یک عدد عود پرست!
ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

چند روز پیشا یکی از فامیلامون تعریف میکرد که من وقتی کارم تموم میشه با اتوبوس شرکت میرم خونه و خب کارگرا هم هستند و بنده خدا ها تو طول روز که کار کردن خب تنشون بو میگیره اینم میگفت منم خیلی حساسم و حالم بد میشه واسه همین اون روز تصمیم گرفتم با خودم از این چوبهای خوشبو یا عود ببرم که یه ذره از بوی اتوبوس کم کنه.

سوار اتوبوس که میشن این میره آخر اتوبوس و چوبها رو روشن میکنه و انتهای اتوبوس به یه چیزی آویزون میکنه.

همه میان سوار میشن.یهو میبینه یکی از کارگرهای هندی روشو میکنه به عود و دو تا ستشو اینجوری مثل هندیا میاره کناره هم و هی تعظیم میکنه هی تعظیم میکنه حالا ایما کارشون جبل علی هستش تا خود دبی این بشر نتونسته بشینی و مدااام تعظیم میکرده .این پسره هم شاخاش در میاد که خدایا خل شده چرا اینجوری میکنه به یک نفر که کنارش بوده میگه این چشه چرا اینجوری میکنه ؟!

میگه مگه نمیدونی بعضیا اینجا عود پرستند اگه میخوای ثواب کنی چون این بیچاره خسته شد دیگه اون چوبا رو از اونجا بردار بده بهش اینم این کارو میکنه میگفت انقدر آقاه خوشحااااال شده انگار دنیا رو بهش دادن! و دیگه عود رو گرفته دستش و با خیال راحت نشسته و به عبادت پرداخته!

وتازه پسره میگفت از اون روز انقده این کارگره هوامو داره و بهم احترام میزاره!

چی بگم والله با این اعتقاداتشون!