تو ما.سوله خوردیم کجا!

یه قالمه کوچیکتر بود که گفت پلو امروزمونه درشو برداشتم و همینجور بو میکشدیم .کلی هم فیلم گرفتم .

اومدم بیرون دیدم یه خانم داره بلند بلند حرف میزنه .رفتم گفتم خاور خانم نیومدن گفت بله که اومده ایناها خودمم ! کلی باهاش حرف زدم و بهش گفتم از تو اینترنت پیدا کردم.بعدش خودشم کلی از ترشیها و مرباهاش تعریف کرد ومن هم نامردی نکردم و کلی خرید کردم همشو خودش درست کرده بود .از روزی که برگشتم هر روز صبحونه از مرباهای خاور خانم میخورم که طعمش عالین.

یه چیز دیگه که خیلی خوشمزه بود لواشک آبکی بود که من تا حالا نخورده بودم خیلی خیلی خوشمزززه بود.

واسه خودش یه  مردی بود از ساعت 11 دیگه رستوران شروع کرد به شلوغ شدن! تا ساعت 12 که دیگه اصلا"‌جا نبود! شلوووغ غلغله! طبعا " نفر اول ما بودیم!یهو داد زد هم تو صف همه تو صف (منم یکی مسولیتام تو سفر این بود که وقتی میرفتیم رستوران تک تک سفارشها رو از بچه ها میگرفتم و می نوشتم و بعد میرفتم میگفتم اینجوری خیلی بهتره قاطی پاطی هم نمیشه) سریع رفتم تو صف .خودش رفت پشت میز داد زد نفر اول زود باش فااامیلت؟ (اینا رو همش شما با داد فرض کن)

کجا نشستین ؟ چند نفرین؟ خب زود باش چی میخوری؟

از هر غذایی که داشت چند تا سفارش دادیم و همه با هم خوردیم.

بعد بدون استفاده از ماشین حساب مشست به حساب کردن یهو گفت 48 تومن منم سریع گفتم بچهها زود باشین 48 یهو یه دونه یواشا زد به دستم نیشخند 

گف چه خوووشحاال (اینو با لهجه غلیظ شمالی بخون)

48 کجا بوده خانوم تموم نشده که پول مرغا بود فقط نیشخند

یعنی دوست داشتم بغلش کنم بندازمش بالا بعدم بگیرمش خیلی با مزه بود.

همون موقع که سفارش دادیم همون موقع سریع استارترها رو آوردن و هنوز تموم نشده بود سریع غذا چشامون دیگه همه چپ شده بود .وااای برنجش که ته دیگ گنده روووش بود و بوش پیچیده بود یعنی اگه یه لحظه غافل بودیم همه چی تموم میشد.مرغ شکم پرش که اینجوری روش کامل برشته بود و توش و روش و همه جاش خوشمزه بود چشمک

از همش خوشمزه تر کباب ترشش بود همش خوشمزه بودا ولی کباب ترشش عاالی بود مرغ شکم پرش هم خیلی خوب بود.

میدونین از چیش خیلی خوشم اومد از اینکه احساس نمیکردی تو رستورانی احساس میکردی اومدی خونه یه نفر مهمونی غذاها مزه غذای مهمونی رو میداد!

یکی دیگه هم منظره بسیار بسیار زیباش بود!

خداییش واقعا"‌ممنون از همتون که این پیشنهاد بهم دادین و توصیه میکنم به هر کی که نرفته حتی اگه شده واسه خاور خانم و منظره زیباش و خوشمزه ترین غذاهای شمالیش به شمال برین!

این هم منظرش البته خیلی خوشکلتر بود چون بعد از اینکه مه ها رفتند کنار یهو فهمیدیم که اووو شهر به چه زیبایی زیر پامونه!

متاسفانه چون عکسی که با خاور خانم گرفتم و از غذا ها بچه ها توشن نزاشتم .از تو گوگل غذاهای خوشمزشو ببینین دیگه چشمک