کودکیها 2
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ خرداد ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

همین الان خانم بزرگ زنگ زد و تاکید کرد که اینا رو هم اضافه کنم

اول اون دوست عموم بود که با شورت مامان دوز اومد بیرونا همون شکلی تا بیمارستان هم رفته!

یکی از تفریحات خانم بزرگ در دوران راهنمایی این بوده که میرفته بالای دیوار مدرسه سوار دیوار میشده میگفته ههههههششششش مثلا" خره!

همه بچه ها وقتی زنگ میخورده از در میرفتن بیرون دیگه این میرفته بالای دیوار بعد روی درخت درختشم پر از خار از اونجا میپریده بیرون!

ایشون وقتی مدرسه بودن سر کلاس تیتاب میخوردن خوب تو دهنش میجویده له میکرده بعد میریخته رو نیمکت میگفته خانم حالم بده بالا آوردم بعد میزاشتن بره بیرون!

یکی از تنقلاتی که هر روز میخورده پفک با دکوس ( از این سس قرمز تندا ) بعد که پفک تموم میشده دکوس رو عین شیشه نوشابه بالا میزده و میخورده!

حالااا اینجا رو داشته باشین یکی از پسرهای فامیلمون کوچیک بوده تو دبستان معلمشون میگه تابستان خود را چگونه گذراندید و انشا بنویسید:

اینم مینویسه اینجوری شد اونجوری شد اینجا رفتیم اونجا رفتیم بعد میگه خاله من هم حامله بود و خیلی شکمش بزرگ شده خیلی انقدر بزرگ که مادرم به خاله ام گفته من نمیدانم این بچه از کجای تو میخواهد بیرون بیاید قهقهه فکر کننننننن جلو آقا معلم

یه بار دیگه باز همین پسر بچه بوده با خاله مامانش دعواش میشه بچه به خاله میگه بر بگ.وز !

خاله عصبانی میشه میگه خیلی حرف زشتی بوووود بی ادب بی تربیت .

بچه میگه خوب حالا چرا ناراحت میشی! باشه نگ.ور!

وااااای این یکی خیلی بی ادبیه ولی میگم بخندین اشکال نداره!

یه بار هم کلاسی خانم بزرگ میره دستشویی تو دستشویی نوشته بود خیلی ببخشینا ببخشید اونجای خانم صمدی حالا جای اونجا رو اسم اصلیشو پر کنید!

دختره هم دوون دوون و ترسون میره پیش خانم مدیر که تو دستشویی یه چیز زشتی در مورد شما نوشتن مدیر هم اصراااار و اصراااار که چی بچه بی نوا هم میگه!

مدیر بهش یه چی میده میگه حتما" پاکش کن!

بعد بچه میاد شرمنده و سر به زیر خانم صمدی میگه چی شد پاک کردی ؟! میگه خااانم چیزه خانم میگه چیییه بگو خب!

میگه همش پاک شد الا اونجای شما!