گ ش ت ا ..ر..ش..ا...د1
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ فروردین ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

ممنون از همه دوستای عزیزم.کلی اعتماد به نفسم رفت بالااا حتی اگه تعارفی یه چیزی گفتیننیشخند

مهسا جان نمیدونم چرا نمیتونم جواب کامنتت رو بدم .رمز رو با ایمیل خودم نمیتونستم بفرستم یه ایمیل جدید میسازم و واسه شما و شمی جان میفرستم.

در مورد سیشل هم بله مهسا جان جای قشنگیه مامانم پارسال رفتن خیلی میگفتن قشنگه ولی باید تو بهترین هتلاش باشی که غذای مناسب و خوب گیرت بیاد و بیشتر بهت خوش بگذره که اونم خیلی گرون میشه!

و اما داشتم فکر میکردم امروز که اینجا هیچی که نه اگه با پسر خالم بخوام برم بیرون دلم تاپ تاپ نمیزنه که ای وای نکنه ما رو بگیرند!

خب این اتفاق به دفعات واسم افتاده و همیشه هم بیگناه بودم.

اولین بار پیش دانشگاهی بودم یکی از دوستام با پسر خاله اون یکی دوستم دوست شده بود و خلاصه که تو حافظیه قرار گذاشته بودن .به منم گفت تو بیا من هم داشتم از ترس میمردم که نه و ممکنه کسی ببینه و بگیرنمون و خلاصه از این حرفا .هی بهم گفت وحشی خجالت بکش مگه میخوایم چی کار کنیم!

خلاصه ما هم رفتیم باهاش ولی باهاش شرط بسته بودم که نره باهاش حرف بزنهاا فقط ببینتش ممکنه یه موقع بگیرنمون.( خاک تو سرم چه وحشی بودمخجالت)

خلاصه ما رفتیمو دیدیم به به حافظیه پر از برادران و خواهران هستند.در ۵٠ متری همدیگه راه میرفتیم پسره هم دوست جونش رو اورده بود!

یه لحظه پسره رد شد که اینجا ممکنه بگیرنمون بیاین بریم تو ماشین .وااای اگه بدونین چه سلیته بازی در می اوردم نههه من نمیاام خاک تو سرم من تا حالا سوار ماشین پسر نشدم.دوستم هم هی میگفت بابا این که غریبه نیست آشناست با هم رفت و آمد داریم منم با ترس و لرز رفتم گفتم خب فقط میریم یک خیابون و سریع منو پیاده کنینااا.سوار شدیم .همینجور داشتن منو مسخره میکردن که رفتیم تو ارم وای کل خیابون پر از موتوری گشت بود.این دوست پسره هم راننده بود و از این بچه مثبتا که اهل این کارا نبود و تا حالا تو عمرش دوست دختر هم نداشت!

عین این خنگا از ترسش رفت و جلو پلیسا نگه داشت و یهو گاااااز دادااا بعله ما هم دیدیم یک عدد موتوری افتاد دنبالمون .به خدا میخواستم خودمو از ماشین بندازم بیرون .هی داااد میزدم من خودمو میندازم بیییروووون مردن بهت از بی آآبروییه واااای بدبخت شدم.خیلییی وحشتناک بود یه لحظه فقط موتوریه نزدیک بود با یکی تصادف کنه ما جلو افتادیم و سر اولین پیچ خودمونو انداختیم بیروون .همونجا هم یک کلاس کاراته بود من و دوستم خودمونو انداختیم تو کلاسه و از شانس بدمون سانس  پسرا بود نیشخند

ما هم که نمیتونستیم بریم بیرون همینجور وایساده بودیم روبروشون .اونا هم که داشتن از خوشحالی میمردن دو تا دختر اومدن تو .بعد بهمونن گفتن خانماا سانس آقایونها !و ما با لبخند بعد از کلی وقت گفتیم اووو اشتباه شد.و اومدیم بیرون خدااا رو شکر به خیر گذشت و من گفتم دیگه هیچ وقت از این غلطااا نمیکنم.

جریان بعدی سال اول دانشگام بود.با دوستم یک تحقیق داشتیم رفتیم تو کافی نت واسه سرچ کردن.دوستم تلفنی با دوست پسرش حرف زد و بهش گفت من یک تحقیق دارم تو سی دی هستش میارم واست.ما هم از در کافی نت اومدیم بیرون و منتظر وایسادیم!

