روز اول
ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ تیر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

صبحش خیلی سرد بود.و آماده شدیم بریم هاید پارک،بزرگترین پارک لندن پر از کبوتر و اردک و اکثرا" غذا واسه کبوترهاو اردکها اورده بودن.هواش منو یاده باغهای قصرالدشت شیراز میندازه احساس میکردم خیلی راحت میتونم نفس بکشم.تاکسیش خیلیی بامزه بود تا حالا قشنگترین ماشینی که دیدم تاکسیشون بوده.بعدش رفتیم هردز سنتر،بیشتر مارکهای معروف بودن ساختمونش قدیمی بود و خیلی دوست داشتم هردز رو پسر محمد فاید درست کرده.محمد فاید دوست پسر دایانا بوده همون که مصری بوده.اما یه چند ماهی هستش که قطریها خریدنش.یه چیز جالب که امروز دیدم تلفن عمومیشون بود داخل کیوسک که میرفتی پر از عکسهای لخت زنهای ج... با شمارشون بود ،واسه راحتی آقایون که یه موقع به زحمت نیفتن این اجازه رو دادن.بعدش رفتیم رستوران چینی که جاتون خالی عالی بود و بعد از تمام شدن غذا یه نون بهمون دادن که وقتی از وسط نصفش کردیم یه کاغذ وسطش بود که فالمون رو توش نوشته بود.