بازیهای کودکانه من
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

چقدر خوش بودیم واسه خودموناا الان که تو آفیس هستم یه لحظه احساس کردم چقدر بچه بودم بازی اداره ای رو دوست داشتم اینکه با کاغذا بازی کنم و امضا کنم و الکی با تلفن خرابی که داشتم حرف بزنم.÷س چرا الان خسته میشم از این کارا فکر کردم برم به اون زمان و مثل یک بازی به کارم نگاه کنم واااای که شیرینتر شد کارم چقدر دوست دارمش.

با عرض شرمندگی من تا پیش دانشگاهی این بازی اداره ای رو انجام میدادم با خانم کوچیک در رو قفل میکردیم وبازی میکردیم.

کوچیک که بودیم میرفتیم تو زیرزمین خونه بابابزرگم (خونه دنی) که یه بار عکسش رو گذاشته بود که خیلی هم خوشکله , و با خانم بزرگ و دنی و داداشش بازی ادارهای میکردیم با کلی کاغذای به درد نخور شرکت عموم آخ که چه لذتی داشت روزشماری میکردم نوروز بشه برم اونجا بازی.یادته دنی اون تخت گنده رو به عنوان صندلی روش مینشستیم و تاقچمون هم مثلا" میز بود.

خونه خودمون یک اتاق رو تقریبا"‌درست کرده بودم واسه بازیهام.

بازی معلم بازی رو روی دیوار اجرا میکردم از مدرسه گچ میدزدیم میوردم خونه رو دیوار مینوشتم و به همون روش درس میخوندم!دفتر کلاسی هم داشتم کلییی واسه هر درس یه دفتر کلاسینیشخند.همیشه هم کلی برگه تصحیح نشده داشتم که از برگه های دفتام که دیگه لازم نداشتم میکندم و الکی صحیح میکردم.بعد خودم از خودم دری میپرسیدم اگه بلد نبودم ٠ میدادم و اگه بلد بودم ٢٠.خلاصه که اینجوری ما درس خوندیم.

بازی دکتر بازی هم قشنگ بود وی هر اتق عروسکام رو میزاشتم رو تخت بعد چند تا پرونده هم میگرفتم دستم دونه دونه میرفتم تو اتاقا و بیمارا رو چک میکردم و آمپول میزدم .تو سرنگم هم آب میریختم و میزدم بهشون.

بازی مورد علاقم که از همش بیشتر دوست داشتم و یک آرامش خاصی بهم دست میداد بازی فقیر فقیری بود.ایجوری بود که یه ملافه کوچیک مینداختم یه جایی دورش هم بالش و خودم و عروسکام میرفتیم توش یعنی منم با بچه هام که خیلی هم فقیریم خیلی خوش میگذشت.نیشخند

عروسک بازی رو با دنی بیشتر بازی میکردیم.وقتی میرفتیم ولایت عمه بابام واسمون عروسکای کوچولو کوچولو درست میکرد اندازه یه بند انگشت که شامل زن و شوهر و مامان بزرگ و بابا بزرگ و بچه ها میشد بچه هم در سایزهای مختلف نی نی و بزرگتر و نوجوون.این عروسکا رو با چوب درست میکردن و لباسش با بارچه.واسه کلش هم خودشون چشم و اینا میکشیدن.

من و دنی با اینا دنیایی داشتیم واسه خودمون .هر روز کارمون همین بود که بازی عروسکی کنیم و واسشون وسایل درست کنیم.چادر,بالش,پتو,ظرف غذا..

این دنی همیشه سلیقش از من بیشتر بود و انقده از خودش ابتکار به خرج میداااد.خونهاشون با قوطی نوار یا چیزای دیگه میساختیم واسه هر کدوم یک اتاق و کلی دنگ و فنگ.

بازی خاله بازی در حیاط :که همراه بود با غذا سازی این برگهای رنگی حیاط رو با دختر همسایه میکندیم میریختیم تو آب لهش میکردیم بعد میشد خورشت!

بازی بالا بلندو که تو مدرسه بیشتر بازی میکردیم.

بازی گوشوار طلا رو هم با پسر دخترای فامیل میکردیم که تعدادمون هم خیلی زیاد بود.همون که یکی گرگ بود یکی مامان بعد مامانه واسه هر بچه ای تو گوشش یه اسم میگفتااا...

بازی هندی .یه روسری مامانم رو میبستم به موهام که مثلا" بلنده بعد با ستون میرقصیدم و بوسش میکردم مثلا" شوهرمه.

بازی یافتن زن و شوهر که دو گروه میشیم (مربوط به ۴ یا ۵ سالگیمه) دخترا یه طرف پسرا یه طرف بعد پسرا میدویدند زنایی که دوست داشتن رو میگرفتن منم همیشه یکی از پسرای فامیلمون که اصلا" دوستش نداشتم میومد منو میگرفت و من هااای هااای گریه که من نمخوام این شوهرم بشه.بعدها هم اتفاقا" خواستگارم بود و باز هم همین نظر رو داشتم.

با همین فلفولی خودمون هم بازی میکردما هدنی بازی میکردیم اون هم همش دوست داشت به جنگه و پارچه میبست دور سرش و دنبال دشمن میگشت.

این داداش دنی هم همش میگفت بیاین جبهه بازی ما هم لطیییف از بازیهای خشن خوشمون نمیومد!از کودکی خشن بودنیشخند

دیگه فغلا" یادم نمیاد ولی دلم تنگ شده واسه این بازیااا و باورم نمیشه حالا خیلیاش حقیقت زندگیم شده!

برم برسم به بازی اداره ای.راستی شماها هم بنویسین چه بازیهایی میکردین کوچولو بودین؟!

دلم واسه خودمون سوخت امکانات بازی رو دقت کردین تو رو خدا نیشخند