کودکیهای خانم بزرگ
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

همون طور که قبلا" اشاره کردم ایشون در کودکی بک عدد دختر زلزله که عین پسرها بود و شلخته تشریف داشتند!

همچنین بسیار شکمو که دوست داشت هر چیزی رو انتحان کنه واسه خوردن!

یکی از تفریحات ایشان این بوده که دیوارهایی که سیمانی هستند بعد گچ روش گلوله گلوله میشه ها اینا رو میخورده اون گچا رو میخورده و تازه دنی بی نوا رو هم تشویق میکرده به خوردن و میگفته خیلیییی خاصیت داره!

یه بار با دنی میرند تو زیر زمین خونه بابابزرگم که پر از وسایلای قدیمی بوده صبح کله سحر هم بوده خانم بزرگ یک کیف خاک خورده پیدا میکنه میبینه توش یه چز طلاییه داد میزنه دنییی بیا بیا یه شکلات پیدا کردم سریع دست میکنه شکلات رو بر میداره میخوسته نصفش کنه که نیشش میزنه ! فکر میکنین چی بوده!بعله عقرب بوده!!!!

و زن عموم با خبر میشه و جیغ و فریاد و گریه چون چند ماه قبلش یه بچه رو عقرب نیش زده بوده و مرده بوده.انقده زن عموم گریه میکنه و بی تابی میکنه که مهمون عموم که تو اتاق خواب بود اونم با شرت مامی شرت پا میشه دوون دوون به سمت خانم بزرگ خلاصه که خانم بزرگ رو تو بیمارستان بستری میکنند!

یه بار میره باغ یکی از فامیلامون یهو میبینه رو زمین پر از بخورکه نمیدونم میدونین چیه یا نه شیرازیا بهش میگن بخورک بعد بر میداره دندون میزنه میبینه ااا چه نرمه!!! میبینه وسطش سفیده!

فکر میکنین چی بوده بعععله پشکل گوسفند بوده!

خانم بزرگ کوچولو بوده فکر میکره آسپرین خیلی با کلاسه هر کی میخوره خیلی با کلاسه و طعمش هم به نظرش خیلی خوشمزه بوده. پنجم دبستان یه روز انقدر آسپین میخوره میخوره تا اینکه معدش خونریزی میکنه! و باز بیماااارستان و شستشوی معده و....

وقتی من کوچولو بودم و از دبی میومدم خانم بزرگ وقتی میرفتیم بقالی سر کوچه میگفته انگلیسی حرف بزن ! حالا کجا تو ولایت خودمون که همه میشناختنمون .خلاصه که من هم انگلیسی حرف میزدم حالا خدا داند چی میگفم در حد همون ه لو حاوارریو نیشخند فکر میکنید خانم بزرگ چه جوری انگلیسی حرف میزده میگفته اووو آسپرییین یس یس استامینفون نو نو ویتامین سی!!!

اسم هر چی قرص و دوا بلد بوده میگفته فکر میکرده انگلیسی حرف زدن یعنی همین خنده

خانم بزرگ همیشه از تو خواب حرف میزد یا راه میرفت!

یه بار که مامانش اینا میرن عروسی نصفه شب که بر میگردن میبینن تو راه یه دختری دم در یه خونه ای خوابیده خانم بزرگ خانم بودند که از خونشون تا اونجا رفتند و دم درشون خوابشون برده!

خانم بزرگ کوچیک بوده یک عدد دختر شلخته بودند ایشون برعکس دنی که همیشه تمیز بوده و موهاش شونه کرده و مدل خرگوشی!وقتی خانم بزرگ دنی رو اینجوری میدیده کلی حسودی میکرده چون عادت داشته دم موهاشو بکنه تو دهنش و همیشه چسپناک بوده ! بعد به دنی میگفته حالا فکر میکنی خیلی خوشگلی موهاتم سفت بستی قشنگ هم معلومه کلی درد داری به رو خودت نمیاری!

یکی از دخترهای فامیلمون در کودکی کلی لوس بوده یه بار خانم بزرگ رو اذیت میکنه و خانم بزرگ کینه این دختر تو دلش بوده این دختره دو تا خواهر بزرگتر داره یکی 1 سال از خودش بزرگتر یکی خیلی بزرگتر که اون موقع که اینا کوچیک بودن خواهر بزرگه یه دختره جوون بوده.

