عروسی3
ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ مهر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

آرایشگره واسم دو تا مو گذاشته بود دیگه تا آخر شب احساس میکردم گردن ندارم وحشتناک درد میکرد .

یه توضیحی در مورد گردنبندی که پوشیدم بدم که یکی از بچه ها پرسیده بودن.توی فامیل ما معمولا" هر خانواده چند گردنبند بزرگ و چند طلای بزرگ داره که بیشتر شبیه طلاهای هندیه این طلاها طلاهایی هستن که نسل به نسل بهمون رسیده و هی کمتر میشه چرا؟ خب مثلا" بابابزرگ من که مرده طلاهاشو تقسیم کردن بین بچه ها دوباره مامان باباهای ما تقسیم کردن بین بچه هاشون.حالا از ارثیه یکی از طلاهایی که به ما رسیده این هستش که اسمش گردوبنده .یک گردنبند دیگه هست که اونو ما نداریم اونو دادن به مامان خانم بزرگ اینا اسمش امپریال هستش که از سکه های خیلی بزرگ تشکیل شده.امپریال خیلی بزرگتره از اینی که من پوشیدم.ولی کلا" از این طلاها نمیشه استفاده کرد مگر تو عروسی خودت.ولی ارزشش به قدیمی بودنشه.من اسم همه طلاها رو نمیدونم ولی هر خانواده یه چیزی بهش رسیده مثلا" بعضیا گوشواره های بزرگ قدیمی.بعضی دستبندهای قدیمی که اونم یکی بابای فلفولی بهم داد ویه دونه گیره موی سر طلا که  مادر بزرگ فلفولی وصیت کرده بوده بدنش به زن فلفولی که من باشم. دیگه بعضیا هم یه چیزی که بهش میگن چنبر و به پا میبندن بهشون ارث رسیده.

حالا فکر نکنین اینا خیلیییی گرونن نه اونجوریا هم نیست چون فقط طلاست و الماس واینا نداره.جدیدا" هم اونایی که دیگه فقط یک طلای قدیمی واسشون مونده طلا رو باز تقسیم میکنن یعنی مثلا" سکه هاش یا مرواریداش رو در میارن و اونو میدن به طلاساز تا واسشون یه گردنبند کوچیکتر درست کنه.

نکته دیگه در مورد موهای چند تا دخترهای فامیل بود .که دنی هم گفتش رفته بودن پیش یه آرایشگر پسر که فوق العاده خوش سلیقه بود من بعد عروسی یه بار واسه کوتاهی و براشینگ رفتم پیشش عالی بود.یعنی من براشینگ آرایشگاههای شیرازو قبول ندارم خیلی ولی این یه جوری براشینگ میکنه طبیعی که انگار موهای خودت همیشه همینجوری بوده.رنگ کردنش هم عالیه جالب اینکه تا حالا هیچ دوره ای هم نگذرونده و خودش ذاتی اینجوری بلده!پسره هم بوشهریه که به تازگی اومده شیراز.ماشالله به بوشهر که این همه دختر پسرهای دلبر هنرمند دارن.

واما عروسی رسیدیم باغ و وای وحشتنااااک استرس منو گرفته بود یعنی داشتم میمردم.شب اول رسم بر اینه که عروس خودش تنها میاد داخل مجلس یعنی بدون داماد!خب خیلی سخت بود تک و تنها برم تو .دو طرف به صورت موازی رقص محلی خاما میکنن که شامل همه خانمهای فامیل بود.آهنگهای محلی آهنگهای قدیمیه که باز اکثرا" مربوط به اجدادمونه و اسماشون هم تو شعرها هست!مثلا"  اون موقع ها اینجوری بوده که هر کی هر کاری میکرده واسش شعر میگفتن. مثلا" یه شعر هم در مورد بابابزرگم هست که از یه دختره خوشش میومده!این آهنگا رو قدیما با یه دستگاهی که ما بهش میگیم المانی (ا رو با فتحه بخونین) و دف و تنبک میزدن.المانی یه دستگاهی هستش شبیه ارگ که تو موسیقیهای هندی و یا پاکستانی شاید دیده باشین مربع شکل و کوچیکه.

خلاصه که با این شعرهای قدیمی که البته الان با ارکستر و اینا میزنن میایم داخل.خیلی صحنه جالیه وقتی همه زنهای مجلس دو طرف با یک صف خیلی بلند و روبروی هم با دستمالهای رنگی که مامانم داده بود درست کرده بودن برقصن.ولی اون لحظه همه وجودم داشت میلرزید و حتی یه جا نزدیک بود بیفتم چون هر کاری میکردم پام نا نداشت که را بره و یکی از پاهام قفل شده بود!ولی خلاصه با چه بدبختی خودمو رسوندم بالا!

در مورد مبلی که روش نشستم این مبل باز رسمه که شب حنا بندون روی تشک و پشتی میشینن که اینجا ما بلندتر درست کردیم تا شبیه به مبل بشه.این مبل کار دست و یکی خانمهای  هنرمند فامیلمون دوختن.که خداییش کار سختی بوده و دستشون هم درد نکنه.اون چیزی که دستمه هم قرآ ن هستش.

بعد از اینکه نشیتم کلی ملت عکس گرفتن و اینا دوماد رو آوردن .مراسم دوماد اورون اینه که پدر داماد یا عموهاشو نزدیکانشو نزدیکان عروس دست داماد رو میگیرن و میارنش پیش عروس و بزرگ فامیل میاد و 3 بار کله های عروس و دوماد میزنن به هم که مال من 5 بار زدن .چون الهی قربونش برم بابام وقتی داشت سرامونو به میزد گریش گرفت و 2 بار زد بعد بابای فلفولی 3 بار زد.الهی قربون بابام برم هی چشاش پر اشک بود و دستاش میلرزید داشتم میمردم اون لحظه و خودمو کنترل کردم که زار نزنم....

بدی شب اول اما..کن بود که خیلی باغیه میترسید و هی میگفت تا 1 نشده ارکست نزنه و هی میزد هی خاموش میکرد هی میزد هی خاموش میکرد البته از 1 تا 5 صبح رو دیگه بی وقفه زد ولی اولاش خیلی اعصابمو خورد کرد .هدیه هم من عکساشو ندارم که فکر کنم دنی داره.یکی که همون شکلاتا بود.یکی قابلمه کوچولو که توش هم نمیدونم چی بود از طرف دختر خالم به مردم.یکی دیگه از اینا که توش عود عربی میسوزونن کوچولوش از طرف خالم به مردم.یکی دیگه شمع بود اونم از طرف یکی دیگه خالم.

یه جا که دیگه رسما"‌اعلام کردن ام..اکن اومده فیلمبردار که سریع دوربینشو جمع کرد نمیدونم زیر درخت زیر میز کجا قایم شد!ارکست هم هر کدومشون با سازشون گم و گور شدن خودم هم هی خاله فلفولی اومد گفت برو زیر میز یهو دیدی تو رو هم بگیرن که نرفتم گفتم موهام خراب میشه !

حالا میگفتن اومده اونی هم که رفته بوده جلو مش..روب خورده بوده پ..لیسه میگه مشر.. خوردی؟ میگه آقا مگه نمیبینی عروسیه معلومه که خوردیم! بعدش میگه مجلستون جداست فقط اینجا رو عاقلی میکنه میگه آره اونم که میبینه کلی آدم تو قسمت مردونست و پرده هم هست ول میکنه میره.پس این پرده خدا رو شکر به دادمون رسید و واسه شب دوم هم دیگه کاری بهمون نداشتن.