عروسی5
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ آبان ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

ممنون از دوستای عزیزی که بهم گوشزد کردن که با IPHONE خصوصیها باز میشه و ملت غیور همه میتونن عکسا رو ببینن .پس ما هم سریع پاک کردیم و شرمنده دوستانی شدیم که تا حالا ندیدن.

و اما عروسی!

گفتیم دختر خاله ای داریم که یک عدد سوتی بزرگ هستن .فیلمبردار میگفت دخرا دستای ساقشونو بگیرن و ناز کنن این دختر خاله ما یه جوری دست پرک بدبخت رو گرفته بود انگار که یه مجرم رو گرفته و با خشم هم بهش نگاه میکرد دیگه انقدر این ناز بلد نبود که فیلمبردار عصبانی شد و گفت دختر تو چرا هیچی بلد نیستی مگه تو دوست پسر نداری!!

یهو عین این بدبختا گفت نه من دوست پسر ندارم واسه همین هیچی بلد نیستم!

دیگه فیلمبردار هم خوشش اومده از خنگ بازیهای دختر خاله و همونجا یک عدد شماره بهش داده تا بی نصیب نمونه از دوست پسر!

ولی این خانم کوچیک ماشالله به ژستاااش اصلا"‌به خودم رفته نیشخند دیگه یه جوری نازو ادا میومد مخصوصا"‌تو رقصش که دل من یکی که ررررررررففففففففففت .

یه صحنه ای هم بود که دخترا یه ردیف پسا یه ردیف بعد این پسرا باید دخترا رو میبوسیدن حالا اولی خانم کوچیک بوسه رو گرفت دومی خواهر شوهر اونم همینجور حالا مونده بود دختر خاله !پسر خالم میخواست بوسش کنه جای بوس اول بو میکشید !! بعد میگفت اههههه بوی رژ میدی!!! بعدم داد به من چرا این یار من شده من اینو نمیخوام!!!خدایا حالا اینکه زنت نیست که حالا یه بوسیش بکن خلاصه که کشتن ما رو ولی جاتون خالی کلی خندیدیم.من هم که احساس سرما خوردگی و سر گیجه و تب  و همه چی با هم داشتم شدیییییییید دیگه خدا خیرش بده عکاسی با..ران که خداییش سنگ تموم گذاشتن و از جون و دل دل میسوزوندن و با یک عدد قرص نمیدونم چی چیک خیلی حالم بهتر شد.

خلاصه که با ساق دوشان دلبرم رسیدیم باغ.واسه ماشین عروس اول دوست داشتم دو تا ماشین قدیمی بگیرم یکش دخترا و خودم یکیش پسرا و فلفولی !این ایده جالبیه اگه دوست داشتین اجراش کنین ولی چ.ن اون فصل گرم بود بهم گفتن این ماشینا کولر نداره و کل آرایشت خراب میشه!

همین که رسیدیم گفتن میخوان گوسفند قربونی کنن!!!!!!!!!!!! وای دیگه من میخواستم اونجا خودمو آویزون کنماااا آخه این چه رسمیه عروسیه بعد باید حیوون بی زبونو تیکه پاره کنی اونم جلو چشت!!خب دل آدم کباب میشه که حالا اینا ااابه کنار من با لباسم چه جوری از رو خون رد بشم؟؟!!!!

خلاصه که خودشونو کشتن گفتم نباید الان بکشینش و گرنه من پیاده نمیشم و این شد که نکشتن!

واسه ورودم اول اینکه دیر رفتیم تقریبا" که مهمونا اومده باشن.چراغا همه خاموش فقط نور روی عروس و داماد و ساق دوشا  تورم هم که خانم بزرگ گرفته بود .آهنگ خالی و خیلی ملایم سفارش هم کردم هیچ کس حتی ننه باباهامون هم نیان جلوم که به خواهر شوهر بزرگه سپرده بودم و مثل اینکه به خواهر شوهر کوچیکه هم گفته نرو جلو عروس دوماد اونم بهش بر خورده بود!

خلاصه با دبده و کبکبه اومدیم تو جااا تون خالی بعدشم فلفولی منو سریع نشوند رو مبل و فرت تورم و زد بالا و صورتمو گرفت و یه ماچیمون هم کرد همچین چسبید بهمون نیشخند ولی خوشم اومد که یااادش بودا انقده گفتم تو رو خدا یادت نره منو ببوسیااانیشخند.

واسه کیک هم که ساق دوشا و خانم بزرگ رقصیدن ولی خب پول ندادیمااا.بعد از تموم شدن گفتن حالا باید رقص دو نفری بکنین خب ما هم منتظر آهنگ ملایمی بودیم واسه تانگو رقصیدن دیگه یهو دیدیم یه آهنگ گذاشتن فکر کنم مال جنیفر..لو.پز از این جینگولکیا مثل آفریقاییها آهنگ معروفیه خلاصه که دیدیم ااا جالبه هااا یه چیز جدید دیگه جاتون خالی که دم لباسمو گرفتم و تصور کردم لباسم ظریفتره و شروع کردم به جینگیلی رقصیدن هم خودم و هم فلفولینیشخند از این اهنگ خیلیا خوششون اومده بود و یه چیز جدیدی بود که جای تانگو اینجوری برقصیم.

کادویی هم که به مردم دادن از طرف مادر شوهرم یه جعبه کوچیک بود .

یه صحنه همکه داشتم با پسر داییم میرقصیدم یهو دیدم پسر داییم نیست و افتااااد بد هم افتاد و حالا مونده بودم بخندم یا ناراحت باشم ولی جالبتر که اصلا و ابداااا به رو خودش نیورد و رقصش رو باهام ادامه داد.

شامش هم که خوب بود خدااا رو شکر گوشتش هم بو نمیداد که من حساس بودم روش.

 تو هر دو شب به خصوص شب اول جای خالی پسر عموی عزیزم رو خیلی حس کردیم و همش تو خیالاتم این بود که اگه بود حتما"‌الان این وسط میرقصید حتما"‌الان دستمو میگرفت تا برقصیم!!ولی چه خدا به آدم صبر میده و چقدر زود فراموش میشیم!!

از فردا ماه عسل رو شروع میکنیم