شیخ جان !
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ اسفند ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

دست در دست فلفولی خندون خندون داریم تو دبی مال مغازه ها رو دید میزنیم یهو یک عدد شی.خ م . ح.م د ( ش.ی..خ د.بی) رو جلومون داریم میبینیم که سریع و تند داره با دو نفر راه میره واسه خودش انقدر منو فلفولی مات و مبهوت بودیم که لال شده بودیم! بعد 1 ساعت که داشتیم برمیگشتیم دیدیم باز تند تند با یک عدد چوب دندون واسه خودش داره میره!!!!

این ش.یخ جانمان خیلی میخواد خودش رو مردمی نشون بده یا واقعا" مردمی هستش  مثلا" یه روز تک و تنها میره مترو سوار میشه !

یا اون روز اومده بود دبی مال اون هم قسمتی که مغازه های ارزون قیمت تره!

یا خیلی راحت چوب دندون تو دهنش بود همینجور واسه خودش میرفت!

بیشتر وقتا که میره توی مالها بدون خبر یه کافی شاپ یا رستوران هم میره و اون عدو خوش شانسی که در اون ساعت داخل اون رستوران یا کافی شاپ هستند شی.خ جان دعوتشون میکنه و لازم به پرداخت هیچ پولی نیست!

حالا من هی به فلفولی میگم آآآاخه این اینجا چی کار میکنه میگه حتما" خرید داره آخه خرید داره میاد اینجا همینجور خرید میکنه!!!!!

خلاصه که واقعی یا غیر واقعی من که الان بیشتر دوستش دارم!

مهمانهای نوروزیمون هم اومدن البته نصفشون 5 شنبه میاد.خواهر فلفولی با پسرش اومده.5 شنبه پسر داییم با خانمش و پسرش. کلی سرمون شلوغه فقط تو ایام نوروز سر کار رفتن خیلی زور داره به خصوص اینکه بخوای واسه یک روز اول سال تحویل با منت و بدبختی مرخصی بگیری گریه .امیدوارم به مهمونام خوش بگذره .از دیروز تا حالا که آقا پسرمون کلی دوست داشته اینجا رو همش میگه من خونتونو دوست دارم کلی واسش شکلات و چیپس و بستنی و آب میوه . هر ی دم دستم رسیده خریدم امروز هم میبرمش پارک بازی. ما هم مثل شما تو حال و هوای عیدیماااا امیدوارم به همتون خوش بگذره ماچ