cave
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

پوکت جزیره های کوچیک و زیبایی داره که یکی از اونا فی فی آیلند بود که بهمون پیشنهاد دادن چون ما دبی هستیم تقریبا" همونجوریه و همچنین بارون هم میومد و راه دریا خوب نبود چون 1 ساعت با کشتی بود تا برسیم به اونجا واسه همین ما غارهایی رو انتخاب کردیم که وسط دریا بود.

از هتل تا کشتی تقریبا" 45 دقیقه راه بود و بعد هم سوار کشتی شدیم .همه مسافرا استرالیایی بودن به جز یک خانواده ایتالیایی و یک خانواده که قیافشون عین چینی ها بود ولی میگفتن ما استرالیایی هستیم و انگلیسی هم صحبت میکردن!

راهنمامون هم تایلندی بود و اول از همه دونه دونه پرسید که کجایی هستین.بعد از اون شروع کرد در مورد غارها صحبت کردن و نکات امنیتی.گفتش شما از کشتی سوار قایقهای بادی کوچیک میشین سعی کنین خیلی تکون نخورین جون اگه تو آب بیفین ممکنه کوسه بخورتتون! داخل غار که هستین سعی کنین صدا ندین مخصوصا"‌جیغ نکشین اونجا پر هستش از میمونهای وحشی که ممکنه فکر کنن میخواین بهشون حمله کنین واسه همین میپرن روتون و بهتون حمله میکنن خلاصه که کلی ما رو ترسوند.

به مقصد داشتیم نزدیک میشدیم تپه های سبز زیبا وسط دریا و عقابهایی که افتاده بودن دنبال کشتیمون.نزدیکیهای غار که رسیدیم کشتی وایساد و قایقهای بادی رو انداختن تو آب هر کدوم با یک پاروزن هر قایق با پاروزن 3 نفر جا میشد حالا اگه اصرار داشتی تا 4 نفر هم میزاشتن.

بهمون گفتن لباساتونو در بیارین و مایو بپوشین چون احتمال خیس شدن زیاده سوار قایق شدیم لحظه به لحظه داشتیم به غار نزدیک میشدیم پر بودن از میمون که خیلی هم من میترسیدم ولی آقاه میگفت کاری ندارن فقط نگاه میکنن.داخل غار خیلی تاریک بود یه چراغ قوه بهم دادن گفتن اینو هی بگردون تا قایق گم نشه یهو یک روزنه نور رو دیدیم رفتیم قایق داشت به اون سمت میرفت یک سوراخ باریک گفت بخوابین چون ارتفاعش کم و سرتون گیر میکنه .خوابیدیم چشمامو بسته بودم و وقتی باز کردم دهنم باااز موند به خداااا فکر میکردم تو بهشتم رسیدیم به یک دریاچه کوچیک که دورتا دورش بشته بود و کوه های بلند شبز اینااااا همش به کنار نم نم بارون تو اون بهشت داشت منو فلفولی رو دیوونه میکرد امقدر که فلفولی میگفت دلم نمیاد حتی وقتمو با فیلم گرفتن تلف کنم  .ولی میتونم بگم زیباترین جایی بود که تو عمرم دیده بودم و با تمااام وجودم لذت بردم.چند تا ذریاچه از ریق همین غار ها رفتیم.و بعد بهمون گفتن حالا میبریمتون جایی که بتونین شنا کینین .من که دیگه داشتم یخ میزدم بارون داشت میبارید و هوا هم کمی سرد شده بود فلفولی شنا کرد و من لب ساحل دراز کشیده بودم .فلفولی گفتش میخواد بره دستشویی همش دستشویی بودااا همین که رفت گفتن سریع بدوید سوار قایق بادی بشن تا برسیم به کشتی همه رفتن خودم تنها با پاروزنه مونده بودیم و فلفولی هم به هیچ عنوان از اون تو بیرون نمیومد.خلاصه که اومد و ما قایق آخری بودیم وسط دریا که رسیدیم یهو بارون گرفت شدددیییییییییید فکر کن با یه قایق کوچولو وسط دریا با چنین بارونی از ترس داشتم سکته میکردم و جیغغ میزدم که زود باشین ما الان غرق میشیم جو گرفته بود منو شدید فلفلولییی هم کیف میکرد من انقدر ترسیدم و هی میگفت عزیزم من اینجام نترس بیا تو بغلم و سفت منو گرفته بود و احساس قهرمانهای داستان بهش دست داده بود بالاخره رسیدیم به کشتی ولی داشتم میمردم بس که میلرزیدم و همونجا بود که سرما خوردم.

ولی خیلی خیلی عاااالی بود.بعد هم پرسیدن کسی اینجا هست واسه ماه عسل اومده باشه ما دستمونو کردیم بالا و واسمون عروسی گرفتن دو تا حوله درست کردن یکی واسه من که عروسم و مثل تور بود و یکی هم واسه دوماد! و واسمون کلی دست زدن و خندیدن خلاصه که کلیییییی جاتون خالی


میوه فروشیهایی که همه جا بودن و من عاشق میوه های تازشون بودم البته نه همشا!

به غار نزدیک میشویم همین غار کوچیک  سمت راستیه

قایقهایی که باهاشون رفتیم تو غار

 

 میمونهایی که همه جا یا کنارمون بودن یا بالا سمون!

روزی روزگاری جیمز باند از روی همین صخره بالا رفت و از اینجا واسه یکی از فیلمهاش فیلمبرداری شد و حالا معروف شده به جیمز باند آیلند.

روزنه ای رو به بهشت!

 

ساحلی که برای شنا رفتیم

یک عدد خروس خوشگل که واسه خودش اونورا داشت میگشت

هر چند که حتی با عکس هم نمیتونم بهتون بفهمونم اینجا چه جای محشری بود و چه هوای عالی داشت ولی امیدوارم لذت برده باشین