اعتراف میکنم!
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

اولش خواستم این مطلب رو خصوصیش کنم بعد دیدم نه اشکال نداره بزار همه از شیرین کاریه من با خبر بشند چه اشکال داره!

نمی دونم شما هم مثل من ذوق این رو داشتین که زودتر به سن بلوغ برسین؟!

دروغ نگیناااا ذوق داشتین دیگه خداااییش!

من که خیلی انقده دوست داشتم زودی خاله پریم بیاد و من هم جز بزرگ دخترهای فامیل بشم! اونم بین دخترهای فامیل ما که همه پری شده بودند الا من ! خب چه خفتی بالاتر از این برای یک دختر نوجوون!

و این یکی از بزرگترین رازهای زندگیمه که تا حالا به هیچ کس نگفتم و حالا همین جا همین جا اعتراف خواهم کرد دنی من از تو معذرت میخوااام خجالت

بعله روزی روزگاری یک چیزی در کله ما گفت دیییییییییینگ ما خونه عمه دنی بودیم گفتیم حالا که دنی هی هر ماه پری میشه ما هم بشیم !

و این شد که من الکی به دنی گفتم پری شدم!

و چقدر خنگ بودم خدایا من شرمنده خوانندگان عزیز ولی هر روز رب گوجه یا سس کچاپ میزدم به ن ..... که بگم آره پری شدم !!

آقا گذشت و گذشت چندین ماه گذشت یه روز میخواستم برم حموم که دختر خالم اینا و مریم هم بودن مامانم گفت من هنوز باورم نمیشه فلفل خانم پریش اومده باشه! همه گفتن وااا یعنی چی حالا همچین چیز شیرینی نیست که فلفل خانم دروغ بگه که! ولی زهی خیال باطل که برای من از هر چیزی شیرینتر بود و به یک آرزو تبدیل شده بود بس که دخترهای فامیل از توصیفاتش هی میگفتند و چقدر هم فخر میفروختند!

همون روز رفتم حموم گفتم یعنی امروز پریم تموم شده ! یهو دیدم به به به به پری اوووومدند وای وای میتونم بگم از بهترین لحظات زندگیم بود انقده خوشحاااال شدم سریع داااد زدم ماماااااااااااان مامااااااااااااان بدو بیا دوباره پریم اومده و نشونش دادم ننه ساده ما هم کلی خوشحال که بچه ما راستگو بوده بیچاره!

آآآآآخی راحت شدماااا چه عذاب وجدانی داشتم واسه این دروغ !