سومین دیدار وبلاگی!
ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ بهمن ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

نیروااانای عزیزم رو هم دیدم .همونی بود که فکر میکردم عین تو وبلاگش ساااده و خوش برخورد و انگار که یه 100 سالی بود همدیگرو میشناختیم با اینکه مریض بودم و گلوم به شدت درد میکرد ولی خیلی دوست داشتم ببینمش و هر جوری بود دیدمش دیگه.

عزیییزم کلی مهربون بود ماچ 

این روزا مشغول اسباب کشی هستم به خونه جدید.اولش نسبت به این خونه جدید حس خوبی نداشتم چون خونه یکی از فامیلامونه که توش زندگی خوبی نداشته و 23 سال زندگی کرده همشم گریه و ناراحتی بوده!

خونه رو رنگ کردیم خب روشنتر شده چند روز پنجره ها رو باز گذاشتیم هوا عوض بشه و چند روز هم هستش مامانم یه ضبط کوچولو گرفته با سی دی قرآن و همینجور داره قرآن پخش میشه .

سنی جونم هم بهم گفته نمک دریای تصفیه نشده بریزم که هنوز موفق به پیدا کردنش نشدم!

البته الان که دکور خونه و رنگ خونه تغییر کرده احساسم بهش خیلی بهتر شده.

فعلا" مشغول خرید واسه خونه جدید هستم + خرید سوغااااتی که کلی موندن + خرید واسه عروسی دنی.لباس هم گیرم نیومد بالاخره یه پارچه خریدم و دادم به همون خیاطه بدوزه واسم امیدوارم خوب بشه.

تولد یکی از دوستامه یک خانمه 43 ساله مجرد میخوایم سورپرایزش کنیم نمیدونم چه جوری   .پیشنهاد بدین تو رو خدا.یه جوری هم باشه محترمانه باشه .

بخشید راستی بچه ها من نتونستم به کامنتتاتون جواب بدم هی جواب میدم هی مینویسه تایم اوت! بلاگهایی که پرشین بلاگ هم هستند نمیتونم کامنت بزارم همین پیغامو میده!