یکی بیاد سر منو بخارونه!
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ تیر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

باااور کنین وقت ندارم سرمو بخاااارونمنیشخند

خواهر شوهر کوچیکه اومده خانم بزرگ هم ومده سر کار که دیگه هممممممممش کار هر چی ساختمونه اوردن اینجاعصبانی

بزارین بگم واستون از خانم بزرگ (دختر عموم باز نیاین بگین چه مادر بزرگ با کلاسی چشمک)

از روز قبلش که بهم گفته بود کاری کن که فلفولی نیاد دنبالم آخه قرار دوست پ.س.رم هم بیاد با هزار بدبختی فلفولی رو راضی کردم که صبح کله سحر بیای چی کار تو اینجا استراحت کن ما زودی میایم.بعد باز دوباره خانم بزرگ زنگ زد که 30 دقیقه ای دیر بیاین دنبالم .گفتم باشه منم صبح کله سحر رفتم حموم و با خواهر شوهر کوچیکه رفتیم دنبالش.دیدیم به به کی گفته ایران گیر میدن هااان؟! چرا دروغ میگین چشمک مانتو که چه عرض کنم نیم وجب از با .سنش پایینتر بود.شال هم که از این مدلا که دو زرف مو رو میارن بیرون بعد شاله هم فقط کلیپس رو میپوشونه از اون مدلیا .دماغش هم که سوراخ کرده بود ابروها هم که انگار ایران پهن مده شدییید.خلاصه یک عدد دلبر اومد با دلبرکش.

دوست پ.سرش هم خوشکل بود.از هم خداحافظی کردن و شروع کرد به غر زدن موهات چرا اینجوریه مرتب نبودی چرا آبروم رفت حالا موهای من خیلی لخته همیشه همینجوریه میگم ببخشید تو موهای خودتو دیدی احیانا" تو آینه موهای من چشه سادست دیگه میگه موهای من این مدلیه فشنه!

خب بعد میگه این چه کیفیه آبرومو بردی!! من کیف چنل برده بودم گرونترین کیفم که کلاس بزاره!میگه نه چنل باشه ولی زشته !!!!

میگم خر آخه مشکیه سادست زشت وقشنگی نداره که!

بعد که سوار ماشین شدیم کلی هم دعوام کرده چشاش پر اشک شده میگه وای یادم نیود گریه کنم خیلی وقته ندیدمت !دیگه اونجا لاو ترکوندیم و رسیدیم خونه.میگه خب کی بریم خرید حالا هنوز رو زمین ننشسته!عموم هم زنگ زد که امشب خانم بزرگ رو میبرم هتل آتلانتیس واسش اتاق گرفتم و اینا تا بهش خوش بگذره.داد و بیداد به من که من نمیخوام برم من میخوام برم خرید!!!میگم دیوااانه خب بده یه روز میری اونجا از پارک آبیش هم استفاده میکنی خیلی خوش میگذره و اینا خب راضی شده حالا خانم لباس میخوان ست کنن واسه این 1 روز.واااای 3 ساعت طول کشید تاانتخاب کن چند تا بکینی چند تا لباس دریا لباس بازی لباس واسه لابی لباس واسه برگشتنیشخند

چمدونش که باز کرد 20 تا مژه اورده با چند بسته ناخن.حالا به خدا ناخنای خودش خیلی خوشکله.24 ساعت داره ناخن میزاره لاک میزنه مزه میزاره.

بعد از برگشت خانم بزرگ رفتیم خرید که طبعا"‌اول اومدیم خونه تا اماده بشه.از سات 5 تا 7:30 طول کشید حالا تازه میخواست خرید بکنه بعدشم با دلبرکش بره بیرون.

ما هم رفتیم و جاتون خالی انقده تخت و کمد و اینا تخفیف خورده بوده که دیگه از ذوق داشتم میمردم و جو گیرکنان سریع سرویس خواب رو خریدم از ترس اینکه تموم بشه.

پیشنهاد میکنم حتما"‌اگه اومدین اینورا فرنیچر  مارینا  رو ببینین هم قیمتاش خوبه هم خوشکله

ما اول دوست داشتیم اتقمون رو مدرن درست کنیم ولی مشکل اینجا بود که خونمون کوچیکه انبار هم نداریم باید تختی انتخاب میکردیم که زیرش جا باشه واسه وسایل.از این تختای چوبی گرفتم که مثل این قدیمیاس ستون دارهاا روش پرده میزارن.حتما"‌روز دوشنبه که اوردن عکسش رو میزارم واستون .خلاصه که اتاقمون میشه به سبک کلاسیک.

دیگه تا ما اینا رو انتخاب کنیم ساعت شد تقریبا" 9:30 خانم بزرگ هم پیش به سوی خرید هر چی هم میگفتیم خب بگو دوستت الان بیاد میگفت نه بلوزم مناسب نیست میخوام یه دونه بخرم.ساعت شد 11 ما دیگه داشتیم از گشنگی میمردیم.دیگه ما رفتیم واسه شام ساعت تقریا"12 اومد دنبالش فکر کن که من فرداشم باید سر کار باشم!

حالا هی زنگ میزنم کجایی میگه ما رفتیم بیرون!!میگم خب کی میای خونه چه جوری میای به فلفولی بگم کجایی گفت بگو با دوستم هستم گفتم خب بده گوشی رو به دوستت آدرس خونه رو بدم گفتش نمیخواد بعدا"!

ما هم رفتیم خونه.1 بهش زنگ زدم که من فردا سر کارم تو چه جوری میای گفتم خب شب بمون اونجا گفت چیییییییی شب بمونم معلومه چی میگی خب نخواب تا ما برسیم ( آخه خونمون سر راست نیست به هر کی آدرس میدیم واسش سخته پیدا کردنش اگه اونورا رو بلد نباشه)

گفتم بابا منه بدبخت فردا از صبح تا شب سر کارم .گفت خب پس به خواهر شوهر کوچیکه میگم بیاد یه جا وایسه گفتم یه دختر نصفه شب کجا بره وایسه!!!

من که دیگه خوابم نمیبرد و فلفولی هم بیدار دلش شور میزد که دختر مردم اومده تا الان کجاست خب بگو شب بمونه الان نصفه شب با دوستش تنها تو خیابون خوب نیست (فکر میکرد دوستش دختره)

خدا رو شکر ساعت 2 اینا انگار راه رو سریع پیدا کرده بودن اومدن.

ولی خب فلفولی دیگه شک رو کرده بود.

دیگه کارمون شده شبا همش خرید جنسا که دیگه همش تکراری شده منتظر بعد از حراجیم که جنسای جدید بیاد.

اااا راستی فلفولی هم کت و شلوار دومادیش رو گرفت دیگه انقده ماشالللله خوشتیپ شده بود که دلمو برد حسابی فکر کنم فلفولی از من خوشکلتر بشه شب عروسی.

کت وشلوارش مشکی پیرهنش هم مشکی پاپیونش هاف وایت به رنگ لباس عروسم. آقاه خودش واسش ست کرد گفت اینجوری مده ما هم دلمون رفت با مد امسال.

الان خانم بزرگ زنگ زده میخواد یه شب با دوستش برن بیرون حالا نمیدونم به فلفولی چی بگم به نظرتون چی بگم بگم کجا میخواد بره!فهمیده الان که خانم بزرگ یه دوستی داره حتی اسمش رو هم میدونه حالا از کجاشو نمیدونم!

ببخشید اگه نرسیدم به وبلاگاتون سر بزنم همین الان میام.