سفرنامه 2
ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ مهر ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

عصر بود که رسیدیم علی صدر .بچه ها سریع رفتند که بلیط بگیرند و چند تایی هم رفتند خونه اجاره کنند چون خیلی خسته بودیم و باید شب رو میموندیم .

اولین خونه ای که دیدیم همهمون عاشقش شدیم خونه پر بود از مرغ و خروس و بوقلمون .خونه تقریبا"‌بزرگی بود و تو اتاقاش هم تختهای 2 طبقه ای بود که البته از طبقه بالاش نمیشد استفاده کنی چون شوت میشدی رو نفر پایینی!

بار ها رو از بالای مینی بوس پیاده کردیم واسه اینکه کسی خسته نشه از کنار مینی بوس تا داخل اتاق به ترتیب وایمیستادیم و به همدیگه شوت میکردیم تا به اتاق برسه!

بچه ها بهمون خبر دادند بلیط تموم شده و باید صبح زود بریم.

همون موقع آماده شدیم رفتیم به سمت بازار علی صدر اولین چیزی که چشمم بهش خورد آآآش دووووغ بود .بس که این سیندی هی از آش دوغ تعریف کرده همونجا نشستم  و به فلفولی گفتم تو هم بشین باید آش بخوری.

خوشم اومد خوشمزه بود ولی آشی که دوست اردبیلیم درست میکرد یه چیز دیگه بود !

اونجا پر بود از ظرفهای سفالی خیلی خیلی خوشکل دوست داشتم همشو بار بزنم با خودم بیارم ولی حیف که خودمون هم به بدبختی تو مینی بوس جا میشدیم اون یه ذره جایی هم بود به همه گفته بودم میخوام از شمال واسه خودم ترشی و مربا بخرم.

بعدشم که دیگه برگشتیم خونه.شب هم پسرا گفتند واسمون شام درست میکنند.

دیگه هی میخواستن بگن ما خوشمزه تر درست میکنیم این شد که از ساعت 7 تا 11 شب اینا داشتن واسه ما سوسیس بندری درست میکردند!

پیاز ها همه اندازه هم سوسیسها هم اندازه ! فوق العاده خوشمزه!

همونطور که دنی هم تو وبش نوشته ما دو نفر داشتیم که قرار بود اگه دختر تو سفر از پسره خوشش اومد بعدش باهم دیم دیریم دیدیم بشندنیشخند

این دو نفر فری و مریم بودند!

در مورد مریم قبلا"‌نوشته بودم که قبلنا با پسرک همدیگرو دوست داشتند !

حالا فکر کن که پسرک هم باهامون بود! و این وسط اعصابش به شدت خورد و همش دوست داشت فری رو واسه مریم خراب کنه!

پسرک هم تو سفر بیشتر فهمید چه زنی انتخاب کرده واسه خودش!

فری آشپزیش عااالی بود ولی از معایب او این بود که هر چیز سفید رنگی رو نمیخوره.شیر.پنیر.ماست! دوغ میخوره ولی فقط دوغ محلی!

حالا مریم ما هم ماست خوره و میگفت من از پسر سوسول خوشم نمیاد این خیلی مرتب و منظمه هیچی هم نمیخوره.

مریم که آبرمونو برد بس که شلخته بود .

فری یه چمدون با خودش آورده بود ای هوا حتی واکس کفشم آورده بود .مریم  یه کیف آورده بود از اونا که نه دکمه داره نه زیپ وسایل شخصی و ضروریش که تو دست باید باشه انداخته بود توش هر 1 ساعت 1 بار یه چیزی از اون تو پرت شده بود بیرون .یا داشت زیر پامون دنبال مسواکش میگشت یا کلیپس سرش یا اسپریش هی هم من هیس هیس میکردم یه موقع فری نفهمهچشمک

فری هم که عاااشق میمیره واسش .

یکی از پسرا رفته بود یه تفنگ بازی بزرگ خریده بود آورده بود خونه و این شد که تا پاسی از شب داشتیم پادگان بازی میکردیم!

از عواقب اینکه 17 نفر آدم برن با هم تو یه خونه این میشه که چاه دستشویی پر میشه دیگه!!!!

صبح زود با صدای داااد و بی داد لیدر از خواب پا شدیم و پیش به سوی غار علی صدر!

حتما"‌خیلیاتون رفتین وابهتشو دیدین .مو بر تن آدم سیخ میشه و همونجاست که میخکوب میشی و به بزرگی و عظمت خدا بیشتر پی میبری!

و اینکه کلی شکلهای جالب از میون اون قندیلا میشد پیدا کرد.

میگفتند این غار مربوط به 139 تا 190 ملیون سال پیشه! هر 1 سانت قندیل تو 100 سال درست شده!

میتونم بگم یکی از جالبترین جاهایی بود که تو عمرم دیده بودم!

فقط من موندم به ملت عزیمون که توی اون غار به اون زیبایی واقعا" جای پفک و چیپس خوردن و تخمه خوردنه! اصلا"‌خوردنت میاااد! حالا بخور نوش جونت چه جوری دلت میاد اونجا رو پر از آشغال کنی!!!