HONYMOON4
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

زنیکه های بی حیا تازه انعام هم میخواستن یه سبد به چه گندگی دستشون بود که پول بریزین دختر استرالیایه دست دوست پسرش و من دست فلفولی رو گرفته بودم که پول نده!آخرش به اونی که از همه پیرنر بود و پاش لب گور بود فکر کنم گه ننه پدر بزرگ خدا بیامرزم زنده بود هم سنش بود!دیگه فلفولی گفت واسه خاطر سنش و احترام بهشون 1 دلار دادنیشخند

تو راه برگشت هم فلفولی موبایلشو تو تاکسی جا گذاشت که همش واسه این شو بودااا خدا نشونمون داد دیگه بی خود میکنین همچین جایی میریننیشخند

صبح از خواب پا شدیم اونم با ذوق و شوق فراااوون که چی که صبحونه بخورییییم .به به جاتون خالی تو هیچ عروسی من انقده تنوع غذایی ندیدم دیگه منو فلفولی هم شکمو از ذوق داشتیم میمردیم.کیم چی هم داشتنا ولی من خوردم خوشم نیومد .فلفولی که ماشالله دیگه کولاک کرده بودا یعنی هر چی نون بود برداشته بود آورده بود دیگه انقده خندشدم از دستش همه فهمیدن ما از یه جایی که قحطی بوده اومدیم .خلاصه که زدیم به معده جاتون خالی.صبحونه هم که شامل یه املت خوشمزه که هر چی دوست داشتی قاطیش میکردی و درستش میکردن با پنیر فراااوون.پیراشکی که باز اونجا درست میکردن.انواع پنیر و کره و مربا و عسل .انواع میوه.انواع سبزی جات واسه سالاد.کیک.دسر.چند نوع آب میوه.پلو چینی.چند نوع نودولز.مرغوگوشت.گوشت خوک .انواع نوشیدنی گگرم. و آب میوه.انواع کالباس و سوسیس.

خب کافیه دیگه همینا بود فقط فکر کنم نیشخند.دیگه فکر کن دو عدد شکمو چه حالی داشتن صبح که از خواب پا میشدیم, شبا همش در مورد انتخاب غذای صبحونه میگفتیم.

دیگه وقت ماساژ بود که کاپلز رو انتخاب کرده بودیم که بتونیم در کنار هم باشیم که عاااااااااالی بودا.یعنی ما از روز 2 شروع کردیم به ماساژ رفتن تا لحظه آخر تو فرودگاه هم رفتیم ماساژ تا وقت رو از دست ندیم.من که عاشق این ماساژ تایلندی شدم که هی آدمو کشش میدن از اینور بکش از اون ور بکش بههههههههههههههه .

از روز قبل با راهنمای تورمون قرار گذاشتیم اومد و باهامون صحبت کرد و جاهای دیدنی رو معرفی کرد اولین جایی که میتونستیم بریم سفاری بود و یا به قول فلفولی گردش علمی که من خیلی دوست داشم.

من تا حالا سفر با تور رو نرفتم ولی فکر میکنم اینجوری راحت تر باشه که تور رو اونجا بگیزی و خودت میتونی تصمیم بگیری چه روزی رو کجا بری.یه چیزی که واسه من و فلوفولی خیلی جالب بود تو هتل ما نه ایرانی بود نه عرب نه هندی! فقط روز آخر یه زوج عرب دیدیم.ایرانی هم کلا"‌تو پوکت خیلی کم دیدم.

صبح از طرف خود همون سفاری اومدن دنبالمون دقیق سر ساعت سوارمون کردن و رفتیم به سمت یه دهکده کوچیک وسط جنگل.

اول از همه خانم خوش اخلاقی که خودش رو راهنمای ما معرفی مرد واسمون گفت که اونجا چه چیزایی میبینیم و چه کارهایی انجام میدیم.و بهمون یاد داد که بگیم سوادیکا (سلام) و کاپکونکا ( متشکرم)

حالا اگه خانم هستی میگی کاپکونکا اگه آقایی میگی کاپکونکاپ!

