سفرنامه 5
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ مهر ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

رسیدیم به قلعه رود.خان!

از قبل تعریفشو زیاد شنیده بودن ولی به ما گفته بودند بالا نرید همون پایین قلعه خوشکله .برین بالا هم راه خیلی زیاده هم هر کی میره دست و پاش یه زوریش میشه بس که پله هاش بده آدم خیلی میوفته!

پایین یه بازارچه کوچیک بود و ما بی خبر از همه جا تو اون بارون نم نم همینجور رفتیم و جیغ و جیغ که چه خوشکله چه خوشکله!

نسبت به اماکن دیدنی دیگه میتونم بگم یکی از تمیزترین جاها بود و کمتر مردم آپغال ریخته بودن البته قدم به قدم هم سطل آشغالی بود.

بدون آنکه خودمون بدونیم تو مسیر پله های قلعه بودیم .یهو به فلفولی گفتم نکنه پله هایی که میگفتند همیناست!!

از همین جا توصیه میکنم حتما" حتما" این جای زیبا رو ببینین قدم به قدمش دیدنیه و قلعه که دیگه محشررررررر!!

حتما" قبل از حرکت از پایین یه دونه چوب بلند بخرین که فلفولی خریده بود و به عنوان عصای کمکی خیلی خیلی کمک کرد بهمون!

خب وقتی همینجور داری اینا رو میبینی و دست فلفولیت هم گرفتی و یواش یواش زیر اون نم نم بارون با بوسه های یواشکی!!! راه میری که مبادا این مسیر زیبا و آبشار و این جنگل تموم نشه !کی میفهمی که راه طولانیه!

ما کلی مسیر رفتیم از همه هم عقبتر بودیم چون خداییش این مسیر رو باید با لذت رفت! بارون داشت شدت میگرفت .شاید واسه بارون بود و یکی هم واسه اینکه نزدیکای ناهار بود که خیلی خلوت بود.توی اون سرما وسط اون کوه سبز به نظر شما چی میچسپه؟!

فکر کنم قبلا"‌هم گفتم که من چای دوست ندارم ولی اینجا دیگه نمیتونستم ازش بگذرم !

سریع زیر یک سقف پلاستکی رفتیم و چای رو سفارش دادیم ! چای رو با کلوچه های تازه لاهیجان بهمون داد !

اونطرفتر یک مرد روستایی داشت با تبر چوبها رو تیکه تیکه میکرد ! خدایا اینجا کجاست بهشته!

فلفولی که عاااشق بارونه و خیلی خیلی خوشحااال بود!

تازه تابلو زده بود قلعه 1200 متر!

بچه ها رو هم دیدیم پشت سر هم یه صف بستیم و شروع کردیم به خوندن بارون بارونه زمینا تر میشه......

و هر چی شعرهای عاشقونه و آرامش بخش بلد بودیم رو خوندیم...

داشتیم دیوارهای قلعه رو میدیدیم و احساس میکردیم اوووو چه فتح بزرگی کردیم مااا!

قدمها رو تند تر تندتر کردیم و بالاخره فتحش کردیم چشمک

ابهتش خیلی خیلی زیاد بود! حتی تا حالا هم نمی دونن کی اینو درست کرده وسز این جنگل اونم بالای کوه ! چه جوری درستش کردن!

احتمال میدادن که اوایل اس..لام درستش کردن .البته من تو یه کتابی خوندم واسه قبل از اس..لامه!

او قلعه زیبا وسط مه زیباییش دو چندان شده بود!

 

عکس دوم رو از تو یه سایت واستون پیدا کردم تا بهتر ببینینش اونایی که رفتن به خصوص وسط بارون لذتشو خوب درک میکنند!

وقتی میومدیم پایین فلفولی 3 بار افتاد و من یک بار نزدیک بود بیفتم خدا رو شکر به سلامتی رسیدیم.

خیس خیس چلق چلق ازمون آب میچکید! حالا فکر کن که یهو ببینی یه دختر خانوم خوشکل اون وسط آش رشته هم بفروشه !

500 هم زیادتر دادم تا بیشتر واسم پیاز داغ بریزه.نون شیرمال محلیشون هم همون موقع تازه تازه دادن خوردیم .دخترک که فکر کنم 19 20 سالیش بود میگفت من تا حالا به جز اینجا هیچ جا رو ندیدیم و ما هم همینجا زندگی میکنیم!

خیسون خیسون سوار مینی بوس شدیم و نوبت نوبتی رفتیم و لباسامونو عوض کردیم لباسای خیس رو گذاشتیم تو کیسه و چشمتون روز بد نبینه که تا 1 روز قبل از برگشت ما بارون بند نیومد حالا بارونش که عااالی بود و لی این لباسا دیگه بووو گند میدااادن دلمون هم نمیومد بندازیمش دور !بیچاره مینی بوس آقاه هم بو گرفته بود!!

شب رو باز برگشتیم به خونه قشنگمون و حالا صبح باید آماده میشدیم که بریم به سمت خاور خانم!