سوتی خاله جان
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

یک خاله جانی داریم ما که سنشون بالاست  و ازدواج نکردند حالا خیلی هم بالا نه ۴۶ اینا.ایشون یک مدتی سر درد میگیرند یکی از دوستاشون میگن برو عطاری کندر بخر ( ک رو با ضمه بخونین) که خیلی خوبه واسه سردرد.ایشون هم سلانه سلانه تشریف میبرن عطاری اونم تو عیف آباد شیراز که همیشه عطاریش خیلی شلوغه!

میگه آقا ببخشین ک ن د و م دارین؟ (بله همونی که شما فکر میکنینو گفتن اشتباهی)

آقا: نخیر خانم داروخونه دارن ما نداریم.

خاله جان:آخه من گیاهیشو میخوام.

آقا (با شرمندگی و خجالت):خانم والله ما تا حالا گیاهیشو ندیدیم.

خاله جان:ای بابا همونی که میخورند واسه سر درد هم عالیه.ک ن د و م هست دیگه.

آقا (با داد):خانم چرا نمیفهمی اینجا عطاریه ما از اینا نمیفرووووشیم تازه اینی که شما میگین کسی خورده تا حالا!.دیگه هم نیا جلو همه این حرف رو بزن خانم خوبیت نداره.

خاله جان مثبت ما که بنده خدا تا حالا اسمش هم به گوششون نرسیده بوده همینطور تا خونه به فکر فرو میرن که خدایا مگه من چی گفتم .مگه این به چه معنی هست و از اول همه اسامی زشت و... با همه زبونها رو با خودش مرور میکنه و میبینه هیچ کدوم نیست.تا اینکه میرسند و بعد از پرس و جو متوجه اشتباهشون میشند!

یک بار دیگه ایشون میرند مهمونی.تو مهمونی یکی میگه ایشالله که بختت بلند باشه یکی از آقایون فامیل به شوخی میگن یعنی قدش بلند باشه دیگه؟

خاله جان از اونور (بی منظور داد میزنن که) نه خیییییر منظورشون اینه که چیزاش بلند باشه!!

یک بار دیگه باز ایشون میرن توی باغ به صرف شام که کلی آقایون با شخصیت هم بودن خاله جان تعریف میکنن که آره من هر چی امتحان رانندگی میدم قبولم نمیکنن!

یکی از آقایون میگه خب خاله جان باید زیر میزی بدی!

خاله جان:آخه مشکل اینه که من اصلا" بلد نیستم بدم چه جوری بدم که ناراحت نشه .

همه سکوت میکنند.

خاله جان:آخه شماها که با تجربه هستین به من یاد بدین چه جوری بدم!!

باز همهچشم