HONEYMOON2
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ آبان ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

رسیدیم هتل از دور از دیدن هتل چند طبقه ای جا خوردم آخه ما از اینجا گفته بودیم ویلا میخوایم! اسم هتلمون movenpick بود.هتلش 5 ستارست تو دبی هم شعبه داره ولی خیلی خوشکل نیست واسه همین من خیلی دو دل بودم ولی خانمه که واسمون رزرو کرده بود بهمون قول داد که خوشمون بیاد.

بعله میگفتیم رسیدیم تو لابی که لابیش از چهار طرف رو باز بود و هوای خیلی خنکی هم میوزید و همون لحظه ورود یک نفر اومد گل آویزون کرد به دستمون که خیلی بوی خوبی میداد و یکی دیگه هم نوشیدنی سرد بود که نمیدونم چی بود والله! و دو نفر خانم هم بودن که سنتور و یه چیز دیگه میزدن و اون آهنگ آرامش بخش تایلندی و اون هوااااا   جاتون خالییی.......

فلفولی پرسید که اطاق ما داخل ساختمونه گفتن له گفتیم ولی ما ویلا خواشته بودیم گفت ما ویلا داریم ولی واسه شما اطاق رو به جنگل ولی تو ساخنمان رزرو شده که ویلاها هم مثل اینکه گرونتر بود که فلفولی قبول کرد و 1000 درهم بیشتر دادیم که خداااییش می ارزید.فلفولی داشت کارا رو میکرد که یهو بارو بارید شدیییییییییییید مثل سیل تنننند گفتم فلفولی بدو بدو نگاه کن باااارون یعنی ما اومدیم از لابی بیرون بارون تموم شده بود!شنیده بودم اینجوریه ولی نه تا این حد بااارون بیاد بعد یهو بند بیاد انگار نه انگار.شماا که نمیدونین بارون واسه مایی که تقریبا"‌2 ساله بارون درست و حسابی ندیدیم چه لذتی داره واااای من که از هواش حااالم خوب شد و همش با فلفولی داشتیم نفس عمیق میکشدیم هتلمون 20 دقیقه تا شهر فاصله داشت و با اینکه اولش ناراحت بودم ولی بعد فهمیدم این همون آراممشی بود که ما میخواستیم.چمدونامون رو برداشتن سوار یه ماشن کوچولو شدیم و بردنمون به سمت ازطاق .وااای فکر کن که محوطه باغ همش کوچه های باریکی بود که دو طرفت پر بود از گل و درختای نارگیل و نمیدونم چی  دیگه بعد از گذروندن اون کوچه ها رسیدیم به کلبمون وااای که شاید بگن یک اطاق رویایی بود واسم حالا نمیگم خیلییی خوشکل ولی من و فلفولی عااااشق اون اطاق کوچیک شدیم.در چوبی رو واسمون باز کردن یک حیاط کوچولو که پنجره داشت رو به باغ زیبای روبرو و یک تخت .در اطاق رو باز کرد اولین چیزی که ذوقشو کردیم تخت پر از گلمون بود که واسه عروس دوماد درست کرده بودن و بعد حمومشششششش وااااااای که من عاشق حمومش شدم وان بزرگ سنگی که توشو پر از گل و آب کرده بودن واسمون وانه دو نفر که چه عرض کنم 4 نفرم جا میشدنیشخند یعنی خانوادگی میتونین لذتشو ببرین کنار وان یه پنجره بزرگ .البته که واسه دوش جدا هم داشت ولی منی که عاشق وانم دیگه اخر خوشی بود واسم.سریع لباسا رو گذاشتیم تو کمد و بعد از گرفتن یه دوش حسابی گرفتیم خوااابیدیم تا عصر.عصر که پا شدیم اول نامه ای رو که بهمون دادن رو باز کردیم دیدیم به به یک عدد آقا خودشو معرفی کرده واسه راهنمای تور و عکسش رو هم زده بود و همچنین یه نقشه از شهر پوکت و جاهای دیدنی و یه کاتالوگ از جاهای دیدنی پوکت.

از خونه زدیم بیرون و یه دره که تو محوطه هتل رفتیم جلوتر اس پا دیدیم ما هم که عشقه ماساژ و اینجور جینگولک بازیا سریع پریدیم تووو ولی گفتم از قبل باید بوک کنیم که ما وقت گرفتیم واسه فردا صبح.

رفتیم از هتل بیرون و ررفتیم و رفتیم رسیدیم به یه رستورن که بهش میومد تمیز باشه و غذای دریایی خوردیم به به ماهی تااازه و لابستر تازه جااتون خالی حسابی.من و فلفولی همه چی دوست داریم واسه همین لذت دنیااا رو میبردیم.از غذا ها هم عکس گرفتم واستون تو یه پست فقط عکس غذاها رو میزارم.

بعد هم یه گشت زدیم و یه نمایشگاه هم بود روبرو هتل لباس و اینا میفروختن انقده اررررزوووون بود ول یعین خنگا هیچی نخریدم و فرداش دیگه تعطیل شده بود.

بعد که کلی گشتیم واسه خودمون فلفولی پرسید از چند نفر که دیسکوهای خوبش اینجا کجاست که بهمون گفتن بهترینا تو خیابون بنگلا رود هست! ما هلک و تلک سوار تاکسی شدیم ورفتیم به سوی بنگلا رود .