تنبه قلمبه
ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ دی ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

اول بگم کریسمس مباااارک خب حالا اگه مسیحی نسستین سال نوتون مبارک امبدوارم 2012 سال بسیار خوبی باشه واستون و اونجور که میگفتن دنیا تموم نشه و قیموت بشه ما هنوز کلی آرزو داریم هنوز حقوق منو نبردن بالا 5 تا بچه هام هنوز به دنیا نمودن مگه شهر هرته که همینجور قیومت بشه نمیشه.

و اما از دست این قلمبه ور تنبیده دلم خووووونه خوووون لحظه شماری میکردم بیام اینجا غر بزنم.

روز جمعه یکی ازفامیلامون اومده بودن و من باهاشون قرار گذاشته بودم و ناهار بردمشون بیرون و شب هم میخواستم برم عروسی .ناهار بیرون بودیم که از صبح تنبه خانم 15 بارس زنگ زده بودن که یا ندیدم اگه هم دیدم جواب ندادم .بعد از ناهار گفتم جواب بدم ببینم چی میگه گناه داره.گفت فلفل جون من میخواستم امروز برم نمیدونم خبر داشتی یا نه گفتم نه خب به سلامتی گفت حالا هنوز ویزام نیومده نمیتونم برم چون تا 1 ماه دیگه نمیتونم برگردم دبی منم میخوام بمونم.گفتم خب به سلامتب.تنبه:حالا فامیلمون دارن میرن ایران منم الان میخوام از اینجا بیام بیرون جایی رو ندارم.

من:تنبه جان من تو خونم دوستای فلفولی هستند پسرند یه اتاقم مامانم و خانم بزرگند پسرا تو حال خوابیدن جا نیست جا ندارم .

تنبه: نه من خودم نمیام فقط وسایلمو میارم!

من: باشه وسایلتو میخوای بیار !

به خدا نمیدونم چرا اینجوری میکنه ازش میترسم خیلی میترسم به طرز عجیبی اصرار داره که بیاد و این اصرارش باعث شده دوست نداشته باشم اصلا" خونمونو یاد بگیره!

زنگ زدم به دوستش که اون روز دیدمش گفتم تنبه اونجاست گفت نه چطور مگه؟گفتم وااای این منو دیوانه کردم اعصابم خورد شده از دستش نمیدونم چرا دست از سر من بر نمیداره خب اگه میخواد بره هتل خب میتونه وسایلاش رو هم ببره چرا خودش بره هتل بدون اینکه وسایلاشو ببره این خیلی مشکوکه!

دختره گفت وای فلفل جون حالا که اینجوریه بزار بهت یه چیزایی بگم که فکر میکنم باید بدونی و بهتره اصلا" تلفناشو جواب ندی!دلم ریخت گفتم چی شده!

گفت راستش من هیچ آشنایی به جز چند بار بیرون رفتن اونم اکیپی با تنبه نداشتم و فکر میکردم اونم مثل بقیه دوستای مشترکمون آدم محترمیه.

وقتی بهم زنگ زده دلم به حالش سوخته و گفتم دو روزی که تعطیل هستم میتونی پیشم باشی.روزی که رفتم خونه فامیلشون دنبالش بعدش رفتیم سیتی سنتر.کیفشو یه لحظه گرفتم که میخواست عکس بگیره دیدم کیفش به طرز عجیبی سنگینه میگفت بهش گفتم تنبه این کیفت چی توشه چرا انقده سنگینه؟!

گفته اینا توش پره مشرو.به همشو از فرودگاه خریدم خونه فامیلمون نتونستم بخورم اوردم اینجا باهم بخوریم.دختره میگفت من نمیدونم شماها چه جوری هستین و چقدر واستون عادیه ولی من تو خونمون تا حالا از این چیزا ندیدم و همه تنم داشته میلرزیده بهش گفتم تنبه من تا حالا رنگ مشروب هم ندیدم بوش هم حتی نمیدونم چه جوریه خواهش میکنم نیارش تو خونم و الان ببر بزار خونه فامیلتون .خلاصه که انگار با خودش برده بوده و خونه دختره بیچاره نشسته خورده و مست و پاتیل کرده و سیگار هم هی میکشیده و رفتن کنسرت.دختره میگفت من که حجاب نمیزارم اون روز از طرز این دختره و قیافش و لباس وحشتناک لختش روسری پوشیدم که اگه یکی منو ببینه فکر نکنه منم عینه اینم.

