مادام تساد
ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ تیر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

صبح که از خواب بیدار شدم همه چونم و گردنم میخارید وقتی تو آینه نگاه کردم دیدم همش دونهای سر سفید زده از ترس مردم .هر کی یه چیزی میگفت تا اینکه اخبار اعلام کرد که امروز روز حساسیت و حشرات زیاد هستند خب دیگه منم چون شانسدونم ترکیده فقط حشرات رو من خودشون رو نشون دادن.با همین صورت زیبا رفتم مادام تساد،یکی از جالبترین چیزایی بود که تا به حال دیدم مادام تساد ایده یک خانم با همین نام بوده که در ساختن مجسمه های مومی مهارت زیادی داشته و اصلیتش فرانسوی بوده،بعد از ساختن مجسمه زیبای ماری آنتوانت و خانواده سلطنتی معروف شد.

اکثر مجسمه های چهره های معروف بودن و خیلییی زیبا درست کرده بودن بازیگرای هالیوود و بالیوود،خوانندگان،ورزشکاران،چهره های تاریخی،سیاسی،شاعر نویسنده و مخترعتن

خلاصه که هر چی شنیده بودم بود مال همه کشورها هم بود به جز ایران ....

بعد یه جایی رو درست کردن انواع شکنجهای زمان قدیم رو ساختن با آدم روش و خونین و مالین خیلی جالب همینجور وحشتزده نگاه میکردیم که یهو صدای جیغ شنیدیم هی جیغ

 گفتیم خدایا اینا کدوم بی فرهنگین که تو موزه دارن داد و بیداد میکنن که ناگهان یه زن با صورت خونی اومد که شما الان وارد یه جای وحشتناکی میشین که آدمای ترسناک میان جلوتون ولی بهتون دست نمیزنن گفتیم نمیشه نریم اومدیم اینجا موزه نیومدیم که بمیریم از ترس چنان دادی زد سرم که باید از راه دیگه میرفتین حالا که اومدی باید بریی همونجا سنگ کوب شدم وای وقتی رفتم تو تاریک با یه نور کم که فقط بتونم جسدها رو ببینم و صدای وحشتناک یهو یکی اومد تو صورتم ااااااااااااااااااااا هر کاری میکردم پاهام انقدر میلرزید که نمیتونستم تکون بخورم حالا یه صف دراز منتظرم هستم و من همینجور وایسادم مردم هم داد خب برووو که تموم بشه مردیم از ترس دوستم به زور منو میبرد نمیدونم چقدر گول کشید ولی واسه من خیلییی بود هر فحش و فضیلت بلد بودم گفتم.با اینکه ترسیدم و گلوم درد میکرد بس که جیغ زدم ولی عالی بود.

آخرش سوار یه تاکسی کوچولو شدیم که دور یه شهرک کوچیک که ۴٠٠ سال قبل انگلیس رو با آدماش ساخته بودن گردوندمون نمیتونم اینجوری وصفش کنم فقط باید ببینین محشر بود .

حتی یه مجسمه خوابیده بود و شکمش بالا پایین میرفت عییین نفس کشیدن.

عکس گرفتم ولی نمیدونم چرا نمیشه بزارم.