مهمونی
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

بعد عروسی هر شب مهمون بودیم و کلی خوش میگذروندیم ارگمون هم همه جا باهامون بود با پسر خاله ارگ زنمون که هر جا میریم قر رو بریزیم تا تو بلنگو هم نوبتی خواننده میشیم یا دسته جمعی آهنگهای قدیمی رو میخونیم کلی حاااااااال میده.

تو ولایتمون یه باغی هست مال یکی از پیرزنهای فامیله که روزهای تعطیل پاتوق خانمها و پیرزنهاست و همیشه بساط خنده به راه و واسه خودشون کلی حال میکنند.

یه شب که ما اونجا بودیم تصمیم گرفتم تمیتو دنس (رقص گوجه فرنگی) که قبلا" توضیح دادم رو بازی کنیم اونم بین این خانمهای بامزه .البته ما گوجه فرنگی نداشتیم از نارنگی استفاده کردیم.

بازی رو شروع کردیم هر دو نفر یه کاغذ رو برداشتن لپ به بازو.پیشانی به پیشانی.لپ به پیشانی.پشت به پشت همون باسن و ....

پشت به پشت که بین خاله بزرگم و عمه دنی بود که تقریبا" 65 سالیشون هست 1 ساعت داشتن میرقصیدن بعد که داور رو فرستادم میگه اینا نارنگی بین پشتشون نیست؟!! و 1 ساعته افتاده و خوشحال خندون دارن میرقصند.

دیگه همشون مرده بودن از خنده یکی از خاله هام انقده خندید خندید یهو دیدم یارش جیغ میزنه واااااااااااای این داره جیش میکنه!! دیگه تصور کنین تو مهمونی همینجوری از خنده میخکوب شده رو زمین و با جفت چشامون خیس شدن شلوار کمرنگشو میبینیم!!!

تازه بعد از جیش هم که دست بردار نبودن کلی بازی رو جدی گرفته بودن و آخرش هم خاله جیشوم برنده شدند .

دیگه روزهای دیگه اتفاق خاصی نیفتاد همین دیگه.

وای الان که واسه ناهار رفتم خونه برگشتنی متوجه شدم اشتباهی دمپایی خونه ایم که رنگش نارنجی هستش رو پوشیدم اومدم اداره و وحشتناکتر اینکه تو آسانسوور یکی از همکارهای جدید چسان فسانی رو دیدم نکبت چشم از دمپایی ما برنداشت .

ولش کن بزار سوژه خندش باشیم امروزش شاد شهنیشخند