خانم بزرگ به مهمانی میرود!
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

5 شنبه به ما زنگ زدن که واسه فردا شب افطار تشریف بیارین.از همون لحظه استرس من شروع شد چون میدونستم با خبر دادن به خانم بزرگ پدر  من و هفت جد آبادمان رو جلوی چشممان خواهد آورد.

اینجایی که دعوت بودیم خانم بزرگ خیلی روش حساسه که حتما"‌باید بهترین ها رو بپوشه و بهترین آرایش رو داشته باشه.حالا شما فکر کن که خانم بزرگ وقتی میخوایم بریم سر کوچه هم 4 ساعت طول میکشه واسه انتخاب لباسشالبته خداییش جدیدا" بهتر شده ها .

واااای از همون لحظه که فکر کنم مامانم بهش گفته بود اومد داااد و بی داد من نمیااام من لباس مناسب و کفش آنچنانی و کیف ستش رو ندااارم !

هی میگفت نکات کنکوری رو بگو بهم چی کار باید بکنم !

خب نکاتی که به ذهنم رسید این بود که مدل بوس دادنشون با ما فرق میکنه.ما یه بوس میدیم اینور لپ یکی اونور ولی اینا بوس رو همش یک طرف میدن و بوس رو هم باید تو هوا بدی نه روی صورت طرف!

نکته دیگه وقتی میری تو نگو سلام بگو سلام علیکم .وقتی بهت میگن سلام علیکم تو هم نگو سلام علیکم بگو علیکم السلام نیشخند.غذا رو تند تموم نکنی و تا لحظه ای که همه سر سفره اند تو هم باشی نه اینکه یهو بلند شی بری چون غذات تموم شده.

خلاصه که خانم بزرگ از ساعت 2:30 داشت آماده میشد و ما باید 6:30 اونجا بودیم .هی هم خانم کوچیک رو نصیحت میکرد که هی الکی نیشتو باز نکن اون بنده خدا هم میگفت وقتی جایی میرم خود به خود نیشم باز میشه!

اووو واسه دسته گلی که سفارش میخواست بده که دیگه کشت منو.خدا رو شکر میدونستم خانمه همیشه گلاشو کجا سفارش میده و گلفروشیه با سلیقش آشناست و رفتیم و گفتیم یه گل میخوایم هموجور که خانمه دوست داره. آخرشم خدا رو شکر انگار خوشش اومده بود.

یکی از چیزایی که اینجا رسمه اینه که فرض کن یکی شما رو دعوت میکنه همون روز با خودت چیزی نمیبری و فرداش یا چند روز بعد واسه تشکر میفرستی و خانم بزرگ هم این گل رو فرداش فرستاد.

لحظه ای که وارد شدیم وااای اگه خانم بزرگ رو میدیدین یهو دیدم این دو تاشونش رفته بالا گردنش پایین!!! همون شکلی مونده بود و داشت سلام میکرد هر چیم اشاره میکردم نمیفهمید! اصلا"‌من تا حالا همچین حرکتی ازش ندیدم نمیدونم چرا گردنش رفته بود تو! بعد هم همیینجور مونده بودا گردنه بیرون نمیومد! خلاصه با هزار بدبختی بهش فهمونم و میگفت وااای نمیدونم چرا اینجوری شد استرس گرفتم گردنم رفت تو شونه هام اومد بالا!تعجب آخه این چه استرسیه! دیخدا رو شکر بعدش دیگه خوب شد و کلی هم خوش گذشت. ولی هفت جد و آبادمون جلو چشممون اومدا.

این هم از عکسای مهمونی. که استایل عربی بود غذاهاشون.

نمیتونستم بشینم دونه دونه عکس بگیرم کیفیتشم خوب نیست تند عکس گرفتم کسی نفهمه دیگه ببخشید لبخند

تزیین میوشون خیلی خوشکل بود و دوست داشتم.

ابن هم گلی که خانم بزرگ و خانم کوچیک فرستادند .