باغ وحش
ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

ای

اینجا  باغ وحشش هم دیدن داره ،خوشم میاد واسه هر چی که دارن کاری میکنن که توریستها بیشتر خوششون بیاد این باغ وحش تو خود لندن نبود و اطرافش بود منطرههاش واقعا" دیدنی بودن .خیلی بزرگ بود و میتونستی با ماشینت هم بری و بگردی تازه با ماشین هم ما نتونستیم همه رو ببینیم خستمون شد.یکی از کارای جالبشون این بود که اکثر حیوانهای اهلی رها بودن مثلا"یهو وسط خیابون که میرفتیم یه طاووس با بالهای قشنگش رد میشد یا راه میرفتیم کانگوروها هم از کنارمون رد میشدن و اونورتر میدیدی یه آهو ترسیده و میدوه احساس میکردم تو بهشتم و همش خدا رو شکر میکردم که این منظرها رو دیدم.

و اما جالبترین چیزی که دیدم یه حیوون به نام meercatبود اولش که رفتیم حیوون رو ببینیم ندیدیمش بعد رفتیم و برگشتیم ببینیم حیوون از تو لونش نیومده بیرون دیدیم بله یک عدد حیوون کوچولو بالای یه برج وایساده و بقیشون پایینن اونی که رو برج بود اطرافش رو نگاه میکرد و دقت میکرد مثلا" اول به چپ خیره میشد بعد روبرو خیره میشد راست و.....

خیلیییی جدی بود ما هم گفتیم خدایا این چرا اینجوری میکنه؟؟ بهمون گفتن اینا حتما"باید یه نفر مراقب باشه که ببینه هیچ خطری نیست و یهو دیدیم یکی دیگه اومد و سریع شیفتشون رو عوض کردن و دومی کارش رو شروع کرد هر از تقریبا"١٠ دقیقه شیفت عوض میشه عکسشون رو پایین میزارم خیلیی بامزه بودن و ١۵ دقیقه به کاراشون نگاه میکردم و میخندیدم بهترین نگهبانهای دنیا هم به پاشون نمیرسیدن بس که دقت میکردن.

گوشت خوک هم خوردم از روز اول منتظر بودم تست کنم.ولی این دفعه متوجه نبودم داشتم میخوردم و همش میگفتم بههههه چه گوشت نرم و خوشمزه ای هست که دوستم گفت آره خب گوشت خوک همینجوریه, دیگه هر کاری کردم نتونستم بخورم و احساس میکردم میخوام بیارم بالا نمیدونم چرا؟.مخصوصا"که بعدشم یه خوک سیاه کثیف زشت هم دیدم گریه