مهمانی سال..نو
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

اول ممنون از اینکه سوفی جینگولمان را شاداب ساختید این بشر از لحظه درست شدن وبلاگشان به کامی جان چسبیده اند در این حد که حتی تمایل به خرید هم دیگر ندارند و البته کدبانو هم شده اند شدیییید و دو روز هست که برای خانوارمان غذا درست میکن.

و اما بگم واستون از مهمونی که شرکت واسمون گرفت!

دو روز قبل از سال جدید عص صدامون زدند که بیاین پایین وااستون مهمونی گرفتیم! من هم تک و تنها! چرا ؟ خب واسه اینکه تنها همکار زن یه خانم عراقی هستش که اونم پارت تایم کار میکنه و عصرا نیست و فلفل خانم با توده ای از آقایان تک و تنهاستگریه یه خانم تو قسمت آرکیتکت میشناسم که اونم گفت من دارم میرم خونه و بقیه خانمای اون قسمت هم سناشون بالاست و من نمیشناسمشون زیاد!

بسیار غریبانه پا در مهمانی گذاشتیم و گوشه ای نشستیم در میان فیلیپینیها!

اهنگ عربی گذاشته بودن یهو دیدم یکی از کارمندای عرا.قی پا شد تنها رقصید و اوووو حسابی واسه خودش گرم کرده بود! بعد گفتن برنامه بعدی kaaayaavash دقیقا"‌با همین لهجه! تو دلم گفتم اسمش شبیه اسم ایرانیاست کیارش یا کیا وش؟!

 همه هم هورا هورا دست میزدند و انگار که همه میشناختنش!

به بغل دستیم گفم این کیاوش کیه ؟!! گفت مگه نمیشناسیش یک هنرمند ایرانیه خیلی قشنگ ساز میزنه ما هم بادی به غب غب دادیم و منتظر دیدن هموطنمان شدیم. که یک عدد پسر ایرونی وارد شدند! با دف و ستار و گیتار  و توضیح داد که اینایی که میبینین سازهای سنتی ایران هستند امیدوارم از موزیک خوشتون بیاد (مثل اینکه چند بار اورده بودنش چون همه میشناختنش)

و شروع کرد به خوندن واااای صدااااش عاااالی بود آهنگ شد خزان و مرغ سحر و جان مریم و بر گیسویت ای جان و اینا رو میخوند و چه چه میزد.خب واسه من خیلی زیبا بود کلی رفته بودم تو حس ولی واسه یه هندی یا فیلیپینی یا حتی عرب خب چه میدونه طرف داره چی میگه و من تنها ایرانی در جمع بودم که میدونستم داره چی میخونه و داشتم با صدای زیباش ذ.ق مرگ میشدم.بعد که دقت کردم دیدم ااااااااااا من اینو تو یو تیوب و فیس.ب.وکم دیدم که نوشته بودن یه پسر ایرانی با صدایی سیار زیبا !در آخر هم دف زد و دیگه این هندیا کلی ذوق زده شده بود که داره داره ( به دف میگن) و باز همکار عربمون پا شد گفت یه چیزی بزن من باهاش برقصم با دفش یه قری میزد یه قری میزد داشتم میمردما قرا همش تو کمرم مونده بود که آقاه گفت نه نه اینو دوست ندارم رقصم نمیاد یه چیزی دیگه شروع کرد به زدن عربی و دیگه انگار دنیا رو بهش داده بودن و کلی رقصید .منم بعد که برنامش تموم شده بود رفتم پیشش و کیارش هم کلی ذوق کرد که یه ایرانی هم اونجا بوده و کلی بهش گفتم من بهتون افتخار میکنم خیلی هنرمندین خیلی صداتون قشنگه و اینا اینانیشخند حالا من هنوز موندم چرا اینو آوردن خب حتما"‌واسه من بوده آره آره همین بوده قهقهه 

بعد هم اسامی چند تا از مدیرامون رو خوندن گفتن بیاین بالا یا کسایی که مقامشون بالاتر اونا هم چیتان شده اومدند ( برنامه فیلیپینیها بود) گفتند شما باید مسابه رقص گوجه فرنگی بدین اونها هم با کت و شلواراشون و چشمانی گرد داشتند نگاه میکردند که واسه تمیتو دنس چی کار کنند!

خیلی خیلی مسابقه جااالبی بود امتحان کنین! وای وای الان که یادم میاد دارم میمیرم از خنده!

مسابقه به این صورت هر نفر باید یک جفت داشته باشه یعنی دو تا دوتا بعد به هر جفت یک گوجه فرنگی میدن. و روی چند تا کاغذ نوشتن مثلا" لپ به لپ

یکی دیگه پیشونی به لپ یکی دیگه پیشونی به پیشونی یکی بازو به لپ!

خلاصه اینجوری! هر جفت  یه کاغذ رو بر میدارن بدون اینکه بدونند چی توش نوشته شده

مثلا"‌فرض کن لپ به لپ گوجه فرنگی رو میان لپ این یکی و لپ اون یکی قرار میدن بدون کمک دست باید برقصند هر گروهی که گوجه فرنگیش دیرتر افتاد برندست .مثلا"‌لپ به پیشونی گوجه فرگی بین لپ و پیشونی نفر بعدی قرار میگیره !

فکر کن که این بازی رو چند مرد با شخصیت انجام دادند قهقههقهقهه بعد روشون که نمیشد برقصند که اینجوری فقط یواش یواش دستشونو تکون میدادن گفتند اسستااااپ اینجوری نرقصید باید قشنگ برقصید!! دیگه همه مرده بودن از خنده و بالاخره دو تا مدیر بزرگااا برنده شدند و جایزه گرفتند.

جاتون خالی حتما" این بازی رو امتحان کنید و بخندیییییییید و شاد باشید و همگی با هم بگیییین گور باباااای هر چی غم دنیاست تا چشاش در بیاااد فکر کرده میتونه ما رو هی غمگین بکنه ما فقط بلدیم شاد باشیمو بخندیم ماچ