عمه جون
ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

این عمه جون خانم ما که در اصل عمه جون خانم دنی هستند و همچنین دختر عموی پدرم هم هستند و از بزرگترین حامیان ازدواج دنی و مارکو هم هستند! از کودکی عاشق میشند یعنی از ۵ سالگی از روزی که معنای واقعی خاله بازی رو فهمیدند .ایشون چشماشون رنگیه و موهایی بوری دارند که به علت اینه که یک رگ استانبولی دارن بععععله این دنی ما وقتی عصبی میشه و داد و بی داد میکنه بی دلیل نیستش که رگ ترکیش میزنه بالا!نیشخند

خلاصه که عمه خانم ما بسیار بسیار دپرس بودند چون تو مدرسه همه ازش مسخره میکردند که تو کلت زرده چشات یک رنگ دیگست و تو بچه جن و پری هستی.خب تو شهرستون ما ۶٠ سال پیش که کسی فرت و فرت نمیرفته مسافرت که همون چند تا چشم سیاه و مو مشکی خودشون رو میدیدن.این بنده خدا و یک دوست دیگه بورش رو مینداختن وسط و دورشون حلقه میزدن که شما بچه جن و پری هستین.عمه جون خانم هم میره گریه و زاری که خدایا چرا منم مثل بقیه آدما نشدم و چرا؟! بعدها که میرن جاهای دیگه سفر میکنند متوجه میشند که یک هلویی هستند واسه خودشون.

عموی این عمه جون واسه تحصیل میرن شیراز چون تو شهرستون خودمون اون موقع تا کلاس ۶ بیشتر نبوده .عمه جون هم پز میده به دوستاش میگه عموی من کلاس ١٠ داره درس میخونه انقدر این بدبختو خفت میدن و بهش میگن دروغگو مگه بیشتر از ۶ هم ما کلاس داریم؟!! اون موقعها هر کی تا کلاس ۶ هم میخونده میتونسته معلم بشه!بعدها که عمو وارد دانشگاه میشه و میگفته عموی من داره لیسانس میگیره که دیگه میگفتن تو دیوانه ای حرف نزن!

عمه جون از ۵ سالگی خودشون رو همسر پسر عمش میدونستند اما وقتی میشه ١٧ سالش و همش ازش خواستگاری میکنه پدرش مخالفت میکنه چرا که خئاهر خودش رو میشناخته و میگفته که زیر دست این بیچاره میشی وایشون ١ روز کامل توی گرمای مرداد میره بالا پشت بوم زیر چند تا پتو اونم زیر آفتاب و میخوابه و اعتصاب میکنه.و این میشه که باباش میگه حالا انقدر میخوای باشه و برو زنش شو.زنش میشه . اون موقع که آب گرم کن نبوده که چند نفر آب رو گرم میکردند واسه حموم.حالا عروس دوماد نصف شب خواستن کاری کنند خب اینا هم مسلمون باید بعدش غسل هم میکردن فکر کن نصف شب همه رو از خواب بیدار میکردند آهااای اقدس خانم ,جعفر آقااااا سکینه جون بیدااار شین عروس و دوماد غسل میخوان بکنند خب این بندگون خدا کارشون که تموم میشده .دوباره میخوابیدند و دوباره دوماد هوس میکنه و دوبارهه اصغر آقا اقدس خانم سکینه جون بیداااار ششین دوباره غسل دارنن!!

خب حالا واجبه همه رو زا برا کنین غسل بگیرین والله تو این دور و زمونه با این همه امکانات باز هم کسی غسل نمیکنه نصف شبینیشخند  

ایشون متاسفانه خوشبخت نمیشن تو زندگیش و همش واسه خاطر مادر شوهرش بوده و همچنین وابستگی شوهرش به مامانش.بعد از ٣ ماه که از ازدواجش میگذره پدر شوهرش میمیره و اونو متهم به نحس بودن میکنند.و از اون موقع دخالتهای مادرشوهرش شروع میشه فکر کن از زیر در نگاه میکرده ببینه اینا چی کار میکنند یا اینکه تا میخواستن بخوابن صداشون میکرده که بیا پایین کارت دارم! حتی ١٧ سال بعد از اینکه شوهرش مرد باز هم مادرشوهرش ازش جدا نشده و با هم زندگی میکردند!

همیشه مادرشوهرش که عمه بابام هم بود میگفت حضرت محمد گفته چشم سبزها همشون نحسند!!! حالا دروووغااا

حتی به چسرش اجازه ندادن مامانش رو مامان صدا بزنه و به جاش مامان بزرگش رو مامان میگفته!

۶ سال نمیزارن بره خونه پدر و مادرش میدونین چرا؟! چون خواهر عمه جون زن اونی که اینا دلشون میخواسته نشده !

با وجود این همه بدی و این همه سال از گذشت مرگ همسرش هنوز عاشقانه دوسش داره و میگه من هنوز زیباتر و خوشتیپتر از همسرم ندیدم تازه شبا با عکسش حرف میزنه!