به چند تا از آرزوهات رسیدی؟
ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

تو ماشین نشستم دارم میرم به سمت کارم احساس میکنم هنوز خوابم میاد و کسلم !از رادیو یه آهنگ پخش میشه که میرم به دورااان خیلی دور...

فکر میکنم که اون روزا همین موقعیت الان آرزوم بود! و حالا با وجود رسیدن به آرزوهام باز هم راضی نیستم!

هممون اینجوری هستیما یه بار تو فیس بوک خوندم  داشتن آرزو خیلی زیباتره از رسیدن به آرزو! وقتی بهش میرسیم شاید چند روزی ذوقشو کنیم و خیلی زود یادمون میره!

بزارین از آرزوهای کودکیم بگم واستون بعد هم شما بگین !

وقتی 7 سالم بود یکی از خانمهای فامیلمون که به نظرم خیلی خوشگل و خوش تیپ میومد نوک زبونی حرف میزد یعنی س رو اینجوری با نوک زبونش میگفت من آآآآرزوم بود سین رو اونجوری تلفظ کنم و همیشه تمرین میکردم واسه همین خوب بلدم نیشخند

آرزوم بود یه مغازه داشتم که توش ساندویچ میفروختم واااای خیلی دوست داشتم.

آرزو داشتم به زیبایی گوش مروارید بودم (خدااایا شکرت که آرزومو جدی نگرفتی)

آرزو داشتم کلاس پنجمی باشم و ارشد مدرسه و هی بهم بگن پنجمیا رهااایی از امتحان نهایی تو لوله بخاریییییی یادتونه!

راهنمایی هم دوست داشتم برم ولی نه به اندازه دبیرستان!

آرزو داشتم دبیرستانی باشم وااای که وقتی این دخترای دبیرستانی رو میدیدم همش حسرت میخوردم فکر میکردم بزرگترین آدمای دنیا اینا هستن.روزی که کتاب شیمی وفیزیک و گرفتم هی دوست داشتم باهاش برم تو خیابون و کتابمو بگیرم دستم همه بدونن من شیمی و فیزیک میخونم!و داشتم میمردم که یه روزی برم رشته ریاضی فیزیک !

و از همون روزها ارزوی دانشگاه رو داشتم اونم رشته مهندسی که واسم یک رویااای دست نایافتنی بود! وای که از تصور اینکه یه روز کلاه مهندسی رو سرم باشه بالای یه ساختمون باشم دلم قلیج ویلیج میرفت.

انقده واسم رویا بود که حتی به کاردانیش هم بسنده کرده بودم و فکر میکردم دیگه بابا مهندسی که اوووو ما کجا مهندسی کجا.

و روزی که نتایج کنکور اومد بهم گفتم قبول نشدی از طریق اینترنت رفته بودن گفتن اسمت نبوده ناراحت شدم ولی نه خیلی و فکر میکردم خب به این آسونیا نیست !

شب رو خونه دختر خالم خوابیده بودم و ساعت 11 صبح چشمامو باز کردم دختر خالم گفت راستی گفتن دانشگاه هم قبول شدیا ولی زااهدان!

همه تنم داشت از خوشحالی میلرزید و نای جیغ زدن هم نداشتم فقط گفتم چرا بیدارم نکردی گفت بابااا زاهدان قبول شدی مگه دیوانه شدی بری!

یهووو یادم اومد وااای من زاهدان فقط مهندسی عمران رو زده بودم به همین راحتی قبووول شدم!!!!

و چه با افتخاار وارد دانشگاه شدم که فکر میکردم وااای خدااایا چی بهم دادی و خیلی زود واسم عادی شد و همچین آش دهن سوزی هم نبود هر چند که از انتخاب رشتم راضیم ولی خب اون ابهتی که فکر میکردم نداشت مخصوصا" که دیگه هر کی رو میدیدی مهندس و دکتر بود یا داشت دکتراشو میگرفت ولی خب به هر حال ما به آرزومون رسیدیم!

رانندگی رو بگو وای که تصور اینکه یه روزی ماشینی داشته باشم خودم بشینم پشتش و بعد برم خرید و گاری بردارم و توشو پر بکنم و بعد بیارمش تا دم صندوق عقب و بریزم ت وصندوق و بعد چیق چیق در ماشینو باز کنم و بشینم توش چقدر شیرییین بوداخنده 

اینکه یه روزی بشنم پشت کامپیوتر و سر کارم باشم و با کاغذا بازی کنم چه لذت بخش بود!

و اینکه میشه یه روزی به فلفولی برسم و شبم باهاش به صبح برسه اونم تو آغوش گرمش! میشه یه روزی بوسش کنم بدون اینکه عذاب وجدان داشته باشم!

و میشه روزی رو که با لباس عروسم دست در دست شوهرم برقصم !

چقدر فکر کردیمو فکر کردیم اونی که با اسب سفید میاد کی میتونه باشه؟! همیشه دلم میخواست آلبوم عروسیمو زودتر ببینم (قبل عروسی) دوست داشتم بدونم کی بغل دستم وایساده چه شکلی شدم تو عروسیم لباسم چه جوریه؟

درسته که به خیلی چیزا هم نرسیدیم ولی وقتی فکرشو بکنی و واسه اون چیزی که اراده کردیمو زحمتشو کشیدیم خدا بهمون داده و بهش رسیدیم.زندگی الان ما آرزوی چند سال پیش ما بود نمیگم همش ولی خیلی چیزاش!

همین که تونستیم تحصیلاتمونو ادامه بدیم  یا حتی اگر نتونستیم و ترجیح دادیم ازدواج کنیم و زندگی مشترکمونو شروع کنیم .

قدر چیزهایی که داریم و واسمون مونده رو بدونیم و حسرت چیزهایی که از دست رفته رو نخوریم ! به خدااا دنیا خیلی زودتر از اون چیزی که فکرشو بکنیم میگذره معلوم نیست اون دنیامون چه جوری باشه پس اینجا رو از دست نده با وجود مشکلات زیادش ولی خیلی چیزای زیبا هست که نگاش کنیمو بهش فکر کنیم .

از ته دلمون خدا رو شکر کنیم خداااااااایااااااااااااا شکرت از همه چیز خدایا شکرت از اینکه تو رو دارم با همه مهربونیااااتماچ