...
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

امروز هوا آفتابی بود انگار که دنیا رو داده بودن بهشون آفتاب ندیدها.هر جا یه ذره چمن با آفتاب میدیدی دراز کشیده بودن و رو به آفتاب پهن شده بودن.شنیده بودم راحتن ولی نه اینجوری مثلا" میبینی یه پسر لخت داره رانندگی میکنه یا دیروز یه آقای تپلی رو دیدم با میمیهای اویزون و شکم طبقه ای دکمهای پیرهنش رو باز گذاشته بود و خندان از اندام زیبایش خب هیچ کی نیست بگه بنده خدا ببند اون دکمهاتووو .و یه مورد دلبر دیگه یه خانم تقریبا" مسن با سوتین و جین اومده بود خرید کلی هم اخماش تو هم بود.

پیرزن و پیرمردهای پییییر ، چروکیده و خمیده دارن تو پارک قدم میزنن یا رستورانن و هر جا حالا اگه ایران بودن یا دق کرده بودن مرده بودن یا هم رو تختشون منتظر مرگشون بودن.

امروز رفته بودیم رستوران ترکی خانم و آقایی آمریکایی کنار میز ما بودن و شروع به حرف زدن کردن (کلا" آمریکاییها خیلی مردمی و مهربونند) گفتش شما مال کجایین؟ گفتم ایران

گفتش ااااااااااووووو شما اصلا" اونجوری نیستن  آخییی دولتتون مجبورتون میکنه خودتون رو بپوشونین تو یه لباس سیاه و زشت وحشتناک چرا اینا اینجورین؟؟ گفتم اونا که تو لباس سیاهن عربا هستن اکثرا" هم مال سعودی گفتش اخه شوهرشون لباس سفید میپوشه ولی خانمش سیاه کلی داد و بیداد که چرا ؟؟؟؟

راست میگفت از ما بدبختتر این مردم سعودی و بعضی از عربا هستن که مجبورن فقط عبا و روبند بپوشن آخه یعنی انقدر من خوشکلم که با دیدن من مردا کنترلشون رو از دست میدن نمیدونم کی گفته باید روتونو بپوشونین؟؟!!!!