سفرنامه 3
ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ مهر ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

ما یک تاریخ نویس هم داشتیم که هر شب خاطرات سفر و اتفاقهای مهم رو مینوشت . وقرار شده خاطرات رو با عکسا کپی کنند بهمون بدند مثل یه دفترچه!

از علی صدر بود که دو راهی بین سرعین و اسالم خلخال گیر کرده بودیم .البته من دوست داشتم اسلم به خلخال برم هم نزدیکتر بود هم مسیرش زیباتر بود .پسرا چندتاشون میگفتند ما آبگرم رو دوست داریم بریم که بعد از تحقیقات بهمون گفتند قبل از خلخال برین گیوی که اونجا آبگرمش هم بهتره هم خلوت تر هم تمیزتر.

یکی از دلایلی که دوست نداشتم برم سرعین اینکه شنیده بودم خیلی تمیز نیست !حالا نمیدونم من خودم ندیدم.

تصمیم رو گرفتیم خلخال انتخاب شد.و ما رفتیم به سوی زنجان!

ساعت 3 بود هی رفتیم رفتیم دیدیم رستوراناشون باز نیست اگرم هست اصلا"‌خوب نیست البته ما داخل شهر نرفتیما همون کناره های شهر بود.

هر سوپری میرفتیم میگفتیم کالباس داریم میگفتند کالباس چیه؟!!

نمیدونم والله شاید بهش یه چی دیگه میگفتند .آدرس هم میخواستیم یا بلد نبودند یا اشتباه میگفتند همینجوووور داشتیم دور سر خودمون میچرخیدیم دیگه از گشنگی داشتیم میمردیم یهو دیدیم به چه گندگی اونور میدون نوشتند هایپر مارکت !دور زدیم به سمت هایپر مارکت ! دیدیم اصلا"‌اونجا هیچی نیست در آینده خیلی دور فکر کنم تبدیل بشه به هایپر مارکت خب بندگون خدا مغازه باز نشده چرا ملت رو زا به راه میکنین!

و این شد که گشنه از زنجان اومدیم بیرون و بر عکس که هی به افتخار همدانیها دست زدیم  واسشون ناخونک زدیم !

از شهر داشتیم میومدیم بیرون یعنی اومدیم بیرون دیگه که یهو دیدیم نوشته نمیدونم چی چی توریستی دلنواز داد زدیم وایسا وایساااا اگه عناق هم باشه همینجا کوفت میکنیم!

رفتیم تو دیدیم به به به به چه رستورااانی چه آآآبی چه نووونی تمیییییییز

تو همه جاهایی که رفتیم هیچ جا به تمیزی اینجا ندیدم فکر کنم رستوران همون موقع افتتاح شده بود چشمک.به خصووووص دست شوییهاش تمیییز دستمال توالت هم داشت حتی خلاصه همونجا بود که زدیم اون کف قشنگه رو واسه زنجانیها و آبروی شهرشون رو خریدند نیشخند اگه فکر میکنید دست نمیزدیم سخت در اشتباهیت و ما هی دست میزدیم!

تو راه باز نمیدونم کدوم شهر بود پشت چراغ قرمز واساده بودیم یه وانت پر از گوجه فرنگی هم کنارمون بود یهوووو دیدیم لیدرمون بالاتنش کامل از پنجره بیرون و گوجه فرنگیهای وانتی رو تند تند داره بر میداره ماااا دیگه مرده بودیم از خنده البته اجازه گرفتیما 1500 هم دادیم بهش پشت چراغ قرمز بعدی نیشخند

رفتیم پیش به سوی گیوی .دو چیز جالب که تو را دیدیم یکی یه شهر رفتیم حالا یادم نیست کجا بود نوشته بودند یخ داغ موجود هست .قدم به قدم نوشته بودند ما هم ملت کنجکاااو ! بعد از پرس جو فهمیدیم اون شهر به کوه میگن داغ !حالا هر کی میدونه چه زبونیه به منم بگه!

یه چیز جالب باز توی یکی از شهرا تو میدون وسط میدون عروس و دوماد اومده بودند فامیلای عروس دومادم میرقصیدند اون وسط!

از گیوی خوشم اومد چون خونه ای که گرفته بودیم خیلی با نمک بود توی یه باغ که که کنار خانه کوچولوش چند تا تخت گذاشته بودند بچه ها هم قلیونشونو با خودشون آورده بودند و کلی همه خوششون اومده بود.

از همه جالب تر دستشوییش بود خنده  کاشکی اسم سفرنامم رو عوض میکردم به سفر به انواع دستشوییها!

آره جونم براتون بگه که این دستشوییش شبیه ذوزنقه بود و کلا" سیمانی بود وسط این ذوزنقه بسته اگر خیلی دقت میکردی میتونستی یک سوراخ به قطر1.5. سانتی متر پیدا کنی!

فکر کنم مردم خوب و مهربان گیوی شکماشون خوب کار میکنه! حالا اومدیمو یکی .... از 1.5 سانتی متر بیشتر شد باید چه گلی به سر خود بکنه!

حیف حیف که زشته و نمیتونم از زجری که در آن دستشویی ذوزنقه ای کشیدم بنویسم!

فکر کن که سیفون هم نبود . فقط آفتابه بود!

بعله خواهرا حالا البته فقط صبر میخوادا بزار تجربمو بگم اگه یه موقع دیدین وحشت نکنین! در همان لحظه اول نمیره تو چاه شما باید آب بریزی پر !آب نمیره پایین نترس نترس بعد از 30 ثانیه یهو غل غل غل غل همه چی میره پایین .ولی کلا" استرس آور بود دستشوییش که حالا پایین میره یا نمیره!

مایو و حوله و یه دست لباس برداشتیم و پیش به سوی آب گرم دیگه تقریبا"‌شب بود!

پسرا سریع رفتند تو .ما همین که پامونو گذاشتیم تو دیدیم چند تا زن ب.رهنه هیچی و هیچی با هیکل چندین و چند طبقه ای و کثیف! وایسادن جلومون ! بدون اینکه چیزی بگیم و حرفی بزنیم رومونو کردیم اینور و از همون راهی که اومده بودیم برگشتیم و سوار مینی بوس شدیم منتظر پسرا صداشونم میشنیدیم آب گرم رو گذاشته بودن رو سرشون.

اونا خیلی خیلی خوششون اومده بود و میگفتن با اینکه تمیز نبوده زیاد ول یکی از بهترین جاهایی بوده که رفتند!

 

داخل این کوه غار عل.ی ص.در با اون همه عظمتش هستش!

عاااشق اینا بودم که عین نقل و نبات وسط خیابون رژه میرفتند و کلی ترافیک به وجود می آوردند

اینم وانت گوجه فرنگی !

و این هم حاصل زحمات لیدر!

رستوران زنجان که خیلی خوب و تمیز بود!

باز هم رستوران دلنواز!

 اینم از دستشویی گیوی .دقت کنید لطفا" !