برای دنی عزیز
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

 

به وقت ایران ساعت ۴:٢١ دنی عزیزم بله رو گفت.قشنگترین بله زندگیم بود که شنیدم.باورم نمیشد اسمتون رو اینجوری با هم میخوند وای چه بله مصممی بود چقدر محکم بدون کمی شک و تردید....

خدایا یعنی همش راسته تموم شد؟خدایااااااااااااااا شکرت خدای مهربونم شکرت.خانم کوچیک زنگ زد گفت الان صدای عاقد رو میشنوی و بعد از ٣ بار بله رو گفت.حتما" اون لحظه زیبا مامان بابات و ح هم بودن عزیزم در کنارت.

به این فکر کن که من امروز به هر کی زنگ میزدم خوشحال بود وهمه میخواستن واست کاری کنن و شاید تنها کاری که ازشون بر میومد این بود که یک شیرینی یا غذا واسه سفرت درست کنن.گل مهربونم خوشبخت باشی.

   عزیزم ای کاش که الان میتونستم تو این لحظات قشنگت باهات بودم ..

امروز داشتم فکر میکردم اگه خواهر داشتم حتما" همینقدر دوسش داشتم حتما" همین قدر واسم ارزش داشت.

آخی یادش به خیر از همون بچگی خیلی دوستت داشتم هیچ وقت دوست نداشتم ناراحتیت رو ببینم.یادت با هم عروسک بازی میکردیم؟چقدر تو سلیقت زیاد بود با کوچکترین امکانات واسشون خونهای خوشکل با دکوراسیون خوشکل درست میکردی !یادته تپه که بودیم دو تایی هر روز میرفتیم ساندویچی؟

یادته تهرون که بودیم!یادته میومدی خونه عمه آشپزی میکردیم؟یادته آقای باشخصیت؟وااای چقدر زود گذشت ولی تازه میتونم حس کنم که الان میتونم خوشحالیت رو ببینم.و خوشحالم که تا این لحظه هیچ وقت کاری نکردم ناراحت بشی و هیچ وقتبا هم قهر نبودیم ! نکنه ناراحتت کردم؟آره؟ امروز وقتی میخندیدی خیلی خوشحال بودم چون هیچ وقت نشنیدم اینجوری از ته دل خوشحال باشی اینجوری بخندی عزیزم.

دنی واست بهترین آرزوها رو دارم .همینجور داره اشکم میاد از شوق و خوشحالی و از ناراحتی که کنارت نیستم.

اگه همیشه میگفتم میدونم تو به آرزوت میرسی به خدا از ته دلم میدونستم و همیشه میگفتم اگه خدایی هست که حتما" هست تو مال مارکو میشی.چون خیلی امید داشتی مگه میشه همچین امیدی رو خدا نا امیدش کنه.واسه اینکه هر جا میگفتیم بیا هر کاری میگفتیم بکن میگفتی واسه بعد که زن مارکو شدم.

واسه اینکه با اون دل مهربونت با اون قلب شکستت ازش میخواستی.واسه اینکه میدونم خدا میخواد همه سختیهایی که کشیدی رو جبران کنه.میدونم بهترین روزها و قشنگترین خنده ها رو در پیش داری.

اولین لحظه ای که خونه خدا رو دیدم  ولحطاتی که عاقد خطبه عقدم رو میخوند فقط تو تو ذهنم بودی و واست دعا می کردم ...

و حالا می فهمم که چقدر واسم عزیزی و واسم عزیزترینی که اولین آرزوم خوشبختی تو بوده و هست.

عزیزم نمیدونم چه جوری بهت تبریک بگم .اینو بدون که یک خواهر کوچولویی هست اینجا که همیشه دوستت داره و هر کاری میکنه واست که خوشبخت باشی.خیلی خیلی خیلی دوستت دارم عزیزم امیدوارم خوشبخت بشی و اون زندگی رو که همیشه دوست داشتی با مارکو درست کنی.بووووووووووووووووسسسسسسسسسسس

یادت نره با خدا آشتی کنی!

ممنون از همه دوستای گل وبلاگی از دعاهاشون و از اینکه در تمام لحظات خوشحالی و ناراحتی و استرس دنی باهاش بودین .اینجا جایی هست که دنی خیلی امیدوارتر میشه با حرفهای دلگرم کنندتون امیدوارم همتون خوشبخت باشین و به اونی که دوستش دارین برسین و یا رسیده باشین.خیلی خیلی دوستتون دااااااااااارمممم