شوهر خون سرد من
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

از همون اول عاشق این اخلاقش شدم که خیلی خونسرد هست نه فقط خودش بلکه کل خانوادش ولی نمیدونستم در حد تیم ملی خونسردن و بعضی وقتها آدم دوست داره سر خودش رو محکم بزنه به دیوار.

مثال:یه بار یکی از دوستای دوران دانشجوییم با شوهرش اومد دبی منم میخواستم خیلیی بهش خوش بگذره حالا اومدن تو ماشین

من:فلفولی بریم برج العرب

فلفولی:با خونسردی برج العرب که فقط هتل هست

من:بریم wild wady (پارک آبی دبی که هر کی رفت باید بره یکی از بهترین روزاتون میشه البته dreem land بهتره)

فلفولی:اونجا که چیزی نیست بازی تو آب هست

من:خب پس بریم سفاری

فلفولی:فلفل جونم سفاری همش بیابون

:اوه از خجالت داشتم آب میشدم گفتم حتما"میگن شوهرش خله و هر دو زدن زیر خنده که چه شوهرت با نمکه چرا این این شکلیه هاهاها..

بالاخره راضی شد بریم آتلانتیس که یه هتل هستش و آکواریوم خیلی زیبایی داره

حالا میخوایم بریم آکواریوم ببینیم میگه بابا چند تا ماهی هست دیگه نگاه کردن که نداره تو راز بقا همش نشون میدن

گریه

نه تنها خونسردن بلکه کمتر چیزی پیدا میشه که واسشون جالب باشه و همه چی عادیه

مثال٢:دیروز بهش میگم فلفولیی آقای فلانی ۵ روز تو لندن راننده مایکل جکسون بوده وااییی فکر کن.

فلفولی:خب اوو حالا فکر کردم چی شده خب رانندست دیگه ممکن هست که پیش بیاد

من:تعجب مایکل جکسون هر روز پشت سرش مینشسته تو چرا اینجوریییی هستی آخه خدااااگریهکسی ندونه فکر میکنه باباش همه کاره مایکل بوده

اون روز دنا میگفت زنگ زده به خواهر فلفولی(میمیل) عموشون گوشی برداشته گفته میمیل خونه نیست هیچ کس نیست در خونه هم باز هست حتی ماشین هم نیست.

پدرو مادرش نیستن خونه را دادن دست میمیل خانم.

همه دلشون شور افتاده که حتما"یه چیزی شده بعد از نیم ساعت خانم با لبخند اومده همه گفتن کجاا بودی ؟؟؟!!

خونه مادربزرگم

چرا در رو نبستیی؟؟

ااا باز بوده من فکر کردم پسرم میبنده (پسرش هم عین خودش انگار میمیل فینگ کرده افتاده زمین) و همچنان لبخند بر لبانش بوده

میمیل خانم حواس پرتی شدید داره:

١. یه بار می خواسته آب بخوره اشتباهی لیوان آب رو تو یقش خالی میکنه

٢.یه بار تاکسی تلفنی میگیره میره جلو میشینه بعد میگه ای آقا ببخشید یه لحظه وایسین بعد میره عقب میشینه

٣.یه بار خودش میخواسته ماشین برونه اشتباهی میره عقب میشینه در هم میبنده کلی منتظر هم میمونه بعد یادش میاد خودش میخواد رانندگی کنه

۴.یه بار باز میره سوار ماشین بشه عقب فقط یه نفر نشسته بوده دقیقا"همون در رو باز میکنه و رو پای طرف میشینه

۵.یه بار میره فال قهوه فالگیر میگه آهای یکی بیاد به دادم برسه این خیلیی حواسش پرت هست

به خدا دیوونه نیست خواهر شوهرم یه ذره حواس پرت