پسره اومد سلام کردیمو سریع سی دی رو داد گفت باید برم کار دارم .یهو یه ماشین پژو مشکی جلومون نگه داشت که بیاین سوار شین !!

ما هم التمااااس که آقا به خدا سی دی تحقیق داده والله بلاه ما دانشجوییم گفت حرف نباشه سوار شین .ما هم گفتیم کو کارتتون اونم نشون داد پسره هم خاک تو سرش یک عدد مظلوم بدبخت بود.

ما هم بندری رقصون سوار شدیم.اییییی خداااا وقتی یادم میاد که چه جوری ترسوندنمون دوست دارم ١٠٠ برابرش همین ترس وسه خودشونم اتفاق بیفته.فکر کن تو یک شهر غریب باشی اونم کجااا زاهدان!! بردنمون امر به م ع ر و ف...

یه مشت سوال الکی ازمون کردن فهمیدن بیگناهیم نصیحتومن کردن که با همین سی دی شروع میشه.بعدش هم گفتن کیفاتون رو خالی کنین رو میز ما هم داد وبیداد یعنی چی ممکنه یه چیز دخترونه توش باشه گفتن نه باید خالی کنین. خالی کردن خیت شدن حسابی و ما برگشتیم ولی با یک خاطره خیلی بد!

بار سوم :با یکی از همکلاسیها رفته بودیم سینمای دانشگاه سراسری اونجا که بودیم یکی دیگه از بچه ها رو دیدیم بنده خدا تنها اومده بود دلمون سوخت گفتیم بیا با ما باش  ( دوست دخترمون) ,فیلم که تموم شد اومدیم بیرون بریم خوابگاه .گفتش یک لحظه میاین اونور خیابون کنار کپی آقای فلانی میخواد بهم جزوه بده ما هم گفتیم باشه.حالا آقای فلانی هم ما هیچ وقت باهاش سلام علیک هم نداشتیم.یک گوشه ای وایسادیم .باز ماشین پژو اومد و به اون دختره و پسره گیر داد اونا هم قسم که به خدا هم کلاسیم گفت این حرفا حالیمون نیست سوار شین. ما هم به رو خودمون نیوردیم که با این دختره بودیم که یهو برگشت گفت شما هم بودین آره بدو شما دو تا هم بیاین و باز هم همون آقای قبلی گفت یهو بر گشت به من گفت تو سابقه داری ارهگریه منم گفتم به خدا دفعه قبلی هم مثل الن اشتباه شده بود!خلاصه که ما رو بردن و آبرومون جلو همکلاسیمون رفت.فکر کن جلو پسره به ما میگه حالا امروز بهتون چزوه داده فردا حاملتون میکنه!!!

واااای ما مردیم از خجالت پسره میگفت این چه حرفیه ما ٣ ساله با هم همکلاسیم .رشتمون یه جوریه که همیشه با همیم سر زمین نقشه برداری از صبح تا عصر تو یک گروه داریم کار میکنیم.خندید و گفت همینه دیگه دانشگاه آ ز ا د یعنی فساد ...دختره هم آسم داشت و حالش خراب شد شدید.آمبولانس اومد و بدبختی کشیدیم بعدشم گفتن کارت دانشجوییتون رو ببینیم اگه راست میگین؟!و در آخر که دختره دیگه داشت میمرد ولمون کردن!

دفعه بعدی باز تو زاهدان بود .به خدا حالا فکر نکنبن من آرایشم زیاد بوده یا تیپم خیلی خفن.تو زاهدان ما همش با تیپ دانشجویی بودیم.آرایش هم من کلا" عادت ندارم زیاد بکنم.

این دفعه دادش دوستم اومده بود زاهدان پیش خواهرش .شب قرار گذاشتیم با بچها بریم شام بیرون.داداش دوستم اومد دو خونه دنبالمون.من و خواهرش و یکی دیگه از دوستامون .همین که اومدیم از خونه بیرون وایسادیم واسه تاکسی باز دوباره گرفتنمون هر چی میگفتن باباا ما خواهر برادریم خب بزارین بریم کارت شناسیومون رو بیاریم میگفتن نه حرف نباشه و باز ما رو انداختن تو ماشین و برن همونجا یک تعهد الکی هم ازمون گرفتن که شماها نباید با داداشه دوستتون برین بیرون!

ادامه دارد...