آموخته ام که
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

آموخته ام که:

چارلی چاپلین

با پول میشود خانه خرید ولی آشیانه نه،رختخواب خرید ولی خواب نه،ساعت خرید ولی زمان نه،مقام خرید ولی احترام نه،میتوان کتاب خرید ولی دانش نه،دارو خرید ولی سلامتی نه،خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره

قلب خرید ولی عشق را نه.

آموخته ام که...تنها کسی که مرا در زندگی شاد میکند کسی است که به من بگوید:تو مرا شاد کردی

آموخته ام که....مهربان بودن بسیار مهمتر از درست بودن است

آموخته ام که...هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی نه گفت

آموخته ام که...همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم

آموخته ام که...گاهی تمام چیزهایی که یک نفر میخواهد فقط دستی است برای فشردن دستهای او،و قلبیست برای فهمیدن وی

آموخته ام که...راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی،شگفت انگیزترین چیز است در بزرگسالی

آموخته ام که...زندگی مثل یک دستمال لوله ای است هر چه به انتهایش نزدیکتر بشی تندتر حرکت میکند

آموخته ام که...تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی میکند

آموخته ام که...خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید پس چه چیز باعث شد من بیاندیشم همه چیز را میتوانم در یک روز به دست بیارم

آموخته ام که...چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمیدهد

آموخته ام که...این عشق هست که زخمها را شفا میدهد نه زمان

آموخته ام که...وقتی با کسی روبرو میشویم انتظار لبخندی جدی از ما را دارد

آموخته ام که...هیچ کس در ذهن ما کامل نیست مگر اینکه عاشق شویم

آموخته ام که...زندگی دشوار است اما من از او سخت ترم

آموخته ام که...آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستت دارم

آموخته ام که...لبخند ارزانترین راه است که میشود با آن ،نگاه را وسعت داد