مشکل خانم بزرگ
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

اول از همه تسلیت میگم به همه دوستهای آذریم .ما رو هم در غم خودتون شریک بدونین و امیدوارم دیگه بیشتر از این تلفات نده و این آخرین رویداد بد در کشورمون باشه ناراحت

خانم بزرگ از من خواسته اینجا مشکلشو بنویسم تا شما راهنماییش کنین .برای بار هزارم میگم خانم بزرگ دختر عموم هستند که 29 سالشه و مجرد.

تا حالا هر از خانم بزرگ گفتیم در مورد تیپو قیافشو و خریداش بوده و حالا میگم بهتون که یه مشکل بزرگ داره که تا حالا با حرفهای ما درست نشده .

مشکل اول بدبینیشه شاید از کودکیش اینجوری بود ولی هر چی بزرگتر میشه این بدبینی بیشتر و بیشتر میشه! البته این بار که اومده دبی خیلی خیلی بهتر شده ولی میبینی یهو یه روز بدبینیش اوت میکنه!

مثلا" یهو میگه تو دوست نداری من خونتون باشم .یا مثلا"‌خونه خالش 1 ماه هر روز میره میره بعد یهو میگه اونا از اینکه من اونجا باشم ناراحتند.

حالا فکر کن که دوست پسر هم داشته باشه خب قطعا"‌به اون خیلی بدبینه و هی فکر میکنه الان با یه دختریه.

اگه گوشی رو برنداشت که حتما"‌فکر میکنه با یکی هست! اگه برداشت هم بعضی وقتا فکر میکنه با یکی هست بعد چون این شک نکنه داره یه جوری صحبت میکنه که یعنی کسی کنارش نیست!

حالا همراه با این مشکل ,مشکل دیگش اینه که خیلی انتظار داره همه بهش توجه کنند.

خیلی حساسه روی رفتار مردم همش هی مسگه فلانی باهام یه جوری بود .فلانی خیلی بهم توجه نکرد یا منو دوست نداره.

در صورتیکه همه خیلی دوستش دارند و چون اینجوریه خیلی بیشتر از بقیه بهش توجه میکنند و رعایت میکنند ناراحت نشه.

همش داره آیه یاس میخونه که من بدشانسم در صورتیکه به نظر ما خیلی هم شااانس میاره !

مثلا"‌تو دانشگاه آآآخرین لحظه یادش میفتاد پروژه داره و با چه بدبختی و فلاکت ولی دقیقه نود تموم میشد ! واسه هر چیزی دیگه تکیه کلامشه من که شانس ندارم.

البته الان بدتر شده چون خیلی مشکلات واسش پیش اومده .اولش فوت داداشش و بعد هم کلی مشکلات مالی و بعد شکست عشقی!

حالا خلاصه ای از کاراشو گفتم تا مشکل اصلی رو بگم .

اینکه به دوست پسرش خیلی رو میده یعنی اگه از کسی خوشش بیاد و دوستش باشه هر کاری و هر کاری میکنه بدون اینکه ازش انتظاری داشته باشه.

پارسال با یک پسر دوست شد که اوایل بهش خیلی خیلی گیر میداد و انتظار داشت پسر 24 ساعت تلفن به دست باشه و باهاش حرف بزنه .خب البته که یه پسر 30 ساله دیگه حال و حوصله این کارا رو نداره !

تا اینکه پسره نمیدونم چرا یهو ول کرد ! حالا انگار اخلاق پسره هم زیاد خوب نبوده و کلا"‌خودشم عصبیه!

از طرفی پسره کلی مشکلات کاری یعنی خیلی زیاااد داره قسط وام داره نمیدونم شرکتشون ورشکسته شده خلاصه خودشم خیلی حال و حوصله نداره.

خانم بزرگ هم شدییید عاشقش شده. و واسه اینکه از دستش نده خیلی زنگ نمیزنه سریش نمیشه و حرفهای بدبینانه هم نمیزنه ولی تو دلش چرا همش فکر میکنه!

پسره میگه من تو رو دوست دارم ولی الان موقعیت ازدواج ندارم کلی خودم بدبختی دارم قرض باید بدم کار درست حسابی ندارم نمیتونم از خرج یکی دیگه و هزینه سنگین عروسی بر بیام!

خانم بزرگ هم میگه من تا آخرش میمونم و صبر میکنم اشکال نداره من فقط اینو دوست دارم. حالا میگه من اطمینان ندارم این پسره منو دوست داره یا نه؟

چی کار کنم که بدونم دوستم داره؟ چی کار کنم که بیشتر دوستم داشته باشه؟!

چی کار کنم که اون مبیفته دنبالم ؟!

پسر از اون اخمو ها هستش که خیلی منطقیه و اصلا" از اونا نیست که هی منت بکشه و بخواد یکی رو لوس کنه.

خیلی با خانم بزرگ راحته و باهاش خیلی درد و دل میکنه ولی خب اینجور یهم هست.

در ضمن خانم واسه رفتاراش مشاوره هم رفته هیچ فایده ای نداشته!

حالا اگه میشه راهنماییش کنین .