HONEYMOON 1
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

12 روز بعد از عروسی ما برگشتیم دبی و 1 روز موندیم و رفتیم خرید کردیم .به نظر من دو چیز خیلی واجبه واسه سفر به پوکت یکی کرم یا اسپری که جلوگیری کنه پوستون رو از گزند حشرات و یکی دیگه که واسه هر سفر خارجی به کشور غیر مسلمون که تو دستشوییاشون آب نیست واجبه داشتن دستمال توالت مرطوب!

حتما"‌خیلیاتون دیدین ولی من میگم واسه اونایی که نمیدونن و اونجا احساس نجس بودن میکنن! این دستمالهای مرطوب تو قسمتی هستش که نوار..بهداشتی میفروشن و حتی مناسب واسه آقایون هم هست کوچیکه و متونین هر جا میرین چند تا با خودتون داشته باشین هم ضد عفونی میکنه و هم بوی خوبی داره عکسش رو گرفتم واستون میزارم.اگه ایران هستین و گیرتون نمیاد میتونین به محض اینکه رسیدین از دیوتی فری همون شهر بخرین.

این نکته واسم خیلی مهم بود و من هم حساسم واسه همین گفتم و انقده توضیح دادم.خلاصه که بعد از خرید و خریدن وسایل بیچ هلک و تلک شب با یک عدد چمدون کوچولو و یک کوله پشتی رفتیم به سمت بانکوک و بعد پوکت.پرواز ما اینجوری بود که میرفتیم بنکوک و 30 دقیقه بعدش میریم پوکت .کارت پرواز هواپیما به سمت پوکت رو هم همون موقع میدن.

از اونجایی که ما همیشه باید هویت خودمون رو حفظ کنیم! همین که گفتن برین تو سالن انتظار من به فلفولی گفتم بدو بیا بریم کنار در بشینیم که همین که صدامون کردن بپریم بیرون! گفتن بفرمایین سوار ما هم پریدیم جلو و هی خوواستیم از این و اون هم جلو بزنیم نیشخند (بی فرهنگ خودتی) چند نفر هم گفتن بفرمایین شما برین با چیلی باز خواستار ورودمان به هواپیما شدیم که شوتمون کردن بیرون گفتن اول بیزنسا باید برن و به شدت پوزمان به کش آمد. و بعد دویاره گفتن آکانمیا رو ما رفتیم هی هی هی احساس فقر بهمون دست داد دیگه از دفعه دیگه باید با بیزنس رفتنیشخند

ما با هواپیمای THAI رفتیم .خیلیا به ما گفته بودن هواپیماش خوب نیست و مثل ایرا .ن. ایر    هستش ولی اصلا"‌قابل مقایسه نبود!!!!!

البته ما شانس اوردیم و هواپیماش جدید بود و کلی حال کردیم نمیشه بگم مثل هواپیمایی امار.ات  ولی خوب بازم نسبت به قیمتش خوب بود و راحت بودیم.صنلیمون صندلیهای وسط بود من فلفولی دو صندلی خالی و یه خانم.خانمه که از 6:30 پرواز 1 ساعت خواب بقیش در حال خوردن مش..روب و ب.یر و مسسسسسسسسسسسست خودش تنها بود و هر وکر میخندید یعنی دوست داشتم یکی بکوبونم تو سرشا یه ذره رعایت بقیه که خواب بودن نمیکردااا همش بلند بلند میخندید.

فلفولی ما هم ش.راب قرمز سفارش داد وقتی مهماندار اورد تو سینی یه لیوارن ش.راب بود یه لیوان آب خل فلفولی هم سینی رو برداشت حالا مهماندار بکش فلفولی بکش مهماندار بکش فلفولی بکش هیچ کدوم حرف هم نمیزدناا فقط میکشید و عصبانی بودن بعد بود که 2 زاریمون افتاااد که هی وااای سینی رو نباید برداشت و فقط لبوان باید برداره (دهاتی خودتی) بعله دیگه گفتیم اینم تجربه باشه واسه شما مثل ما بی آبرویی نکنین!

رسیدیم بانکوک و بدو بدو یه برچسب زدن به لباسمونو فرستادنمون واسه هواپیمای بعدی چمدونامون هم که مستقیم میرفت پوکت دیگه 1 ساعتی تقریبا" منتظر موندیمو و پیش به سوی پوکت .باز یک ساعت تو راه بودیم و رسیدیم پوکت .چمدونهای ماهایی که دو بار پرواز عوض کردن جدا میومد .سیم کارت مجانی هم دادن بهمون و از طرف هتل هم اومدن دنبالمون و گفت تا هتل 1 ساعت راه وااای که دیگه ما داشتیم میمردیم فکر کن که بعد این همه سفر بعدشم پ ساعت تو ماشین باشی! و اینجا بود که کم کم احساس کردم دیگه نااایی نمونده واسم.از شیرز من حالت تهوع داشتم ولی همین که غذا میدیدم خوب میشدم ولی وقتی تموم میشد باز همون حالت بود هااان چیه خوب اینم یه جور بیماریه!

باز همون حالتو داشتم.شنیده بودم مردم تایلند خوش اخلاقند ولی نمیدونستم تا این حد!

وقتی داشتیم میرفتیم هتل یک عدد وانت پیچید جلومون و یعنی خدا فقط رحم کرد و ماشینمون دیگه رسما" رفته بود تو بلوار آیا باور میکنین که این راننده حتی یه بوق هم نزد! فلفولی داد و بیداد که نزدیک بود بمیریم خب یه چیزی بهشون بگو حداقل یه بوقی بزن.گفت اینا مال شهر ما نیستن یه شهر عجیبی هم گفت !ولی من الان دعواشون میکنم صبر کنین!گازشو گرفت رفت رفت تا رسیدیم کنارشون بعد انگشت اشارشو اینجوری برد به سمت راننده !همین! فکر کنم این آخر فحش بود انگشت رو تکون هم نمیدادا فقط نگه داشته بود! بعد که رد شد هم دستاشو مثل تفنگ کرد یه دیشتو هم گفت (‌عین بچه ها) گفت کشتمش! بعد اینا رو هم جدی میگفت واااای که من عاشق اعصاب آرومش بودما دیگه با فلفولی مردیم از خنده.

تا اینکه رسیدیم هتل...