ما هم روز قبل یه چیزایی یاد گرفته بودیم و همین که حرف خانمه تموم شد فلفولی خودشیرینک گفت کاپکونکاااا خانمه هم گفت ببخشید شما گرایش رو به مرد دارین( یا به عبارتی هم..جنس..بازین) همگی هم با چشمانی از حدقه در آمده و خود من به فلفولی نگه کردیم فلفولی بیچاره هم گفت نههههههه من زن دارم ایناهاااش .خانمه گفت آخه اگه مردی باید بگی کاپکونکاپ وقتی مبگی کاپکونکا یعنی من مقل زنا هستم خلاصه حواستون باشه ها اقایون پا نشین بگین کاپکونکااا فکر میکنن آآآره و میبرنتونااا از ما گفتن اونجا تا.یلنده چی فکر کردی پس!

بعدش هم گفت وقتی بهتون تعظیم میکنن اینجوری مثل هندیا شما هم باید در مقابل همون کر رو انجام بدین و گرنه مثل اینه که بهت دارن بای بای میکنن بعد تو عین چغندر وایسادی!

از اونجا ما رو بردن و طرز برنج کاشتن و درو کردن و اینا رو نشونمون دادن.بعد طرز تهیه روغن نارگیل.نارگیل رو مثل حالت رنده میکردن بعد 6 یا 7 ساعت اون رو حرارت میدادن تا روغنش بیاد بالا قرار بگیره.

یکی از چیزهای جالبی که اونجا دیدم درخت پلاستیک ساز بود!

هنگام شب با چاقو یه خط عمیق میزنن به تنه درخت و  پوست نارگیل که حکم کاسه داره رو میزارن زیرش و کاسه رو محکم پایین این تنه قرار میدن.بعد از چند ساعت داخل این کاسه پر میشه از یک ماه سفید رنگی که همون پلاستیک خالصه!

و بعد اون رو از کاسه در میارن و با یک غلطک صاف میکنن و با افزودن یک نوع اسید و قرار دادنش رو به آفتاب به رنگ سیاه در میاد .خلاصه که من نمیدونستم درخت داره. جنسش تقریبا"‌مثل اونایی که میندازیم زیر پامون تو ماشین بودش.

بعد هم یه دور زدیم با همون گاوهایی که برنج میکاشتن فلفولی که عاشقش شده وبود و کلی با گاوه دوست بود اصولا" فلفولی خیلی از گوسفند و گاو و اینا خوشش میاد !

بعدش بردنمون پیش دو عدد فیل بامزززززززه عزیزم یکیشون دو سالش بود یکی 4 سال وای که اگه بدونین اون دو ساله چقدر بانمک بود نقاشی هم بلد بودن تازه و  واسمون کلی نمایش دادن.بعدش هر کی دوست داشت میتونست سبد میوه بخره واسه این فیلهای خوشکل که من کشته مرده این خارجکیا بودم که همشون بدون استثنا یکی یه سبد خریدن واسه این فیلا ماشالله بازم اینا گشنشون بود!

بعد هم فیل سواری که تجزبه خیلی خوبی بود .به خصوص که بردمون یه جای خیلی بلندی که از بالا انگار بهشت رو زیر پات میدیدی.

یه خانمه هم ما رو با ادویه های تایلندی آشنا کرد و یه برگ یا مثل پیازچه بود که میگفت این رو میمالن به بدن برای جلوگیری از حشرات که بعد که بوش کردیم دیدیم دقیقا"‌بوی همون کرمی رو میده که ما گرفتیم.قدرت خداهاااا حشره رو واسشون فراوون گذاشته عوضش این گیاه رو هم به وجود اورده!

یه غذای خوشمزه هم بهمون داد که ظاهرش اصلا"‌خوب نبود ولی طعم خوبی داشت.

بعد هم ناهااار که چند نوع غذا بود با یه ویو خوشکل که کلی غذا بهمون چسبید.

خداییش قیمتای توراش عااالی بود.

عکس ها رو امشب با توضیح میزارم واستون.