پسرک
ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ تیر ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

باز ما این پسرکمان را معرفی میکنیم برای بار 100 امین بار

پسرک : پسرکی مهربون که 30 سالشه و با من و فلفولی زندگی میکنه از کودکی هم دوست صمیمی فلفولی بوده و از فامیهامون هم هستش .

این پسر از اونایی هستش که به کسی نه نمیتونه بگه و همیشه در فکر فداکاری به دیگرونه!

انقدر که زندگی خودش رو هم خراب میکنه! چند سال پیش با یک دختر دوست میشه مثل اینکه مشکل اعصاب داشته .از سر دلسوزی باهاش عقد میکنه! چون مامان دختره گریه میکنه و میگه اگه با دخترم بهم بزنی و باهاش ازدواج نکنی دخترم بدتر میشه!

هر چند که الان حدود 6 ساله عقد کردن و بدتر و بدتر میشه دلم وسه دختره هم خیلی خیلی میسوزه ! هر چی هم دکتر و اینا میره خیلی فایده ای نداره! کلا " دپرسه شدید با هیچ کی حرف نمیزنه بیرون نمیره .حتی تو عروسی اگه بیاد با مانتو میشینه!

حرف حرف خودشه ! وقتی حرف میزنه یک حالت تهاجمی داره که همش واسه بیماریشه ! 

بعضی وقتا یهو یه جا میخکوب میشه مثلا" از بیرون اومده یهو وایمیسه و به یه جا خیره میشه باید انقدر تکونش بدی و بلند صداش کنی تا به خودش بیاد!

فداکاری خیلی بزرگی بود که به نظر من با این کارش خودشو که بدبخت کرد هیچ اون دخترم شاید با یکی دیگه ازدواج میکرد بهتر بود!

آخه پسرک یکی دیگه رو دوست داشته ! و اون یکی دخترم بهش گفته اشکال نداره تو برو اینو بگیر! الان اون دختره هم حاضر نیست با هیچ کس دیگه ازدواج کنه!

خلاصه که من خیلی حرص این پسرک رو میخورم .

الان با زنش با هم زندگی نمیکنن زنش ایرانه .اصلا"‌وقتی با هم هستند هیچ حرف محبت آمیزی بینشون رد و بدل نمیشه! با اینکه پسرک خیلی خیلی احساساتیه!

دختره حتی به خودشم نمیرسه ! یهو میبینی بعد از 6 ماه نامزدشو میبینه ولی موهای پاشو نزده! میگه نامزدم واسش مهم نیست اصلا"‌زیبایی و اینا واسش مهم نیست!

آآآخه مگه مییییشه حتما"‌که مهمه پسرک اگه یه روز من برم آرایشگاه و ابروهامو بردارم سریع متوجه میشه و ذوق میکنه میگه چه خوشکل شدی !

مگه میشه ندونه !

این هم از  معرفی پسرک  و زنش!