بین عربا یا حتی خارجیا ابروهای شیطونی+موهای بلوند+ارایش زیاد (همش با هم) که بین ایرانیا خیلی نرسومه جلوه زیاد خوبی نداره.هر کدوم از شماها اگه به کشور دیگه ای سفر میکنین بهتره حداقل آرایش زیاد نداشته باشین چون در این صورت اکثرا"‌فکر میکنن زرف دختره  ج ج هست ببخشینا بهتون بر نخوره به خدا من میدونم اینجوری نیست چون تو ایران بودم ولی اینجا یا خیلی جاهای دیگه جنبشو ندارن!

چند نفر اونجا خفتش کردن که تو خیلی سک..سی هستی اینم ذوق.کسایی که اینجا زندگی میکنن میدونن که اینجا خیلی خیلی کم پیش میاد که یکی تو خیابون بهت متلک بگه یا بیفته دنبالت چه برسه بیاد صاف تو چشات نگاه کنه بگه تو س.ک.سی هستی ! یعنی با اون هیکلش و شکم 5 طبقه ای طبعا"‌س.کسی نیست و فقط اینو بدونین که چی پوشیده بوده که طرف اینو بهش گفته.

خب حالا مش.روب و سی.گار دلیل بر بد بودن یه دختر نمیشه چه بسا که خیلیا هم میخورند ولی دخترای خوبی هم هستند !

ولی نکته کنکوریش اینجا بوده که دختره میگفت تنبه یه روز بهم زنگ زده گفته من تو سیتی سنترم با دو تا آقای عرب آشنا شدم بلد نیستم باهاشون حرف بزنم تو بیا و تو هم باهاشون آشنا شد .میگفت داشتم میمردم گفتم  تنبه عربا که عاشق چشم و ابروت نیستن که فقط واسه یه چیزی میخوان چرا تو اینجوری میکنی آخه؟! گفته من چی کار کنم خودشون افتادن دنبالم!

و خانم تنبه 2 شب بایکیشون تشریف میبرن هتل!!!!!

خیلی خیلی خیلی متاسف شدم حتی جرات نکردم به فلفولی بگم این کار رو کرده!

فقط به این فکرم 10 سال چجوری تونست یک نفرو انقدر عوض کنه!و همش قیافه اون مامان بیچارش تو ذهنمه که وقتی مدرسه بودیم چقدر رو این دختر وسواس داشت که دست از پا خطا نکنه ! و حالا.....

تنبه به دوستش گفته تو هم باید امتحان کنی تو هم باید مش..روب بخوری شب رو با مردا باشی!باهاشون همبستر بشی اینا همش تجربست و واسه زندگی آیندت خیلی خوبه !

اگه حتی گوشه خیابون هم بخوابه من حاضر نیستم تو خونم جاش بدم ! اگه پول نداره چجوری میخواد بره انگلیس.خیلی وحشت زده شدم خیلی میترسم ازش دست از سرم بر نمیداره نمیدونم چی کارش کنم.به جز اون عربا با یکی دیگه هم باز دوست شده تو این 1 هفته

دیشب باز دوستش زنگ زد گفت مامان تنبه زنگ زده که واسه تنبه یه مشکل پیش اومده و شماره فلفولی رو بهم بده دختره بهش نداده.خدا رو شکر دختره خیلی خوبه و میگفت تو شوهر داری ممکنه واست مشکل پیش بیاد من باهاش تماس میگیرم اگه مشکلش خیلی بزرگ بود به بابام میگم و حتی شرایط اخلاقیشم میگم اگه بزرگ نبود هم که به ما ربطی نداره! زنگ زده به تنبه ولی جوابشو نداده !

امروز اسکارلت عزیزم رسیده دبی امیدوارم ببینمش و دبی بهش خوش بگذرهماچ