خانم بزرگ با کمک خواهر وسطیه میرن رژ ب خواهر بزرگه رو میدزدن و همشو میمالن به زیر قالی! و کاملا" لهش میکنند بعد خودشون میرن به خواهر ببزرگه میگن بیا ببین جیغوله (خواهر کوچیکه) چی کار کرده رژ لبتونو برداشته و مالونده به قالی!

ااونم انقده خواهر کوچیکشو میزنه میزنه که بنده خدا انقدر گریه میکنه و جیغ میزنه که این لوزه هاااش عین چی تکون میخوردن! وخانم بزرگ روبروش غش غش میخندیده!!!

خانم بزرگ درس نمیخوند فقط به فکر بازی بوده و کارهای شاق انجام داده!

مامانش تابستون میفرستتش کلاس یه آقایی هستش اسمش اکبر آقاست ایشون قصاب هستند فکر کن یک مرد چهار شونه گنده با شکم بزرررررگ و سیبلهای کلففففت که دو طرفش هم پر خورده بوده . والله هنوز که هنوزه من ازش میترسم همه ملت ازش میترسند چه برسه به بچه ها!

خانم بزرگ از وسط کلاس میاد بیرون میره واسه خودش پفک میخره یهو این آقا رو اونجا میبینه با اون قد فنچولش میره وایمیسه روبروش پفکش رو میبره بالا میگه نیییگاااه نیییگاه حسوووودیت بشه ببین من چی دارم!!!!!

واین میشه که اکبر آقا بده خانم بزرگ بده اکبر آقا بدو خانم بزرگ بدو! خانم بزرگ سریع میره تو کلاس ککتابش رو میگیره جلو چشمش یعنی من نبودم اکبر آقا میاد داااد و بیداااد این بچه بی ادب کی بوووود اومده به من میگه حسودیت بشه پفک دارم خجاالت نمیکشه!!!!!!!!!

یه دوست داشت که تقریبا"‌مثل خودش بود!

هر روز هم تو راه مدرسه که با هم میرفتن خونه با هم دعوا میکردن و بعد که دعواشون تموم میشده انگار نه انگار!

مثال:‌یه بار خان مبزرگ سرما خورده بوده هی میگه مریم مف من معلومه هی میگه نه دوباره میگه مریم جون نگاه کن مف من معلوم نیست!

دختره هم عصبانی میشه میگه حالمو به هم زدی وسط کوجه همدیگه رو میزنند خونین و مالین کشتی میگیرن بعد که خوووب مشت و مال دادن همدیگرو تصمیم میگیرن برن ساندویچ بخورند!

دوستش مریم همیشه وقتی میخواستن ازش درس بپرسن میگفته خانم ما دستشویی داریم باید بریم دستشویی!

یه بار معلم صداش میزنه باز میگه خانم من باید برم دستشویی معلم هم بهش اجازه نداده!

میگه نه تو همیشه این بهونته نمیتونی بری!

میگه خانم به خد اداره میاد میگه نه جواب سوال رو بده!

پاشو سفت به هم فشار میده میگه خااانم دستشویی دارم تو رو خدااا بزارین برم!

معلم هم میگه باشه برو.دختره ابروهاشو یواش میره بالا میگه خب برو دارم میگم دوباره ابروهاشو میبره بالا داد میزنه مگه با تو نیستم برو!

خیلی یواش میگه اومد اومد بعله جیش کرد دیگه!

معلم میگه برو خونتون لباستو عوض کن .خانم بزرگ نخود هم میگه خانم من هم باید برم چون پشتش جیشیه و آبروش میره اونم اجازه میده. و تا دم در خونه مریم خانم بزرگ می چسبه به پشتش و عین قطار بازی راه میرند.

کلا" خانم بزرگ هم جیشو بود یه بار تو ماشین بودیم هی گفت جیش دارم جیش دارم یهو همه جا رو آباد کرد ما بدبخت نمیدونستیم چی کار کنیم!

این نمایی بود از کودکیهای خانم بزرگ تا بهتر بشناسینش!نیشخند