سگ با وفا
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

ممنون از همه دوستهای عزیزم بابت راهنماییهای خیلی خوبتون و اینکه زحمت کشیدین و واسم کامنت گذاشتین.از جمعه میرم تو بوتیکا و خیاطیها میگردم.

من هم مثل اسکارلت جون با گربه ها زیاد میونه خوبی ندارم!شاید دلیلش بر میگرده به بچگیم که یه بار تو خونه نشسته بودیم که مامانم رفت تو انباری و خونین و مالین برگشت یک گربه بهش حمله کرده بود .گربه تو انباری بوده و مامان هم متوجه نمیشه در رو میبنده گربه که میبینه راه فراری نداره میپره رو مامانم!

ولی سگ رو دوست دارم اونم نه سگهای وحشیااا اونا میترسم.

کلا" خانواده پدری من عاشق حیوونند و در هر نقطه از دنیا که برند این رو ثابت کردندنیشخند

بابام قبل از تصادفش چند تا توله سگ رو از تو بیابون کمک میکنه.اینا نمیتونستن راه برند حتی انقدر که کوچولو بودن.بابام هم اینا رو بر میداره میبره بهشون شیر میده و بزرگشون میکنه.این سگا انقدر به بابام وابسته بودن که فکر کن هر جا میرفت حتی با ماشین هم اگه بود بدو بدو دنبالش میدویدند تا پیداش کنند.تا اینکه بابام تصادف میکنه و بعد از ۶ ماه بر میگرده به اون شهر !شوهر خالم میگفت یه روز دیدم چند تا سگ با هم اومدن جلو پای بابات و قشنگ احساس میکردم دارن گریه میکنند و خودشون رو به خاک میمالوندن از خوشحالی!نمیدونم اون لحظه بابا سگها رو یادش میومد یا نه .ولی اینا کسایی هستند که در  هز شرایطی کسی رو که بهشون محبت کرده رو از یاد نمیبرند!